آشنایی با کانون | نشریه | مواضع و بیانیه ها | درخواست عضویت | ارتباط با ما

ماهنامه بشریت شماره 169

 

گزارش جلسه ماهانه نمایندگی هانوفر در تاریخ 6 مارس

علیه رحمانی

جلسه ماهیانه نمایندگی هانوفر ،الدنبرگ و برمن ساعت  12 به وقت اروپای مرکزی در تاریخ 6 مارس 2016 با حضور جمعی از فعالان حقوق بشر بانوان: ،صدیقه جعفری، سپیده نامور ، سیمین مسکینی«مسئول جلسه» فاطمه کریمی، شیوا کرمی، علیه رحمانی «منشی جلسه» فینا سبز، پریسا حسین پور و آقایان ،:مجتبی قاسمی سامنی، سامان راکی، مظاهر ابراهیمی، اصغر یزدان  خواه، حجتی قاسمی، امیر نایب غریب ، حسین بیداروند، شاداب رضا پور، بهزاد حبیبی، عیسی بیل هر و حاضران در پالتاک بانوان: جمیله بدیر خانی، نازنین آقا سید هاشم، سهیلا مرادی، انیسه حنیف نژاد و آقایان جمشید غلامی سیاورزان، احسان فتاحی، خشیار همتی، شهرام بهزاد، رسول عزیزی فر،علی تبریزی و همچنین مهمان جلسه خانم میترا درویشیان (نویسنده و فعال حقوق بشر)برگزار گردید.

در ابتدا مسئول جلسه خانم مسکینی ضمن خوش آمد گویی به حاضرین در جلسه از جناب سامان راکی برای اعلام اخبار نقض حقوق بشر در ایران در ماه گذشته،دعوت کردند.که به شرح زیر میباشد

توهین جنسی و قومی نماینده ارومیه در مجلس شورای اسلامی و اعتراف به تجاوز جنسی به نماینده قزوین

همزمان با انتشار فیلم سخنرانی عمومی یک نماینده مجلس و اظهارات عجیب وی، برخی فعالان مدنی و مسوولان به این سخنان واکنش نشان دادند. نادر قاضی پور، نماینده دو دوره ای ارومیه که برای دوره جدید هم انتخاب شده، در اظهاراتی جنجالی، ضمن شوخی های جنسی، گفته "مجلس جای زنان نیست؛ جای مرد‌ان است". در این فیلم چند دقیقه ای که به نظر می رسد از سخنرانی آقای قاضی پور در ستاد انتخاباتی اش گرفته شده، وی در اظهاراتی عجیب با تشکر از رای دهندگان به خود گفت، "مملکت را به آسانی به دست نیاورده‌ایم که هر روباه و بچه و کره الاغی را بفرستیم آنجا. مجلس جای کره الاغ نیست.

اجاره کودکان برای گدایی 'روزی ۱۵ هزار تومان، فروش دو میلیون تومان'

فرحناز ارفع، رییس سازمان داوطلبان هلال احمر امروز (دوشنبه ۱۰ اسفندماه) اعلام کرد کودکان برای "گدایی روزانه ۱۵ هزار تومان اجاره" داده می‌شوند و "قیمت فروش آنها نیز دو میلیون تومان" است.

خانم ارفع گفت: "به همین دلیل در تلاش برای سر و سامان دادن زنان کارتن خواب هستیم اما مایل به رسانه‌ای کردن اقداماتمان نیستیم."

به گزارش تسنیم، خانم ارفع همچنین عنوان کرد که تعدادی از این اطفال به دلیل اعتیاد مادرانشان دچار "سوختگی صورت و اندام" هستند که قرار است با همکاری فاطمه دانشور از اعضای شورای شهر تهران اقداماتی برای پیشگیری و اسکان این زنان انجام شود.

