آشنایی با کانون | نشریه | مواضع و بیانیه ها | درخواست عضویت | ارتباط با ما

ماهنامه بشریت شماره 158

 

گزارش جلسه مشترک ماهانه نمایندگی هانوفر و الدنبورگ برمن

سیمین مسکینی

جلسه رأس ساعت 12:00 به وقت اروپای مرکزی در تاریخ چهارم آپریل 2015 برگزار گردید. برگزارکنندگان جلسه عبارت بودند از :سیمین مسکینی (منشی جلسه)، محمد حسین بیداروند (مسئول جلسه) و مجتبی قاسمی سامنی (عکاس خبری)

حاضرین در جلسه آقایان : منوچهر شفایی، جهانگیر گلزار، علی تبریزی، مسعود رئیسی، علی تورج ، بهادر تهی­ماسوله،  فرزاد نایب­غریب، فرزان نایب­غریب و خانم­ها: صدیقه جعفری، رزا خلیلی، نازنین آقاسیدهاشم کدخدا،  فاطمه قادری، میترا درویشیان و معصومه فریدونی. همچنین همکاران حاضر در اتاق پالتاک آقایان: حسین حقیقی، محمدرضا برزگر و حفیظ رحیمی؛ خانم­ها سهیلا مرادی و مریم پورحسینی. در ابتدای جلسه آقای محمدحسین بیداروند ضمن عرض تبریک سال نو به همه حاضرین از آقای مجتبی قاسمی درخواست نمودند تا به تحلیل خبری ماه گذشته ایران و موارد نقض حقوق­بشر در ایران بپردازند .

آقای مجتبی قاسمی سرآغاز کلام را با شعر زیر آغاز نمودند:

مثلاً منتظر عید و بهارم الکی

مثلاً کنج دلم غصه ندارم الکی

به خودم می­رسم و فکر غزل­های نوام

مثلاً خوب شده زخم سه تارم الکی

به دلم زردیِ پاییز نشد زخم­تری !

مثلاً سرخیِ گُلهای انارم الکی

منو تشویش محال است، محال است محال !!!

مثلاً غرق خوشی! اوجِ قرارم الکی ...

دلم از ماندنِ یک جا به ستوه آمده است

مثلاً عشق سفر توی قطارم الکی

به سرم می­زند این بیت کمی گریه کنم

مثلاً ابر بهارم که  ببارم الکی. . .

یورش مأموران شهرداری به دست­فروشان در خرمشهر و آبادان؛ خودسوزی یک کارگر و بی­تفاوتی مسئولان شهرداری.

وضعیت یونس عساکره کارگر عرب اهل خرمشهر، وخیم گزارش می­شود. بنابر اطلاع «کمپین صلح فعالان در تبعید» روز شنبه ٢٣ اسفند ١٣٩٣ یونس عساکره ۳۴ ساله و تنها سرپرست خانوار، در اعتراض به تخریب دکه میوه­فروشی­اش به عنوان تنها منبع درآمد، در مقابل شهرداری این شهر با گالن بنزین اقدام به خودسوزی کرد كه بعد از حضور مردم و مأموران آتش­نشانی و فوريت­های پزشكی، ابتدا به بيمارستانی در شهر خرمشهر و سپس به دلیل شدت سوختگی به بيمارستان طالقانی شهر اهواز منتقل شد. در همین رابطه وب سایت «صدای آبادان» نیز در گزارشی از آبادان نوشت: روز پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۳، مأموران شهرداری آبادان برای متفرق کردن برخی دست­فروشانی که در آستانه عید نوروز به سد معبر پرداخته­اند درگیر شده­اند. این درگیری به دنبال افتتاح بازارچه­ای برای ساماندهی دست­فروشان شهر آبادان و نارضایتی دستفروشان در خصوص نوع تقسیم غرفه­ها رخ داد. روز پیش از این تاریخ نیز، جمعی از دستفروشان آبادانی در اعتراض به جمع‌آوری دکه­ها توسط شهرداری آبادان و اجرای ناعادلانه این ارگان در واگذاری غرفه‌های بازار دست­فروشان، تجمع کرده بودند. اما درگیری زمانی رخ داد که شهردار آبادان در آیین افتتاحیه این بازارچه عنوان کرد با دست­فروشان به شدت برخورد می­شود؛ این گفته شهردار مورد اعتراض دست­فروشان و در پی آن درگیری بین آنان و مأموران شهرداری شد. با بالا گرفتن این درگیری و زد و خورد میان مأموران سد معبر و دست­فروشان، مراتب به مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ گزارش شد و عوامل کلانتری۱۶ این شهر پس از حضور در محل اقدام به برقراری نظم و آرامش در این محل کردند. اما در خرمشهر، فعالان محلی اعلام کرده­اند که هجوم مأموران شهرداری به بساط دست­فروشان بعد از دستور فرماندار این شهر صورت گرفته است. «ولی­اله حیاتی»، پیشتر جهت اتخاذ آنچه وی «تمهیدات برای کاروان‌های راهیان نور» می­خواند، از شهردار شهر خواست تا موضوع تردد کاروان‌های راهیان نور و جابه­جایی دست­فروشان، اقدام جدی داشته باشند. مجموع همه تنش­های روزهای اخیر در آبادان و خرمشهر منجر به واکنش یونس عساکره، از طریق خود­سوزی شده. درصورتی که رژیم ایران در همین زمان کمک­های انسان دوستانه به کشور همسایه یمن، دارو و اقلام دیگر ارسال کرده و تعدادی از مجروحان این کشور را با همان هواپیما به یکی از بیمارستان­های سپاه جهت مداوا انتقال داده است.

گزارش مارس ۲۰۱۵ احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران.

گزارشگر ویژه سازمان ملل درزمینه حقوق­بشر در آخرین گزارش خود به شورای حقوق­بشر ملل متحد خواستار تغییرات بنیادین در قوانین سرکوبگرانه حکومت ایران در زمینه حقوق­بشر و آزادی مطبوعات و اطلاع‌رسانی شد. او از جمهوری اسلامی خواسته است تا قوانين محدودکننده آزادی بيان و رسانه‌ها را لغو، روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی را آزاد کند و به ارسال پارازيت‌های ماهواره‌ای و مسدود کردن وبسايت‌ها پايان دهد. به گزارش خبرگزاری رويتر احمد شهيد هنگام ارائه گزارش 81 صفحه­ای خود به شورای حقوق­بشر در ژنو گفت­: تغيير قوانين و سياست­هايی كه ناقض حقوق و موازين پذيرفته شده بين­المللی هستند بايد در اولويت قرار بگيرند. بنابراین گزارش: «احمد شهید خواهان آزادی بیش از30 وبلاگ­نویس و خبرنگار و همچنین توقف سانسور در وب سایت‌ها گردید». وی در ادامه می‌افزاید: حسن روحانی، در تبلیغات انتخاباتی خود در تابستان 2013 قول برپایی یک جامعه آزاد را داده بود، در این زمینه شکست‌ خورده است. طی سال گذشته حداقل 753 نفر در ایران اعدام‌ شده‌اند که این میزان بالاترین رقم از سال 2002 به­شمار می‌رود. گزارشگر ویژه سازمان ملل همچنین اعمال شکنجه در زندان­های ایران و سرکوب اقلیت­های مذهبی در این کشور را مورد سرزنش قرار داده و افزوده است که تنها طی چهار ماه گذشته نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی دست­کم بیست و چهار تن از پیروان آیین بهاییت در ایران را دستگیر کرده­اند، به طوری که شمار زندانیان بهایی در ایران هم اکنون به دست­کم صد نفر می­رسد. گزارشگر ویژه سازمان ملل همچنین خبر از دستگیری و زندان ۹۲ تن از مسیحیان ایران داده است وی در پایان خواهان اصلاح و تغییرات اساسی در قوانین حکومت ایران و تطبیق آن با قوانین بین‌المللی برای توقف اعدام‌ها در ایران گردیده است. قابل توجه است که حکومت ایران تا كنون به احمد شهيد گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد اجازه نداده برای بررسی حقوق­بشر به ايران سفر كند .

وضعیت وخیم جسمانی حسین رونقی ملکی و مسعود باستانی در زندان وعدم دسترسی به خدمات درمانی.

حسین رونقی ملکی بعد از پایان دادن به اعتصاب غذای خود در وضعیت جسمی وخیمی به­سر می‌برد و مسئولان زندان همچنان نسبت به وضعیت جسمی و درمان او بی‌توجهی می‌کنند. حسین رونقی در حال حاضر در بند ۷ زندان اوین در شرایط نامناسبی در یک اتاق و بدون خدمات درمانی نگهداری می‌شود؛ که حق هواخوری هم ندارد. حسین از بیماری‌های کلیوی، گوارشی و پروستات رنج می‌برد و در زندان یکی از کلیه­هایش را از دست داده و یک کلیه دیگر او هم دچار نارسایی شده است؛ او تاکنون ۷ بار در بیمارستان بستری شده و تحت عمل جراحی قرار گرفته است. مسئولان مربوطه نسبت به وضعیت جسمی وی بی‌توجهی می‌کنند، مادر این زندانی سیاسی می‌گوید «حسین رونقی ملکی» دست به اعتصاب غذا زده و از دارو و درمان در زندان محروم است. او می‌گوید: «حسین در زندان از دست من می­رود.» هم زمان خانواده مسعود باستانی از وضعیت وخیم جسمانی او در زندان رجایی­شهر خبر می­دهند و می­گویند طی هفته گذشته که این روزنامه­نگار را برخلاف نظر پزشکان از بیمارستان به زندان بازگردانده­اند، وضعیت او وخیم­تر شده، بهداری زندان هم اعلام کرده که باید در بیمارستان بستری شود اما دادستانی با این مسأله مخالف است. مادرش در مورد ملاقات خانواده با مسعود در روز گذشته می­گوید: مسعود می‌گفت طی این یک هفته باز هم چند بار دچار مشکل لمسی دست و پا شده و تنگی نفس هم دارد، دو بار به بهداری زندان اعزام شده و بهداری زندان می‌گوید او باید اعزام شود. بهداری گفته به دادستان نامه‌ای می‌نویسد، که او را به بیمارستان اعزام کنند. حالا باید دوباره منتظر خبر از دادستانی باشیم اما آنها بر زندان ماندن مسعود اصرار دارند.