پیشتر سیاوش شهریور، مدیر کل امور اجتماعی و فرهنگی استانداری تهران با تایید مواردی از فروش نوزادان در تهران گفته بود: "برخی از خانم‌های معتاد متجاهر یا کارگر جنسی که تعداد آنها کم است، باردار می‌شوند. آنها گاهی اقدام به فروش نوزادان خود می‌کنند، باید بپذیریم بخشی از نوزاد فروشی به شکل سازمان یافته انجام می‌شود 

مرگ یک گارگر حین کار در اصفهان

 به دلیل فقدان ایمنی در محیط کار، یک کارگر ۲۲ ساله کارخانه کاشی نیلو نجف آباد از توابع استان اصفهان، بر اثر نقص فنی یکی از دستگاه‌های خط بسته بندی، دچار حادثه شد و روز چهارشنبه به دلیل شدت جراحات وارده جان سپرد.

آيت الله طبسي دار فاني را وداع گفت. مرگ امپراتور آستان قدس رضوی

«عباس واعظ طبسی»، نماینده مردم مشهد در مجلس خبرگان رهبری صبح امروز درگذشت. او هفتم اسفند، ساعتی پس از رای دادن در انتخابات، دچار حمله تنفسی شد، به بیمارستان منتقل شد و از همان روز تحت مراقبت بود. بسیاری از سیاستمداران ارشد جمهوری اسلامی در روزهای اخیر به بیمارستان «امام رضا» مشهد رفتند و با او وداع کردند

عباس واعظ طبسی در انتخابات دوره پنجم مجلس خبرگان رهبری ثبت نام نکرد و مهم ترین غایب این انتخابات محسوب شد. غیبت واعظ طبسی در انتخابات اخیر از این نظر مهم بود که پس از مرگ «محمدرضا مهدوی کنی»، او یک نام مهم در فهرست کاندیداهای احتمالی برای ریاست مجلس خبرگان بود. عباس واعظ طبسی که هنگام مرگ 80 سال داشت، از سال 57 تاکنون به عنوان نماینده ولی فقیه، امپراتوری عظیم مالی آستان قدس رضوی را اداره می کرد. او از نظر سیاسی، به اکبر هاشمی رفسنجانی نزدیک بود. در سال های اخیر، ظهور «احمد علم الهدی»، امام جمعه مشهد که حامی دوآتشه علی خامنه ای است، سبب ایجاد یک دوقطبی سیاسی در خراسان رضوی شده بود. با این حال، طرفین کوشیدند دامنه تنش ها محدود بماند.

 

 

واعظ طبسی از قدرتمندترین حاکمان محلی ایران بود. پیش از این، موسسه «ایران فوکوس» گزارشی منتشر کرد که در آن ثروت خانواده واعظ طبسی را 770 میلیون دلار تخمین زده و او را ششمین ثروتمند ایرانی معرفی کرده بود.

آستان قدس رضوی را بزرگ ترین موقوفه جهان لقب داده اند. این نهاد حداقل در 12 استان موقوفه دارد و از دادن مالیات هم معاف است. علاوه بر این، دولت ایران سالانه حداقل 40 میلیارد تومان به عنوان حق اجاره به این نهاد می پردازد که مربوط به موقوفه ها است.

تامی فعالیت های اقتصادی – تجاری این موسسه مذهبی از سوی «سازمان اقتصادی رضوی» انجام می شود. این موسسه در سال 1377 تشکیل شده و دارای 90 شرکت است. این شرکت ها به هیچ دستگاه نظارتی دولت یا مجلس پاسخ‌گو نیستند و تنها مرجع نظارت و كنترل  بر آن ها، «معاونت نظارت و حسابرسی دفتر رهبری» است.

فعالیت شرکت ها و موسسه های اقتصادی آستان قدس رضوی شامل پنج گروه از شرکت ها و موسسه های صنعتی مانند «سیمان سمنگان»، «معدن و گرانیت» و «تولید فرش»، صنایع غذایی مانند «فرآورده های لبنی» و «قند، نان و خمیر مایه»، کشاورزی مانند «عمران و جنگل های قدس رضوی»، «مزرعه نمونه» و «موقوفات و کشاورزی جنوب خراسان»، خدماتی و عمرانی از قبیل «داروسازی ثامن»، «بتن و ماشین رضوی»، «کارگزاری رضوی» و «منطقه ویژه اقتصادی سرخس» و خودرو سازی مانند «شهاب خودرو»، «شهاب یار» و «کمباین سازی» است که سالانه هزاران میلیارد ریال را نصیب آستان می کند.