پرونده غنچه قوامی مختومه شد.

پرونده غنچه قوامی با پرداخت 10 میلیون جریمه نقدی مختومه شد. به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، غنچه قوامی که مقام‌های ایرانی بارها تأکید کرده‌ بودند که پرونده غنچه قوامی ارتباطی با تماشای بازی والیبال ندارد. دادستانی تهران اعلام کرد که او به "فعالیت‌های تبلیغی علیه نظام" و "داشتن ارتباط با مخالفان حکومت" متهم است با پرداخت 10 میلیون جریمه پرونده‌ش مختومه شد. این شهروند ایرانی-بریتانیایی که در تاریخ 30 خرداد ماه 1393، برای دیدن مسابقه والیبال مردان ایران و ایتالیا به ورزشگاه 12000 نفری آزادی رفته بود همراه تعداد دیگری زن توسط مأموران نیروی انتظامی به طور موقت بازداشت شد و در همان روز آزاد می‌شود. او ده روز بعد و در روز ۹ تیر ماه 1393، برای تحویل گرفتن اموال شخصی خود به بازداشتگاه مراجعه می‌کند که مجدداً توسط مأمورین بازداشت می‌شود، تنها دادگاه او در روز ۲۲ مهر ۱۳۹۳ برگذار شد. پس از تأخیری که در ابلاغ رسمی حکم دادگاه بوجود آمد در نهایت مقامات قضایی ایران اعلام کردند که پرونده به خاطر برخی اتهامات جدید، مجدداً به دادستانی ارسال شده است. پیشتر وکیل پیشین غنچه قوامی، با تأکید بر این که حکم دادگاه هنوز به صورت رسمی به او و موکلش ابلاغ نشده، اعلام کرده بود که او به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده است. قوامی در دوره بازداشت، در اعتراض به روند رسیدگی به پرونده خود و ابهامات موجود در آن به اعتصاب غذا دست زد. بازداشت او باعث بروز اعتراضات بین‌المللی شد و اشخاص و سازمان‌های زیادی خواستار آزادی او شدند. غنچه قوامی 2 آذر ماه 1393، با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی از زندان آزاد شد. وثیقه 100 میلیون تومانی تا لحظه انتشار این خبر در اختیار دادگاه است و به خانواده قوامی تحویل داده نشده است.

ماده ۹هیچ احدی نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد.

زندان و تخریب گورستان‌ها، سهم بهاییان ایران از سال ۹۳.

در چند سال گذشته، آزار شهروندان بهایی در ایران و فشار آوردن بر آنها رو به افزایش گذاشته است، اما سال ۹۳ را می‌توان سال اوج گرفتن فشارهای حکومتی بر بهاییان دانست. با آن که مسئولان جمهوری اسلامی همواره اقدامات حکومت علیه شهروندان بهایی را انکار می‌کنند، اما انتشار خبر‌ها و گزارش‌های نقض حقوق بهاییان، از نخستین روزهای سال ۱۳۹۳ خورشیدی تا آخرین روز‌های آن ادامه داشت. در این سال همچون سال‌های پیش از آن احضار، بازجویی و بازداشت بهاییان و همچنین تفتیش خانه‌ها و ضبط وسایل آنها ادامه یافت. تفتیش بیش از ۲۰ خانه شهروندان بهایی شیراز در یک ماه آخر سال گذشته، نمونه بارز این گونه فشار‌ها بود. محکومیت ۲۰ شهروند بهایی در دادگاه انقلاب یزد، ۱۵ شهروند بهایی در دادگاه انقلاب شیراز، چند شهروند بهایی در شهرهای مشهد، تهران و اهواز و …، از جمله حکم‌هایی بودند که در سال ۹۳ برای بهاییان صادر شدند. همچنین تعطیل کردن ۵۰ محل کسب در کرمان، ۲۳ محل کسب در رفسنجان، شش محل کسب در جیرفت، شش محل کسب در نشتارود تنکابن و چندین محل کسب و کار دیگر در یزد، قائم‌شهر، ویلاشهر و نجف آباد، نمونه‌هایی از ادامه فشارهای اقتصادی بر بهاییان ایران بود که از سال‌ها قبل آغاز شده‌اند. جوانان بهایی نیز همچون گذشته به بهانه نقص پرونده، از تحصیل در دانشگاه‌های دولتی ایران محروم شدند. تعدادی از آنها که رتبه‌های بالایی هم در کنکور داشتند، برای بررسی مدارک‌شان به دیوان عدالت اداری مراجعه کردند که شعبه یک این دیوان، درخواست آن‌ها را به استناد مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۶۹ رد کرد و آنان را حائز شرایط لازم برای تحصیل در دانشگاه‌های ایران ندانست. مواردی هم از نقض حقوق شهروندان بهایی بوده که فقط در این سال اتفاق افتاده است. از جمله این موارد می‌توان به ربوده شدن یک جوان بهایی به نام «کلیم جهانداری» در ظهر روز شنبه ۲۵ بهمن در بندر عباس اشاره کرد. او پس از دزدیده شدن توسط افراد نا‌شناس، به محل خلوتی برده می‌شود و مورد توهین و ضرب­و­شتم قرار می‌گیرد. کلیم جهانداری تهدید می‌شود که اگر به تبلیغ دین بهایی ادامه دهد، با واکنش شدیدتری رو‌به‌رو خواهد شد.

در موردی دیگر، یک جوان ۱۸ ساله بهایی به نام «فرهود یزدانی» محکوم و زندانی شد. یزدانی ۲۴ تیر ماه در مراسم آب‌بازی در پارک بعثت شیراز همراه تعداد دیگری از جوانان دستگیر شد. همه بازداشت شدگان آزاد شدند اما او که نقشی هم در این بازی نداشت و فقط یکی از دعوت‌شدگان از طریق فیس‌بوک بود، به دلیل بهایی بودن به یک سال حبس محکوم و زندانی شد. شعار­نویسی بر دیوار خانه‌ها و آتش زدن خانه‌های دو شهروند بهایی در روستاهای اوج تپه و امزاجرد (از توابع همدان) در روزهای ۱۲ و ۱۶ آبان ماه توسط افراد نا‌شناس هم نمونه دیگری از آزار و اذیت بهاییان در سال گذشته بود. علاوه­بر این مورد‌ها، حق مستمری سه جانباز بهایی هم قطع شد که مورد دیگری از نقض حقوق شهروندان بهایی در ایران بود. این سه نفر به بنیاد شهید و امور ایثارگران فراخوانده می‌شوند و به آنها گفته می‌شود که اگر اسلام را به عنوان مذهب انتخاب نکنند، مستمری آنها قطع خواهد شد؛ آنها هم حاضر به انکار عقیده نمی‌شوند و مستمری‌شان قطع می‌شود، این مستمری باید طبق قانون به همه جانبازان جنگ پرداخت شود. این‌ موارد، مثال‌هایی بودند که توسط خبرگزاری‌ها و منابع حقوق­بشری آشکار شده‌اند و این احتمال وجود دارد که موارد زیاد دیگری گزارش نشده باشند. آمار‌ها نشان می‌دهند که در سال ۹۳ خورشیدی، تخریب گورستان‌های بهایی و بازداشت بهاییان افزایش یافته است.

ممانعت از دفن بهایی‌ها

در ماه‌های ابتدایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کلیه قبرستان‌های بهایی در ایران، تخریب و مصادره و قبر‌های بهاییان با خاک یکسان شد. اما پس از مدتی حکومت اسلامی در ایران مجبور شد تا برای دفن درگذشتگان بهایی، مکان‌هایی را در اختیار شهروندان بهایی قرار دهد که خارج از شهرها قرار داشتند. شهروندان بهایی بیش از سه دهه با نظارت نیروهای امنیتی و انتظامی، اموات خود را در این زمین‌ها دفن کردند و این زمین‌ها کم‌کم به گورستان‌های تازه بهایی تبدیل شد اما با گسترش شهرها، با توجه به ایدئولوژی حاکم، مشکل گورستان‌های بهایی برای حکومت تازه شد. در آخرین سال‌های ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد، بار دیگر تخریب گورستان‌های بهایی در بیشتر شهرهای ایران آغاز شد و در بسیاری از شهر‌ها از دفن اموات بهایی جلوگیری به عمل آمد. در ابتدا، حکومت تخریب گورستان‌های بهایی را به عناصر خودسر نسبت داد اما این جریان در سال ۹۳ خورشیدی، شکل رسمی‌تری به خود گرفت و دیگر حکومت، حمایت خود را از این جریان پنهان نکرد. در همه شهرهای ایران، شهروندان بهایی برای دفن اموات خود به مشکل برخوردند اما شکل مزاحمت‌ها و اشکال­تراشی‌ها در شهرهای مختلف، متفاوت بود. این امر می‌توانست نشان دهنده این باشد که احتمالاً بر­اساس یک بخش‌نامه‌، مقام‌های شهری و امنیتی ملزم به سخت‌گیری برای دفن اموات بهایی شده‌اند اما چگونگی اجرای آن مشخص نبوده و به صلاح دید منطقه گذاشته شده. در بعضی شهر‌ها، گورستان‌ها یا مقبره‌های بهاییان تخریب و در بعضی دیگر، مصادره شد. در برخی شهر‌ها هم محل گورستان بهاییان به مناطق دوردست و غیرقابل رفت‌و‌آمد انتقال یافت. در بسیاری از شهرهای ایران، از دفن اموات بهایی ممانعت به عمل آمد یا این امر با تأخیر چند هفته‌ای صورت گرفت. در سمنان، برای صدور جواز دفن از بهاییان خواسته شد تعهد‌نامه‌ای امضا کنند که در آن نوشته شده بود، برروی سنگ قبر‌ها به جز نام متوفی چیزی نوشته نشود و از ایجاد فضای سبز در گورستان خودداری کنند چون این کار به منزله ترویج آیین بهایی محسوب خواهد شد. دیان علایی، نماینده جامعه جهانی بهایی در سازمان ملل، در همین زمینه گفته است: «روندی کلی که در این جریان دیده می‌شود، تلاشی است هماهنگ شده از سوی حکومت برای نامشهود کردن بهاییان در ایران از طریق حذف یکی از آخرین نشانه‌های باقیمانده از وجود آن‌ها یعنی قبرستان‌های متمایز خودشان و نیز وادار کرددن آن‌ها به پیروی از مراسم اسلامی، باز به عنوان وسیله دیگری برای اجبار آنان به انکار آیین‌شان.» از جمله اقدام‌های تخریبی در گورستان‌های بهایی می‌توان به تخریب گسترده قبرستان بهاییان شیراز اشاره کرد که در اردیبهشت ماه آغاز شد. قبرستان بهاییان شیراز بیش از سه دهه در اختیار شهروندان بهایی قرار داشت و ده‌ها شهروند بهایی از جمله بهاییان اعدام شده در دهه شصت در این مکان مدفون هستند. روز هشتم اردیبهشت ماه، گروهی منتسب به سپاه با بیل میکانیکی و لودر، تخریب گورستان و خاک‌برداری از این مکان را بدون توجه به سنگ قبر‌ها و به بهانه ساخت یک مجموعه فرهنگی، شروع کردند. اوایل سال گذشته، قبرستان بهایی سبزوار نیز با بولدوزر تخریب شد و هیچ‌کدام از مقام‌های محلی حاضر به پذیرش مسئولیت این اقدام یا پیگیری درباره آن نشدند. در سال ۹۳ همچنین در ورودی تعدادی از قبرستان‌های بهایی در شهرهای مختلف مانند اهواز و محمودیه اصفهان پلمپ شد و از بهاییان خواسته شد اموات خود را در جای دیگری دفن کنند. در این سال از دفن تعدادی از بهاییان در شهرهای خودشان هم ممانعت به عمل آمد.«مهنا سمندری»، نوجوان ۱۲ ساله بهایی، بیش از یک ماه در سردخانه‌ای در تبریز نگهداری شد و پس از این مدت، مأموران جسد او را بدون مراسم مذهبی و اطلاع خانواده‌اش، در شهر دیگری دفن کردند. این سرنوشت اجساد چند شهروند بهایی دیگر در تبریز هم بود که از میان آنها می‌توان به «زیبا روحانی» اشاره کرد. جسد زیبا روحانی پس از هشت روز، بدون انجام مراسم مذهبی در شهر دیگری دفن شد. خانواده «شامل بینا»، متوفی بهایی ساکن اهواز هم بیش از دو ماه، امکان و اجازه دفن درگذشته‌شان را پیدا نکردند

اجرای حکم و بازداشت گسترده شهروندان بهایی

از اولین ماه‌های پس از پیروزی انقلاب ایران تا اواسط دهه ۶۰ خورشیدی، تعداد زیادی از شهروندان بهایی بازداشت و راهی زندان شدند. هر چند بازداشت و زندانی شدن گسترده بهاییان از اواخر دهه ۶۰ کاهش یافت اما هرگز به طور کامل متوقف نشد تا این‌که از نیمه دوم سال ۱۳۸۷ خورشیدی، این بازداشت‌ها رو به افزایش گذاشت و در سالی که گذشت، رکورد ۲۵ سال گذشته را شکست. در سال ۹۳، ۳۰ شهروند بهایی برای اجرای حکم‌شان راهی زندان شدند. دو خواهر بهایی به نام‌های «نیکا و نوا خلوصی»، اولین شهروندان بهایی بودند که در این سال دستگیر شدند. نوا خلوصی، دهم فروردین ماه ۹۳، هنگامی که با خانواده‌اش در سفر نوروزی بود، توسط مأموران امنیتی در شهر بابلسر بازداشت و به زندان وکیل‌آباد مشهد منتقل شد. خواهر او، نیکا خلوصی را هم در همین روز در منزل شخصی بازداشت و به زندان مشهد منتقل کردند. اسامی شهروندان بهایی که در سال ۱۳۹۳ خورشیدی برای اجرای احکام‌شان احضار و زندانی شدند، به ترتیب تاریخ به این قرار است:

1-    نوا خلوصی: ۴ سال­و­شش ماه حبس، ۱۰ فروردین در مشهد

2-    نیکا خلوصی: ۶ سال حبس،۱۰  فروردین در مشهد

3-    سونیا احمدی: ۵ سال حبس، ۲۷ فروردین در مشهد

4-    نسیم باقری: ۴ سال حبس، ۷ اردیبهشت در تهران

5-    نسیم اشرفی: یک سال حبس، ۱۶ اردیبهشت در تهران

6-    الهام فراهانی: ۴ سال حبس، ۲۱ اردیبهشت در تهران

7-    شمیم نعیمی: ۳ سال حبس، ۲۱ اردیبهشت در تهران

8-    شهاب دهقانی: ۴ سال حبس، ۳ خرداد در تهران

9-    شمیس مهاجر: یک سال حبس، ۷ تیر در تهران

10-     سارنگ اتحادی: یک سال حبس، ۲۸ تیر در تهران

11-     فرهاد اقبالی: ۵ سال حبس، ۸ شهریور در تهران (انتقال از گرگان)

12-     امیر معبودی: ۶ ماه حبس، ۱۷ مهر در ارومیه

13-     عدنان رحمت پناه: یک سال حبس، ۲۰ آبان در شیراز

14-     نوشین میثاقی: ۶ ماه حبس، ۸ آذر در ارومیه

15-     سهیلا اقدسی: ۶ ماه حبس، ۸ آذر در ارومیه

16-     ادیب شعاعی: ۶ ماه حبس، ۸ آذر در مشهد

17-     فردین اغصانی: ۳ سال حبس، ۱۰ آذر در ارومیه

18-     ندا فرصتی‌پور: ۶ ماه حبس، اواسط آذر در ارومیه

19-     فرحناز مقدم: ۳ سال حبس، ۱۹ آذر در ارومیه

20-     سوسن تبیانیان: یک سال حبس، ۳ دی در ارومیه

21-     شهرام فلاح: ۳ سال حبس، ۱۱ بهمن در کرمان

22-     نوید حقیقی: ۳ سال حبس، ۱۱ بهمن در اراک

23-     فرامرز لطفی: ۳ ماه حبس، ۱۴ بهمن در تنکابن

24-     سروش گرشاسبی: ۳ ماه حبس، ۱۴ بهمن در تنکابن

25-     ضیاءالله قادری: ۳ ماه حبس، ۱۴ بهمن در تنکابن

26-     فرح باغی: یک سال حبس، ۲۱ بهمن در یزد

27-     فریبا اشتری: ۲ سال حبس، ۲ اسفند در یزد

28-     خسرو دهقانی: ۳ سال حبس، ۱۲ اسفند در یزد (انتقال از اصفهان)

29-     فریبرز باغی: ۲ سال حبس، ۱۶ اسفند در یزد

30-     نغمه فارابی: ۲ سال حبس، نیمه دوم اسفند در یزد (انتقال از نجف آباد)

31-   ایمان رشیدی: سه سال حبس، ۲۷ اسفند در یزد

32-   شبنم متحد: دو سال حبس، ۲۷ اسفند در یزد

به این لیست، نام «ایرج لهراسب» و «طناز محمدی» دو شهروند بهایی اهل یزد که هشتم تیر ماه به اتهام فعالیت در شبکه‌های اجتماعی به نفع بهاییان، دستگیر و در دوران بازداشت، محاکمه شدند را نیز می­توان اضافه کرد. ایرج لهراسب به دو سال و طناز محمدی به یک سال حبس تعزیری محکوم و هم ‌اکنون در حال گذراندن دوران محکومیت خود در زندان یزد هستند.

همچنین براساس گزارش‌های منابع حقوق­بشری، دست‌کم ۵۰ شهروند بهایی از ابتدای سال ۱۳۹۳ تا انتهای سال، در شهرهای مختلف ایران از جمله تهران، مشهد، اصفهان، شیراز، تبریز، سمنان و همدان، بازداشت و با قرار وثیقه آزاد شده‌اند. آخرین فرد بازداشت شده جامعه بهایی در ایران، «لاله مهدی‌نژاد» نام دارد که ۱۷ اسفند ماه در منزل شخصی‌اش بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. باید دید که آیا در سال جدید روند آزار و اذیت بهاییان سیر نزولی به خود می‌گیرد یا این­که در همچنان بر همان پاشنه خواهد چرخید.

 ماده ۱۸ : هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی دگراندیشی، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی و آشکار کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و دیده­بانی آن در محیط عمومی و یا خصوصی است.

 ماده ۱۹ : هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده­ای بدون نگرانی از مداخله و مزاحمت و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه­ای بدون ملاحظات مرزی است.

 ماده ۲۰ ۱. هر انسانی محق به آزادی گردهمایی و تشکیل انجمن­های مسالمت­آمیز است.