علاوه بر این، آستان قدس رضوی در برخی شرکت های مادر مانند «فولاد مبارکه» نیز سهام‌دار است و حدود 43 درصد از زمین‌های مشهد را در اختیار دارد. برخی تحلیل گران ارزش زمین هایی که در مالکیت آستان قدس قرار دارد را 20 میلیارد دلار تخمین زده اند.

حضور سالانه 20 میلیون مسافر داخلی و خارجی که برای زیارت قبر امام هشتم شیعیان به مشهد می روند، یک فرصت بی نظیر اقتصادی برای درآمدزایی این موسسه مذهبی ایجاد کرده است؛ فرصتی که اگرچه به رونق اقتصادی و گردش‌گری شهر مذهبی مشهد کمک کرده ولی برنده اصلی این ماجرا، آستان قدس رضوی است.

در طول سه دهه گذشته، نام مسوولان آستان قدس رضوی با پرونده های پرحاشیه زیادی گره خورده است. از مهم ترین این پرونده ها می توان به پرونده «المکاسب»، اختلاس شرکت «مهاب قدس» و هم‌چنین اختصاص یک میلیارد و 500 میلیون تومان برای تولید یک مستند توسط «سحر ریحانی»، کارگردان جوان ایرانی اشاره کرد.

«ناصر واعظ طبسی»، فرزند واعظ طبسی هم یکی از متهمان پرونده شرکت المکاسب بود. گفته می شد که او اختلاس 100 میلیارد تومانی کرده است اما در نهایت با سپردن وثیقه 5 میلیارد تومانی آزاد شد. این پرونده مربوط به سال 79 است ولی سرانجام در سال 81 دادگاه، ناصر واعظ طبسی را تبرئه کرد.

«مصطفی واعظ طبسی»، دیگر فرزند آیت الله هم در ماجرای مستند یک و نیم میلیارد تومانی سحر ریحانی، نامش به عنوان متهم مطرح شد.

در تازه ترین نمونه، چندی پیش «حمید چیت‌چیان»، وزیر نیرو در برنامه‌ای تلویزیونی از اختلاس ۱۲ هزار میلیارد تومانی در پروژه خط راه‌آهن گرگان، بجنورد، مشهد خبر داد.  متهم اصلی این پرونده نیز آستان قدس رضوی بود که به گفته وزیر نیرو، قصد داشت شرکت مهاب قدس را که 12 هزار میلیارد تومان ارزش دارد، به مبلغ 600 میلیارد تومان بخرد. تلاش های دولت برای جلوگیری از این تخلف تاکنون ناکام مانده است. برخی نمایندگان مجلس و قوه قضاییه در این زمینه به نفع آستان قدس رضوی وارد عمل شده اند. به گفته یک مقام وزارت نیرو، «در سطح کلان نظام» درباره آن تصمیم گیری شده است؛ یک نمونه از قدرت دستگاه تحت نظر واعظ طبسی که اکنون پس از مرگ او، مدعیان بسیاری پیدا خواهد کرد. احمد علم الهدی، نماینده ولی فقیه در مشهد می تواند یک مدعی باشد؛ «محمود هاشمی شاهرودی» هم این شانس را دارد؛ نام «مهدی خاموشی»، رییس سازمان تبلیغات اسلامی هم در این روزها شنیده شده است. هرچند به نظر می رسد مانند خانواده مهدوی کنی که پس از مرگ وی، حداکثر تلاش خویش را برای حفظ میراث پدر کردند و موفق هم شدند، خانواده واعظ طبسی نیز در صف اول مدعیان ایستاده باشند. آن ها وارث یک منبع عظیم ثروت هستند؛ ثروتی که می تواند قدرت تولید کند، حتی در غیاب پدر ضرب وجرح سگ شکاری نجفی با اعلام دستگیری آزاردهنده سگ شکاری گفت: این فرد در اقدامی غیرانسانی سگ شکاری خود را به صورت وحشیانه ضرب وجرح قرارداده بود که با قرار گرفتن  تصاویر در فضای مجازی موجب رنجش مردم شد.وی افزود: وی پس از دستگیری عامل، وی علت این کار را خوردن غذایش توسط سگ اعلام کرد. دادستان کلاله تصریح کرد: صاحب این حیوان پس از پشیمانی اقدام به تیمار سگ کرده  تا سلامتی اش باز گردد.نجفی در پایان گفت: عامل این اقدام پس از تامین قرار قانونی روانه  زندان شد و سگ تیمار یافته توسط یکی از حامیان محیط زیست و حیوانات به گرگان انتقال یافتو بعد از اتمام اخبار بانو شیوا کرمی به بررسی اعلامیه جهانی حقوق بشر و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی پرداخت که به شرح زیر میباشد .