کشته شدن یک شهروند بلوچ در شلیک مأموران انتظامی

 روز شنبه ۱ فروردین ۹۴، یک جوان بلوچ به نام نواز درازهی مظنون به حمل گازوییل، در شلیک مأموران انتظامی پاسگاه جالق کشته شد. به گزارش هرانا به نقل از کمپین فعالین بلوچ؛ این جوان که مظنون به حمل گازوئیل بوده است در منطقه کلگان از توابع شهر جالق (نزدیک به مرز ماشکید پاکستان) توسط مأموران انتظامی مورد هدف مستقیم گلوله قرار گرفته است. وی افزود: با وجود پیگیری‌های خانواده نیروی انتظامی منطقه پاسخگو نبوده‌اند.

 ماده ۳هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است.

بیش از یک ماه بى‌‌خبرى از سرنوشت سامان نسیم و پنج زندانى دیگر سرنوشت سامان نسیم و دیگر زندانیان محکوم به اعدام زندان ارومیه، با گذشت بیش از یک ماه بى­خبرى، همچنان در هاله­اى از ابهام قرار دارد. به گزارش خبرگزارى هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق­بشر در ایران، سامان نسیم، سیروان نژاوى، ابراهیم شاپورى، على افشارى، حبیب الله افشارى و یونس آقایان، اواخر بهمن ماه سال گذشته جهت اجراى حکم اعدام  از بند ١٢ زندان ارومیه به مکان نامعلومى منتقل شدند. این زندانیان تاکنون هیچ تماسى نداشته­اند و از سوى قوه قضاییه نیز اطلاع­رسانى رسمى درباره وضعیت آنان انجام نشده است. به گزارش هرانا، خانواده سامان نسیم از تحویل گرفتن وسایل متعلق به وى در زندان خبر داده­اند ولى هنوز امیدشان را از دست نداده­اند. یکى از بستگان سامان نسیم در گفتگو با گزارشگر هرانا گفت: کلیه وسایل سامان حتى وسایل شخصى و دفترچه خاطراتش را به یکى از فامیل­ها در ارومیه داده اند و از طریق پست براى ما فرستاده­اند. درهمین حال خبرهاى تأیید نشده حاکى از آن است که این شش تن به زندان زنجان منتقل شده اند. سامان نسیم در زمان بازداشت به اتهام محاربه کمتر از ١٨ سال سن داشته و از نظر پیمان‌‌نامه بین­المللى حقوق کودکان، کودک محسوب مى­شود، ایران نیز این پیمان­نامه را امضا کرده است. عدم شفافیت و اطلاع­رسانى قوه قضاییه ایران درباره سرنوشت این زندانیان نگرانى­ها و انتقادات فراوانى را برانگیخته است.

کشته شدن یک چوپان بلوچ توسط مأموران سپاه نقل از کمپین فعالین بلوچ؛ یک چوپان بلوچ به نام مجید فولادی فرزند دوشنبه، صبح روز یکشنبه ۲ فروردین توسط مأموران سپاه پاسدارن بدون دلیل کشته شد. این اقدام که در این منطقه سابقه نداشته است پس از آن رخ داد که مأموران سپاه در روستای گلیکی از توابع کهیری بخش آهوران نیک­شهر این چوپان را هنگامی که یک چوب­دستی بلند به دست مشاهده کردند گویا به زعم حمل اسلحه به وی آتش گشوده‌اند. عبدالحمید برادر مجید در تشریح ماجرا گفت: صبح بعد از این­که مجید صبحانه خورد به قصد چرای گوسفندان با چوب­دستی از خانه خارج شد اما اندکی پس از خروجش صدای تیر شنیدیم وقتی مراجعه کردیم، دیدیم که مجید در ۲۰ متری منزل کشته شده است و مأموران سپاه به سمت وی شلیک کرده‌اند. وی افزود: «ما برای دریافت چرای قتل برادرم نزد مأموران رفتیم اما مأموران که تعدادی از آنها لباس شخصی داشتند حتی حاضر نشدند که برای دیدن جسد حاضر شوند و محل را ترک کردند و هیچ پاسخی ندادند». برادر مجید ادامه داد: «بعد از آن ما جسد را جمع کردیم و به پاسگاه کهیری بردیم و صورت جلسه کردیم و سپس به پزشکی قانونی و برای شکایت به دادگاه مراجعه کردیم اما قاضی دادگاه می‌پرسید: آیا این فرد ولگرد نبوده؟! و به جای بی‌طرفی می‌گفت: مأموران بدون دلیل به سمت کسی شلیک نمی‌کنند. ما هم گفتیم که شما از مردم منطقه تحقیق کنید». گفتنی است با آغاز سال ۹۴ این دومین مورد از کشته شدن یک جوان بلوچ توسط مأموران انتظامی و سپاه پاسداران در بلوچستان است.

 ماده ۳ : هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است. کمپین فعالین بلوچ در سال ۹۳ اسامی دست­کم ۲۳ نفر را که در اقداماتی مشابه توسط مأموران انتظامی و امنیتی کشته شده بودند منتشر کرده است.

بی­خبری مطلق از کوروش بخشنده فعال کارگری از وضعیت کوروش بخشنده فعال کارگری هیچ اخباری در دست نمی­باشد. به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی ، با وجود گذشت 30روز از بازداشت کوروش بخشنده فعال کارگری و عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل­های کارگری،از دلیل بازداشت وی هیچ اطلاعاتی در دست نمی­باشد و همچنان خانواده وی در نگرانی و بی­خبری کامل به­سر می­برند. این فعال کارگری عصر روز شانزدهم اسفند ماه ۱۳۹۳ در نزدیکی منزلش توسط مأموران امنیتی بازداشت شد و بعد از دستگیری به بهانه این­که قرار است داروهای این فعال کارگری را برایشان ببرند، منزل وی مورد بازرسی قرار گرفت. خانواده کوروش بخشنده نیز نظیر بسیاری دیگر از خانواده­های کارگران وفعالین در بند­، نوروز را به دور از عزیز خود و در نگرانی و دلواپسی به­سر کردند. لازم به ذکر است که کوروش بخشنده چندی پیش در بیمارستان رجایی تهران تحت عمل جراحی قلب قرار گرفته بود، پزشک معالج وی نامبرده را از برخی فعالیت­های روزانه منع كرده بود و قرار گرفتن در شرایط استرس­آور را شدیداً برای سلامتی وی مضر دانسته است.­ کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی ضمن محکوم نمودن بازداشت وی و با توجه به وخامت اوضاع جسمانی کوروش خواهان آزادی بی‌قید و شرط نامبرده و دیگر کارگران و زندانیان سیاسی در ایران می­باشد .

-   شماری از بازیکنان تیم ملی فوتبال سوئد، در آستانه‌ بازی دوستانه‌ این تیم با تیم‌ملی فوتبال ایران، ممنوعیت ورود زنان هوادار فوتبال به استادیوم‌های ایران را محکوم کردند و آن را «غیر قابل‌ درک» و «نادرست» دانستند.

-   این اظهارات که روز یکشنبه (۲۹مارچ-۹ فروردین) و در جریان یک کنفرانس خبری بیان شد، باعث شده تا مسأله‌ تبعیض علیه زنان در ایران در صدر اخبار رسانه‌های سوئد قرار بگیرد. در جریان این کنفرانس خبری، اریک یوهانسون، دفاع وسط تیم سوئد، سرکوب زنان در ایران را "سزاوار سرزنش" خواند و گفت که این دیدار دوستانه، فرصت خوبی برای برجسته کردن این مسأله است. او خاطرنشان کرد که «ابایی از ابراز تنفرش نسبت به این موضوع ندارد». با این وجود، وی تأکید کرد که فکر نمی‌کند سوئد باید از بازی با تیم‌هایی مثل ایران به خاطر موضوعات سیاسی یا نقض حقوق­بشر خودداری کند. ایساک کیزه تلین، فوروارد ۲۲ ساله‌ سوئد، دیگر بازیکن این تیم است که آشکارا مخالفت خود را با ممنوعیت ورود زنان ایرانی به استادیوم‌های فوتبال اعلام کرده است. او با بیان این‌که ما در تیم سوئد مخالف نقض حقوق زنان هستیم، گفت که سعی می‌کند این مخالفت را با صدای بلند به رسانه‌ها بگوید.آندراس گرانکویست، مدافع ۲۹ ساله سوئدی‌ها دیگر بازیکن این تیم بود که با دفاع از سخن گفتن درباره‌ این مسأله در رسانه‌ها گفت: «بسیار غم‌انگیز است که در سال ۲۰۱۵ زنان در ایران نتوانند به ورزشگاه‌ها بروند و سرکوب شوند. ما باید در برابر این محدودیت ناراحت‌کننده مقاومت کنیم.» امیل فورسبرگ، هافبک ۲۳ ساله باشگاه لایپزیک و تیم ملی سوئد نیز تأکید کرد که آن‌چه در ورزشگاه‌های ایران اتفاق می‌افتد، از سوی او رد و محکوم است. در این میان، ارکان زنگین، بازیکن ترک‌تبار تیم سوئد کمی محتاط‌­­تر سخن گفت و با تأکید بر این‌که مایل نیست درباره‌ سیاست حرف بزند، خاطرنشان کرد که قانون منع ورود زنان ایرانی به ورزشگاه‌ها، «قانون بدی» است اما «کاری درباره‌ آن نمی‌توان انجام داد». اظهارات این پنج بازیکن درباره‌ مساله‌ ممنوعیت ورود زنان ایرانی به استادیوم‌های فوتبال پس از آن در رسانه‌های سوئدی منتشر شد که یک روز قبل از آن، اریک هامرِن، سرمربی تیم ملی فوتبال سوئد در جریان یک کنفرانس خبری، از اظهارنظر در این خصوص خودداری کرده بود که این موضوع، انتقادهای فراوانی را در رسانه‌های سوئد برانگیخت. آقای هامرن روز دوشنبه (۳۰ مارچ) در یک کنفرانس خبری دیگر به این انتقادها پاسخ گفت و افزود: «علیه زن یا مرد یا کودک، در ایران یا سوئد یا هر کشور دیگری، من مخالف سرکوب و خشونت هستم و فکر می‌کنم که قبلاً این موضوع را روشن کرده‌ام.» او هم‌چنین با بیان این‌که اظهارنظر بازیکنان تیمش در این خصوص، کار خوبی بوده، خاطرنشان کرد که میان مربی با بازیکنان تفاوت‌هایی وجود دارد و به عنوان کسی که در قرارداد با فدراسیون فوتبال سوئد است، مجبور است قوانین مربوط به عدم صحبت درباره‌ مسائل سیاسی را رعایت کند. بازی‌ تیم‌های ایران و سوئد قرار است ساعت ۱۰ شب سه‌شنبه (۳۱ مارچ-۱۱ فروردین) به وقت تهران، در شهر استکهلم برگزار شود و پیش‌بینی می‌شود بیش از ۳۰ هزار تماشاگر ایرانی این دیدار را از نزدیک تماشا کنند.

سخنران بعدی فعال حقوق بشر خانم فاطمه قادری به بررسی و انطباق اعلامیه جهانی حقوق­بشر با قانون اساسی ایران پرداختند؛ متن سخنرانی ایشان به شرح زیر می­باشد:  با سلام و درود خدمت شما حضار محترم و عرض ادب خدمت عزيزانى كه از طريق اطاق پالتاك صداى ما را می­شنوند سال جديد است فرصت را مغتنم می­شمارم عيد نوروز آغاز بهاری ديگر از يكپارچگى و همدلى را به همه عزيزانى كه اين تحول در طبيعت را گرامى می­دارند تبريك عرض كنم، اميد و آزادى ارمغان نوروز براى ايران و ايرانى.

خدمت شما هستم تا چند ماده از اعلاميه جهانی حقوق­بشر را با قوانينى كه در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نوشته شده را تطبيق دهم و از انجام آن به اين نتيجه برسيم كه فقط اين قوانين در ايران نوشته شده و در قراردادى كه ايران به­عنوان يكى از كشورهاى كه عضو سازمان ملل و حقوق­بشر هست فقط تعهدش در حد همان امضا باقى مانده و نه تنها اين قوانين را رعايت نمی­كند بلكه شاهد نقض موارد بسيار زيادى از آن در ايران هستيم.  قابل به ذكر است كه همه شما از اين قوانين و نقض اجراى ان در ايران اشراف و اطلاع كامل داريد ولى اين تطبيق و مقايسه می­تواند كمك بسيار زيادى به شناخت هدف و عملكرد ما در كانون داشته باشد. درك مطالب و آگاهى عموم را نسبت به حقوق­بشر بالا ببرد كه چطور ايران هم با امضاء و ادعاى اين كه گفته است قانون اساسى را برطبق اين اعلاميه نوشته؛ به­طور واضح به هيچ­كدام از اين قوانين عمل نمی­كند در ماده ١ و٢ اين اعلاميه جهانى گفته شده كه همه آزاد و برابر به­دنيا آمدند؛ يعنى تمام افراد بشر آزاد به­دنيا مى­آيند و از لحاظ حقوق با هم برابرند؛ و ماده ٢ در مورد تبعيض نوشته شده، يعنی هر كس می­تواند بدون هيچ­گونه تمايزى خصوصاً از حيث نژاد، رنگ، جنسيت، زبان، مذهب و عقيده؛ همچنين مليت، وضعيت اجتماعى، ثروت و ولادت از تمام حقوق و كليه آزادی­هایى كه در اعلاميه موجود ذكر شده، بهرهمند گردد. به­علاوه هيچ تبعيضى به­عمل نخواهد آمد مطابق با اين دو ماده،  در اصل 3، 19و22،٢0 قانون اساسى گفته شده است كه همه مردم ايران از حقوق مساوى برخوردارند و رنگ، نژاد، جنس، وضعيت اجتماعى مادى و معنوی آنها ومذهب و عقيده سياسى نمی­تواند هيچ تبعيضى ميان آنها ايجاد كند؛ در مورد موضوع اين مقايسه اگر من بخواهم به تك تك اين موارد نقض اشاره كنم واقعاً می­توان گفت كه از شمارش خارج است چون در ايران نه تنها همه از اين حقوق مساوى برخوردار نيستند، بلكه در شرايط مختلف و موقعيت­هاى اجتماعى متفاوت تبعيضات بسيار است.

مثلاً در مورد مذهب و دين كه هموطنان بهایی ما چقدر مشكلات  شغلى و تحصيلى در كشور دارند و در مورد تبعيض  جنسيت بين زن و مرد چه در موارد خانوادگى و يا موقعيت­هاى اجتماعى و شغلى خانم­ها مشكلات فراوانى دارند و در اجتماع امنيت ندارند، به­طور مثال يك خانم در ايران حتى اگر در رشته حقوق تحصيل كرده باشد در مقام شغلى قضاوت جايگاهى ندارد و اجازه كار به او داده نمی­شود اين­ها همه مواردى است كه همه افراد را به­راحتى از هم متمايز می­كند ولى در مورد يك نمونه از تبعيضاتى كه از طرف نظام جمهورى اسلامی ايران به تازگى در اخبار می­خواندم كه تا چه حد و اندازه قانون كشور ما به خود اجازه می­دهد از جزئيات وساختار وجودی  افراد هم ايراد بگيرد و آنها را مورد تبعيض و حقوق آنها را نقض كند. اشاره می-كنم به استاد فيزيك دانشگاه صنعتى خواجه نصير آقاى قاسم اكسيرى فرد كه ايشان فقط بدليل اين­كه آهنگ صداشون از طرف دانشگاه زنانه تشخيص داده بود و دانشگاه اظهار داشت كه ممكن است ايشان از طرف دانشجويان و همكاران مورد تمسخر قرار بگيرد صلاحيت تدريسشان رد شد در صورتى كه تا بحال در هيچ موردى مشكلى براى اين استاد پيش نيامده بود.

اما دانشگاه كه يك نهاد آكادميك است بدون هيچ دليل و منطقى با اين­كه اين استاد در مرحله علمى بسيار بالاى قرار دارند و مقام­هاى زيادى در المپياد فيزيك داشتند و وجودشان چقدر می­توانست براى جامعه مفيد باشد به­جاى همدلى با ايشان پس از اعتراض به حكم دانشگاه حتى اجازه ورود به دفتر مركزى دانشگاه هم از ايشان گرفته شد يعنى يك انسانى كه آزاد آفريده شده با هر نوع مشخصه ظاهرى و ژنتيكى از حق پژوهش و تدريس محروم می­كنند وخيلى واضح است كه با پيش آمدن چنين برخوردها و مشكلاتى شمارى از متفكران و نابغه­ها و اساتيد وقتى حقوق فردى آنها سلب می­شود مجبور به ترك وطن می­شوند و حقوق اجتماعى آنها نقض می­شود.

 ماده ٥ اين اعلاميه در مورد شكنجه صحبت می­كند كه شكنجه ممنوع است و بيان می­كند احدى را نبايد تحت شكنجه و يا رفتارهایى قرار داد كه ظالمانه ويا برخلاف انسانيت و شئون بشرى باشد كه در اين مورد در قانون اساسى كشور ما در اصل ٣٧و٣٢ قانون اساسى ذكر شده كه شكنجه براى گرفتن اقرار يا كسب اطلاع ممنوع می­باشد و فاقد ارزش و اعتبار است اما ما در حيطه عمل شاهد اعترافات و شكنجه­هاى روانى و فيزيكى دستگير شدگان و فعالان سياسى در زندان­هاى كشورمان هستيم و همه موارد در قانون اساسى در حد نوشته باقى­مانده و هميشه اجبار و تهديد در مورد اقرار به جرائم به­جاى عمل به قانون جايگزين شده؛ و به­جاى آن­كه دولت در اصلاح مفاد قانون­هاى نوشته شده تلاش كند، همه سعى خود را بر اين گذاشته كه سرپوشى براى عدم رعايت قوانين حقوق­بشرى در مورد انسان­ها داشته باشد. ماده٩ اين اعلاميه اشاره به عدم توقيف و حبس و يا تبعيد غيرقانونى انسان­ها كرده و آنها را مورد توجه قرار می­دهد يعنى احدى را نمی­توان توقيف و يا حبس و يا تبعيد نمود كه البته اجراى اين قوانين براى همه جوامع بشرى از جمله ايران الزامی است ولى ما در ايران توقيف­هاى خودسرانه بسيارى داشتيم كه يكى از نمونه­هاى بارز آن حبس خانگى رهبران جنبش سبز می­باشد، و تكرار مكررات است كه اين حكومت حتى افرادى را كه روزى عاملان اجراى خود دولت بودند و كانديدهاى رياست جمهورى شدند براى حفظ منافع خودش وقتى احساس خطر می­كند به توقيف خودسرانه آنها دست می­زند و بدون تشكيل هيچ دادگاه علنى و تفهيم اتهام آنها را در حبس خانگى قرار می­دهد آن­وقت چطور می­شود از اين حكومت انتظار داشت به­جاى اين­كه حافظ اجراى قانون و حقوق­بشرى باشد در عمل ناقض اين حق از مردم است.

ماده١١ اين اعلاميه در مورد حق و اصل برائت در مورد همه افراد توضيح می­دهد كه در مورد حقوق انسان­ها در ابتدا بايد اصل را بر برائت و بی­گناهى افراد بگذارند و بعد در مورد جرم و گناه آنها بررسى شود و اين درست نكته­اى است كه خلاف آن در جمهورى اسلامى ايران اجرا می­شود يعنى در ابتدا افراد را متهم می­كنند و بعد بدون اين­كه جرم آنها بررسى شود به اصل برائت و بی­گناهى آن پى­می­برند و متوجه می­شوند كه ممكن است فرد بی­گناه باشد و باز هم نقض اين ماده ثابت می­شود. ماده ١٣و١٤ اعلاميه جهانى در مورد حق انتخاب محل اقامت و حق پناهندگى انسان­ها اشاره كرده كه هر كس حق دارد در برابر تعقيب شكنجه و آزار پناهگاهى براى خود جستجو كند و در كشورهاى ديگر پناهنده شود و اين شرايطى است كه خيلى از ما و هموطنانمان به­خاطر مسائل و مشكلاتى كه در ايران داشتيم هر كدام بنا­به دلايلى به كشورهاى مختلف پناهنده شديم تا اين حق را براى خودمان ايجاد كنيم و زندگى در كمال امنيت داشته با­شيم و به­خاطر داشتن يك زندگى آزاد كشور خود را ترك كرديم.ماده٢١ اين اعلاميه اشاره به حق دمكراسى افراد كرده است كه بزرگترين دغدغه ما در ايران عدم رعايت اين حق توسط حكومت است كه اجازه اين تفكر آزاد در كشور ما در همه زمينه­ها براى افراد ممنوع است و در همه موارد دولت با مشروط كردن بدين و موازين اسلامى اين حق را از همه افراد سلب كرده و به­جاى ايجاد حق دمكراسى حكومت ديكتاتورى به مردم تحميل شده و باز هم ما شاهد مغايرت اين ماده با قانون اساسى موجود در ايران و نقض آن هستيم. ماده٢٢ اعلاميه جهانى در رابطه با حق امنيت اجتماعى گفته شده و ماده٢٣ و٢٤ اشاره به حق امنيت كار كرده است يعنى همه حق دارند بدون هيچ تبعيضى در مقابل كار اجرت مساوى دريافت نمايند، براى مثال نقض اين ماده می­توانم اين­طور توضيح دهم كه در ايران نه تنها امنيت كارى نيست بلكه هر كارمندى براى ترس از دست دادن كار در بعضى موارد از مرخصى­هاى خودش هم دريغ می­كند مبادا كسى جايگزين وى شود و تمام كارها براساس رابطه­ها و زابطه­هایى كه در ادارات انجام می­شود است، و هيچ حقوق مساوى بين افراد در مقابل كار در هر شغلى كه در آن انجام وظيفه می­كنند وجود ندارد و در اين مورد مثال­هاى نقض بسيار است؛ آقايانی که در پست­ها و شغل­هاى دولتى اختلاس­هايی را انجام می­دهند و زير­دست­هاى آنان حتى به حقوق ماهيانه خود هم نمی­رسند، مثلاً قشر زحمتكش معلم كه به تازگى يكى از افراد شجاع معلم در اهواز ادعاى حق اضافه­كارى خودش را داشت، ايشان گفته بود:

«اين دولت به اسم پيامبر و على و ولى ٣٠٠٠ ميليارد پول بيت­المال را می­برد ولى از ٢٠٠ هزار تومان پول اضافه­كارى كه حق يك معلم است دريغ می­كند يعنى يك معلم كه نقش ارزشمندى براى جامعه دارد به­راحتى حقوقش را پايمال می­كنند.ماده ٢٥ و ٢٦ در مورد حق خوراك و مسكن و اهميت آموزش و پرورش نوشته شده كه بايد مجانى باشد و همه از آن بهره­مند شوند، و در قانون اساسى نيز به اهميت آموزش وپرورش اشاره شده است، اما واقعيت امر اين است كه آموزش و پرورش ايران مشكلات فرهنگى و اقتصادى زيادى دارد كه گاهى ريشه در رفتارهاى غلط هم دارد و بايد گفت حكومت­هاى ديكتاتور كسانى كه انديشه­شان با آنها متفاوت است از زندگى، كار و حق تحصيل محروم می­سازند و از محروميت­هاى اقتصادى، شغلى و آموزشى هم استفاده می­كنند؛ و اگر به مسائل كنونى كه در ايران اتفاق مى­افتد دقيق بشويم، می­بينيم كه همه مخالفان محروم از حق تحصيل و شغل هستند و جمهورى اسلامى ايران بايد به اخراج آنها از كار و قطع حقوق بازنشستگان و محروميت از تحصيل، آموزش و پرورش پايان دهد در پايان گفته­ها بايد به اين نكته اشاره كنم كه ما در مجموعه "كانون دفاع از حقوق­بشر در ايران" براى دفاع از حقوق فردى همه انسان­ها جمع شده­ايم و هم صدا همه توان خود را به­كار خواهيم گرفت تا افكار عمومى جهان از مبارزه مدنى ما آگاه شوند و براى دفاع از اين حقوق­بشرى تلاش می­كنيم تا با هميارى و همدلى بدون دخالت از هيچ حزب و گروهى با بالا بردن آگاهى افراد نسبت به حقوق فردى و اجتماعى خود مبارزه با نقض حقوق­بشر داشته باشيم، و به اميد آمدن آن روز در آينده­اى نزديك كه شاهد آزادى و امنيت زندگى براى همه انسان­ها باشيم.

سپس آقای بیداروند از خانم مریم پورحسینی فعال حقوق­بشر دعوت نمودند سخنرانی خود را با موضوع "مسایل و مشکلات دگرباشان جنسی در ایران" را آغاز نمایند. خانم پورحسینی نیز ضمن عرض سلام و آرزوی سالی خوب برای همه ایرانیان متن سخنرانی خود را به شرح زیر آغاز نمودند: دگرباشان جنسی در ایران و مشکلات و دردسرهایی که روزانه با آنها دست و پنجه نرم می‌کنند، موضوعی است که کمتر در باره آن گفت‌وگو می‌شود و شاید این سکوت به دلیل مسائلی است که نه تنها به آموزه‌ها و هنجارهای اجتماعی که به نگاه مذهب و دین به همجنس‌گرایی نیز باز می‌گردد. امروز در ایران تابوی بحث درباره‌ همجنسگرایی، باعث شده که حتی رسانه­ها در این خصوص آگاهی­رسانی نداشته باشند و ناآگاهی در مجامع علمی و همچنین خانواده‌ها موجب تقویت هموفوبیا (به­معنی خشم و نفرت و یا ترس نسبت به همجنسگرایان) در جامعه شده است؛ در حقیقت هموفوبیا محصول ناآگاهی است .

خردمندی در همه عرصه­ها از جمله در عرصه جـنسـیت،  نیاز امروز جامعه ما است و نباید ظرف حقوق­بشر و برابری حقوق شهروندان را آنقدر کوچک گرفت که شامل حال همجنسگرایان نشود. بی­توجهی به وضعیت مشقت­بار و تلخ زنان و مردان هـمجنس­گرا در کشور واقعیت تأسف­باری است، که می­بایست تغییر کند .بعضی فعالان سیاسی و فرهنگی که از روشنگری در باره حقوق همجنس­گرایان می­پرهیزند، معتقدند که ما هنوز نتوانسته­ایم مسائل و مشکلات ساده­تر زندگی از جمله برابری زنان، حق تشکیل سندیکا برای کارگران، آزادی اقلیت­های مذهبی و قومی و… را در ایران حل کنیم؛ پس بهتر است که ابتدا به این چیزها برسیم و بعداً همجنسگرایان حقوق خود را مطالبه کنند اما باید درنظر داشت که همه این خواسته­ها و همین­طور خواسته حقوق و آزادی همجنسگرایان همه در چارچوب آزادی، دمکراسی و حقوق­بشر می­گنجند و حرکت برای آنها یعنی حرکت و تلاش برای ساختن یک جامعه و کشور مدرن با ساختارها و فرهنگ انسانی؛ و نمی­توان خواسته­های حقوق بشری را درجه­بندی کرد و یکی را بر دیگری اولویت داد. روانشناسان، روانپزشکان و دیگر افراد متخصص سلامت ذهن و روان براین امر معتقدند که همجنسگرایی یک بیماری، اختلال روانی یا مشکل روحی نیست و سازمان بهداشت جهانی از تاریخ 17 مه سال 1990، همجنسگرایی را از "طبقه‌بندی جهانی بیماری‌ها" خارج کرده اما متأسفانه در ایران حتی روانپزشکان و روانشناسان ما نیز آگا‌هیشان از همجنسگرایی بیشتر از خانواده‌ها نیست.­ باید قبول کنیم که انسان‌ها تفاوت‌هایی باهم دارند و مجموعه شاخص‌های نژادی، ایدئولوژیک، جنسی، جنسیتی و باوری انسان‌ها را از هم متمایز می‌کند، اما به دلیل برخی تابوهای اجتماعی موانع بسیاری در برابر سیر عادی زندگی بعضی از انسان­ها به­وجود می­آید و این اتفاقی است که امروز هم در ایران در مورد هویت‌های دگرباش جنسی صورت می‌گیرد.

در حقیقت دو عامل مهم‌ترين موانع زندگی سالم و عادی همجنس‌گرايان در ايران را تشکیل می‌دهند. اولين مسئله باورهای دينی جامعه ايران است و از طرف ديگر قوانين مدنی حاکم بر جامعه؛­ و اما در مقایسه با زندگی این افراد در کشورهای ديگر باید گفت از آزادی بيشتری برخوردارند، آزادی نه به معنای بی­بند وباری، بلکه به اين معنا که بتوانند روابط جنسی خصوصی خود را داشته و برای اين مسئله جواب‌گوی کسی نباشند وضمناً خطری از سوی حکومت­ها آنها را تهدید نمی­کند. ایران از معدود کشورهای جهان است که در آن همجنسگرایان با خطر محکومیت به اعدام به دلیل رابطه جنسی مواجه هستند. در حقیقت قوانین کیفری ایران، تهدیدی مضاعف برای همجنسگرایان است و با در نظر گرفتن قوانین مجازات­های اسلامی در ایران، کیفر صد ضربه شلاق یا اعدام برای این اشخاص تعیین شده است. این قوانین در حالی است که هنوز هیچ ارگان رسمی حتی وجود همجنسگرایان در ایران را تأیید نکرده است و همجنسگرایی را یک پدیده غربی می­دانند. اما با استناد به تحقیقات محققین خارجی، همجنسگرایی در همه ادوار تاریخ و در همه جوامع بوده است و ایران نمی­تواند از این قاعده کلی مستثنی باشد. درنتیجه جایی برای بحث درباره‌ بودن یا نبودن همجنسگرایی در ایران وجود ندارد و نادیده گرفتن بیش از پیش آن می‌تواند این پدیده‌ اجتماعی را به معضلی اجتماعی تبدیل کند. با همه تلاش‌های فعالان حقوق­بشر و جامعه همجنسگرایان ایران برای احقاق حقوق دگرباشان جنسی، متأسفانه مجازات‌های سختگیرانه موجود در قوانین کیفری ایران، زندگی روزمره این اشخاص را در معرض تهدید قرار داده و پشتوانه‌ای برای نپذیرفتن آنها از سوی جامعه شده است.

تهدیدی که شماری از آنها را مجبور به تن دادن به عمل جراحی تغییر جنسیت کرده، برخی را روانه آن سوی مرزهای ایران نموده و زندگی را برای کسانی که به هیچ یک از این اجبارها تن نداده‌اند، دشوار کرده است. در نهایت آن چیزی که با توجه به همه‌ این شرایط درباره‌ همجنسگرایی در جامعه‌ ایران ضروری به نظر می‌رسد، شناخت بیشتر این پدیده از جانب خانواده‌ها، دولتمردان و متخصصین و به تبع آن بحث و گفت­‌وگوی بی‌­طرفانه و بدون پیش­‌داوری پیرامون آن است.

 

 

در انتهای سخنرانی ایشان آقای شفایی درخصوص سازمان­های ایرانی فعال در خارج از کشور جهت کمک یا فعالیت­های انسان­دوستانه برای گروه­های دگرباشان توضیح دادند که در کشورهایی مثل ترکیه – آلمان – هلند و کانادا این سازمان­ها وجود دارند و خصوصاً این­که از طریق کانون می­توان به پناهجویان دگرباش از طریق این سازمان­ها کمک نمود که این خود نیازمند اطلاعات بیشتر و برقراری ارتباطات بیشتر با این سازمان­ها می­باشد.

سخنران بعدی آقای محمدرضا برزگر سخنرانی خود را با موضوع اصلاحات و دولت آقای روحانی به شرح زیر ایراد نمودند: ضرب‌المثل معروفی است که می‌گویند اگر می‌خواهی برعرب حکومت کنی باید آنها را سیر نگهداری و اگر می‌خواهی به عجم حکومت کنی باید آنها را گرسنه نگهداری. متأسفانه شاه سابق ایران یا به این موضوع پی­نبرده بود  و یا نخواست آن را به مرحله اجرا دربیاورد. اما از وقتی که آخوندها حکومت را در دست گرفتند به خوبی توانستند با استفاده از این سیاست کثیف بر مردم نفود پیدا کنند، و کشورهای غربی نیز با تحریم کردن ایران کمک شایانی به حاکمان  ایران کردند. تحریم‌ها باعث شد تا عملاً دست حکومت‌داران ایران برای انجام دزدی‌های کلان باز باشد.

تحریم‌ها باعث شد تا سیاستمداران ایران کشورهای غربی را مسبب فقر و بیچارگی مردم ایران معرفی کنند. تحریم دقیقاً موهبتی بود که سیاستمداران نالایق ایران با توسل به آن دست به تاراج و یغمای حقوق مردم ایران زدند؛ آخوندها به خوبی می‌دانند تا وقتی که ایران تحریم است، تا وقتی که مردم ایران در فقر به سر می‌برند و گرسنگی می‌کشند حکومت آنها هم پایدار خواهد بود همان­طور که در سال­های ۱۳۵۹تا  1367  طی جنگ خانمان­سوزی که بر پا شد شیشه عمرعده‌ای شکست امروز نیز با پایان یافتن تحریم­ها شیشه عمر این حکومت خواهد شکست. بنابراین تند روها و درحقیقت آنان که منافع خود را درخطر می­بینند تمام سعی و تلاش خود را برای به شکست کشاندن مذاکرات به کار می‌بندند و در این مورد چه اصول­گرایان و چه اصلاح‌طلبان هیچ‌کدام تلاشی برای بهبود وضع معیشت مردم انجام نداده و نخواهند داد، زیرا در صورت برداشته شدن تحریم‌ها بهانه‌ و دست­آویز برای دزدی و چپاوول این غارتگران بیت­المال قدری کمتر و شایدهم  سخت­تر خواهد شد، هرچند که قبل از برقراری تحریم­ها نیز با شیوه­های متفاوت شایستگی و تبحر خودشون رو در انجام این حرفه نشون دادند ولی یادمان نرفته  زمانی را که همین آقایان برای تکه‌ای نان روضه کربلا را با شیوه­ها و روش­های مختلف می­خواندند و با اشک مردم کسب روزی می­کردند. ای کاش مردم ایران قبل از آن­که به اصلاح‌طلبان رأی بدهند از آنها می‌پرسیدند شما چه چیزی را می‌خواهید اصلاح کنید؟ مردم ایران خوب می­دانند چه اصلاح‌طلب و چه باصطلاح  اصولگرایان یک هدف مشترک دارند و آن بیچاره کردن مردم است  که این هدف نهائی با عملکرد آنان طی  این سی و اندی سال مشخص شده است؛ اصلاح‌طلبان حکومتی مکارتر از آنند که به رفاه ملت فکر کنند، دام را خوب می‌شناسند و لذا بدون آن­که به دام تأمین آسایش مردم بیافتند با حرف­ها و وعده­های پوشالی، ملتی را در دام خود اسیر کرده‌اند. آقای روحانی باید می‌گفت در این کشور ویران شده چه چیزی را می‌خواهد اصلاح کند. آقای روحانی آیا  زمان آن نرسیده است تا از این لباسی را که ٣٦ سال است بر قامت ملت ایران برازنده می­دانید  صرف­نظر کرده و ترفند دیگری بکار بگیرید؟ آقای روحانی شما خشونت را محکوم می‌کنید؛ شما دین را از خشونت جدا می‌دانید اما مردم ایران فراموش نکرده‌اند اصلاح‌طلبان امروزی همان کسانی هستند که هزاران مخالف سیاسی خود را به نام دین و با عناوینی چون مفسد­فی­الارض و محاربه با خدا و رسول به چوبه‌­دار سپردند. هنوز یادشان نرفته اصلاح­‌طلبان امروزی همان­هائی هستند  که برای تجاوز  به  دختران جوان قبل از اعدام حکم صادر می‌کردند تا مبادا به بهشت بروند. فراموش نکرده و نخواهند کرد که به دستور شما آقایان  ده­ها روستای کُردنشین را به بهانه مبارزه با احزاب با خاک یکسان نموده و ده­ها پیر و جوان و کودک را به قتل رساندند.رئیس جمهور تدبیر و امید، تدبیری که شما برای این مردم اندیشیده‌اید در فقر و فلاکت نگه داشتن آنهاست و امیدی که شما برای این مردم به ارمغان آوردید زهری است که مرگی تدریجی را  به همراه دارد. آیا وقت آن نیست که به جای این­که همه مشکلات جامعه را به گردن دولت سابق بیندازید با شجاعت تمام و همانند پدرخوانده خویش آقای خاتمی اعلام کنید در جمهوری اسلامی، رئیس جمهوری تدارکچی دستگاه­های دیگر است و در حقیقت یک عروسک خیمه­شب­بازی بیش نیست. شما می‌توانید آنهائی را که سبب عملی نشدن وعده‌های داده شده بودند معرفی کنید، اما  نکردید. آقای روحانی، مگر نه این­که درهمین 16 سال پیش شما و امثال شما سد راه خاتمی برای اصلاحات نشدید؟!آقای روحانی خانه از پای بست ویران است؛ در دولت شما بود که قیمت نان یعنی اولین تغذیه مورد مصرف در ایران چهل درصد زیاد شد و سپس تدبیر شما به کار آمد و به بهانه مبارزه با گرانی ده درصد نان را ارزان کردید و به خود ‌بالیدید. در زمان ریاست جمهوری شماست که شاهدیم کنید آقای رحیمی میلیون‌ها دلار از سرمایه­های این کشور را غارت می­کند و فقط به پنج سال زندان محکوم می‌شود و جالب­تر این­که در دهمین روز حبس به مرخصی می­رود و در مقابل، در زندان­های ایران چه بسیارند افرادی که برای ابراز عقیده و یا اندیشه خود سال­هاست بدون کوچکترین ملاقات جوانی خود را سپری می­سازند و یا افرادی که به­خاطر یک سرقت موبایل سال­هاست در زندان به­سر می‌برند. نگویید قوه قضاییه مستقل است که آن وقت به عقل شما شک می‌کنم. این گناه دیگران نیست که شما به بعضی کشورها نفت می‌فروشید ولی در عوض پول از آنها برنج آلوده، سنگ قبر، پرچم، مهر و سجاده  نماز وارد می‌کنید. آقای روحانی شما که توانائی آن را ندارید تا قانونی را که خودتان نوشته‌اید (اصل پانزدهم قانون اساسی) را به مرحله اجرا بگذارید چگونه می‌توانید با فسادی که تمام اعضا و مسئولین را  در بر گرفته، مبارزه کنید؟ آقای روحانی لطفاً یک بار دیگر این بخش از یاسای چنگیز را بخوانید: نوشته که اگر در ایالتی و یا شهری دزدی، قتل و یا فساد زیاد شد فرماندار آن منطقه را گرفته و گردنش را بزنید زیرا اگر او مسئول خوبی بود اجازه نمی‌داد که این همه فساد و قتل و جنایت رخ بدهد و امروز ملت ایران نیازمند فردی است تا بتواند با تکیه و همراه با  مردم،  لک ننگ مسئولین فاسد را بدون هیچ­گونه اغماضی از خاک پاک ایران زمین و تاریخ کهن و پر افتخار کشورمان بزداید.

آمدند و به ما ز دین گفتند

صبح تا شب، از آن و این گفتند

جای تبلیغ عشق یا ایثار

قصه­هایی ز خشم و کین گفتند

دشمن زنده را رها کردند

لعن و نفرین به مؤمنین گفتند

جای فکری برای آینده

از گذشته به سوز دین گفتند

جای فکری برای این دنیا

از جهان­های واپسین گفتند

دشمن زنده را رها کردند

لعن و نفرین به مؤمنین گفتند

صبح تا شب ز مرگ دین خواندند

خودشان، ترک علم و دین گفتند

خودشان، رهزنان دین بودند

غرب را دزد در کمین گفتند

این خوارج، به اسم حزب الله

نام خود با خدا قرین گفتند

و در ادامه از خانم میترا درویشیان نویسنده و هنرمند خوش ذوق ایرانی درخواست شد تا داستان کوتاهی را به عنوان حسن ختام برنامه برای حضار قرائت نمایند­؛ خانم درویشیان داستان خود را با نام "برگ" چنین آغاز نمودند :صداهای درهم تنیده نمی­گذاشت درست بفهمم که چه فریاد می­زند، از چه گله دارد و برای چه شیون سرداده است.­ انگار داشتند آبشاری را از ریشه در می­آوردند و جایش را خشکی می­گرفت. چه التماسی که دل را به درد می­آورد و برای هیچیک از سئوال­هایش پاسخی نبود. گوشم را به شیشه بخار گرفته پنجره چسباندم تا شاید بهتر بشنوم و پرده را هم کمی کنار زدم بلکه از میان آن همه تاریکی چیزی ببینم. چیزی دیده نمی­شد به غیر از سیاهی و تاریکی. صدایی به گوش نمی­رسید جز ناله­هایی که داشت رو به خاموشی می­رفت:

ـ نه نکن بگذار کمی دیگر با تو بمانم؛

ـ بگذار یکبار دیگر در آغوشت بخوابم؛

ـ جوابی به من بده تا صدایت در گوشم بماند؛

ـ یکبار دیگر لمسم کن؛

ـ نگذار این ستمگر مرا از تو جدا کند؛

ـ فقط دستانت را به دورم حلقه کن؛

ـ بگذار.... اما از سوی دیگر هیچ صدایی بگوش نمی­رسید؛ فقط خروش باد بود که خشمگین درها را به هم می­کوبید و زمین و زمان را به هم می­ریخت. گیسوان بیدهای مجنون را می­گرفت و تا آنجا که می­توانست در دست می­پیچاند و بر زمین می­کشید.­

در را باز کردم و به حیاط رفتم تا شاید بتوانم کمکی کنم، اما هیچ چیز به چشم نمی­خورد.

داشتم به اتاق برمی­گشتم که برگی رنگارنگ زودتر از من خود را به درون اتاق انداخت.

خواستم برش دارم و به بیرون بیاندازمش، لرزشی تمامی وجودش را در برگرفت، ناله­ای کرد و گفت: نه، بگذار اینجا در گوشه­ای بمانم و درختم را ببینم، فقط از پشت پنجره.

 جلسه رأس ساعت 14:30 خاتمه یافت.

گزارش نشست معارفه و همکاری 

کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

انجمن حقوق بشر و دموکراسی برای ایران در هامبورگ

کانون همبستگی حقوق بشر برای ایران

سیمین مسکینی

 

جلسه راس ساعت 15:30 به وقت اروپای مرکزی در دفتر نمایندگی هانوفر با حضور دوتن از فعالین انجمن حقوق بشر و دموکراسی برای ایران در هامبورگ و کانون همبستگی حقوق بشر برای ایران :

آقایان پرویز مختاری و خشایارمصطفوی برگزار گردید:

در ابتدای جلسه آقای منوچهر شفایی به بیان فعالیت های کانون ، رادیو، کتابخانه، امور صدا و تصویر، ماهنامه و تعداد و نحوه فعالیت نمایندگی ها و کمیته ها و نیز تعداد اعضای فعال در کانون پرداختند .

ایشان ضمن بیان مختصری از تاریخچه آغاز به فعالیت کانون در سال فوریه 2000 و در خصوص چارت سازمانی و تعداد اعضای هیات مدیره و نیز نحوه مدیریت,  نظارت بر فعالیت بخش های مختلف کانون به توضیح فعالیت های گروه اینترنتی و فعالیت های رادیویی کانون نیز پرداختند و نیز اشاره ای به تجربیات کانون در گذشته نیز نمودند و در ادامه صحبت های ایشان آقای جهانگیر گلزار در خصوص رسالت مهم و هدف اصلی کانون که در واقع آموزش و آگاهی رسانی به انسانها از حقوق اولیه خود که در بردارنده دانش خوب زیستن و چگونه زیستن می باشد صحبت نمودند.

در ادامه آقای خشایار مصطفوی  به نمایندگی از انجمن حقوق بشر و دموکراسی برای ایران در هامبورگ

تاریخچه شروع فعالیت های خود را از سال 2010 همزمان با جنبش سبز ایران در هامبورگ اعلام نمودند.

ایشان ضمن توضیحاتی در خصوص چگونگی شکل گیری این انجمن متذکر شدند که در واقع سیاست انجمن از اوایل سال 2013 تا به امروز منجر به فعالیت های متعدد شده است که تمرکز اصلی آن بر مسئله اعدام در ایران، ساخت فیلم و عکس، اعتراضات مدنی و نیز تماس با نماینده های آلمان ، سفر به اتحادیه اروپا و تماس رو در رو با نماینده های اتحادیه اروپا و نیز گزارش در خصوص اتفاقات ایران و درخواست کمک در زمینه نقض حقوق بشر در ایران بوده است .

برگزاری سمینار با حضور آقایان دستمالچی و شریعتمداری در خصوص منشور حقوق شهروندی تنظیم شده در دولت آقای روحانی از دیگر فعالیت های این انجمن بوده است .

و نیز یکی دیگر از فعالیت ها کمک به پناهندگان ایرانی در شهر هامبورگ با همکاری وکلای همکار می باشد.

آقای مصطفوی ضمن بیان توضیحاتی از چارت سازمانی و وضعیت اداره انجمن از نحوه مدیریت و چارت سازمانی کانون دفاع از حقوق بشر تمجید نموده و درخواست ارائه راهکارها و تجربیات کانون را داشتند .

در ادامه آقای پرویز مختاری ضمن معرفی کانون همبستگی حقوق بشر برای ایران و نیز توضیحاتی در خصوص اساسنامه این کانون اشاره نمودند که هر دوی این گروههای ذکر شده  همکاری تنگاتنگی با هم داشته و در واقع اعضای هر دو گروه در تعامل خاصی با هم همکاری می کنند.

ایشان اعلام نمودند که بطور جدی پیگیر اعتراض خانم نسرین ستوده در خصوص حق کار و حق دگراندیش می باشند و برای این منظور اقداماتی بصورت برگزاری اعتراض با پلاکاردهای حاوی جمل حق کار و حق دگر اندیش و تصویر خانم نسرین ستوده هستند. و از کانون و اعضایشان خواستند که به این کمپین به پیوندند.

در پاسخ این موضوع عنوان کردند که با این روش موافق نیستیم زیرا که روشهای بهتری برای حمایت از اعتصاب خانم نسزین ستوده مثل برگزاری جلسات رادیوئی و سخنرانی برای معرفی مواد 18 و 19 و 23 پیش بینی کرده و با انتشار این مواد نسبت برشد آگاهی مردم کمک کنیم .

و ادامه دادند که اینگونه حمایت ها فقط کمی باعث شور و هیجان میشود که پس از مدتی بدون نتیجه فروکش خواهد کرد و فقط باعث حمایت از فرد مشخصی است بدون اینکه آکاهی و اطلاعات جامعه را بالا ببرد .

آقای مختاری در خصوص چارت سازمانی کانون و نیز نحوه آموزش و اداره و نظارت اجرایی سوالهایی نمودند و آقایان شفایی و گلزار به تفصیل در خصوص سوال های ایشان پاسخهایی نیز دادند.

در خاتمه مقرر شد آقایان مصطفوی و مختاری با سایر اعضای انجمن و کانون یاد شده مشورت نموده و در خصوص نحوه ادامه همکاری و چگونگی تعاملات هر دو گروه در جلسات بعدی تصمیم گیری خواهند نمود.

آقای شفایی در انتها متذکر شدند که کانون دفاع از حقوق بشر در ایران آمادگی خود را جهت همکاری های بشر دوستانه اعم از آموزش اعضای گروه مقابل جهت نحوه اداره انجمن و یا قرار دادن امکانات اینترنتی و یا رادیویی و یا آموزشی و یا سایر امکانات دیگر از قبیل همکاری اعضا در تمام عرصه های مختلف به صورتی کاملا مستقل اعلام نمودند .

همکاران شرکت کننده در جلسه که در انتهای جلسه در بخش بحث و گفتگو و پرسش و پاسخ شرکت داشتند عبارت بودند از :

خانمها : میترا درویشیان، رزا خلیلی – نازنین آقا سید هاشم کدخدایی – فاطمه قادری و سیمین مسکینی

آقایان : جهانگیر گلزار- منوچهر شفایی – مجتبی قاسمی سامنی– علی تورج – محمد حسین بیداروند – بهادر تهی ماسوله 

جلسه راس ساعت 18:00 پایان یافت .

منشی و تنظیم گزارش : سیمین مسکینی

ابتدای صفحه | بازگشت

 

all rights reserved @ Bashariat