ماده هفتم: برابری در مقابل قانون همه انسان ها در مقابل قانون برابر هستند. نحوه اجرای قانون برای تک تک انسان ها نیز باید یکسان باشد. با هیچ انسانی نباید به دلیل نژاد، جنسیت، پول یا موقعیت اجتماعی، به نوع متفاوتی (چه بهتر و چه بدتر) رفتار گردد. و به همین ضرورت هست که ماده 7 اعلامیه جهانی حقوق بشر چنین بیان میکند :

شرح ماده 7 اعلامیه جهانی حقوق بشر :

همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و به طور تساوی از حمایت قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی كه ناقض اعلامیه حاضر باشد و علیه هر تحریكی كه برای چنین تبعیضی به عمل آید، به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند .

این ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر كه آن را به اختصار می توان «حق تساوی در برابر قانون» یا «مساوات در مقابل قانون نامید , ناظر بر ماده دو اعلامیه جهانی حقوق بشر است. مواد دو و هفت اعلامیه اصول و راهنمای مبارزه با تبعیض را بیان می كنند كه عامل حیاتی در حفظ حقوق بشر محسوب می شود. ماده دو به عدم تبعیض در اجرای مفاد «اعلامیه جهانی حقوق بشر» اشاره دارد . ولی ماده هفت به عدم وجود تبعیض در اجرای قانون به طور عام یعنی اساساً قوانین داخلی و ملی كشورها مربوط می شود.

سه نكته اساسی در این ماده عبارتند از :

1-  تساوی در مقابل قانون

2- حمایت مساوی قانونی

3- حمایت در مقابل تبعیض

ماده ۲۶ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی در مقام تشریح این حق مقرر داشته اند :

كلیه اشخاص در مقابل قانون مساوی هستند و بدون هیچ گونه تبعیض استحقاق حمایت بالسویه قانون را دارند. از این لحاظ قانون باید هرگونه تبعیضی را منع و برای كلیه اشخاص حمایت موثر و مساوی علیه هر نوع تبعیض خصوصاً از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقاید سیاسی و عقاید دیگر، اصل و منشاء ملی یا اجتماعی، مكنت، نسب یا هر وضعیت دیگر تضمین بكند .

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران :

برابر اصل هشتم متمم قانون اساسی انقلاب مشروطه ایران : «اهالی مملكت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهند بود.» بعد از انقلاب اسلامی ایران نیز در دو اصل ۱۹ و ۲۰ تساوی در حقوق پیش بینی گردید. برابر اصل ۱۹ مردم ایران از هر قوم و قبیله كه باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود. و بنابراصل ۲۰ قانون اساسی همه افراد ملت اعم از زن و مرد یكسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلامی برخوردارند. این امر تا آنجا مورد توجه قانونگذار بوده است كه در ذیل اصل ۱۰۷ قانون اساسی آورده است: رهبر در برابر قوانین با سایر افراد كشور مساوی است .

با توجه به ماده ۷ «اعلامیه جهانی حقوق بشر» و ماده ۲۶ «میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی» تساوی در برابر قانون بدون هیچ گونه محدودیتی از جهت جنس، نژاد، مذهب، نسب و… جزء تعهدات رسمی و بین المللی كشور ایران است و اصل تساوی در برابر قانون باید در قوانین داخلی نیز رعایت شود. با توجه به مفهوم حقوق تساوی در برابر قانون، قانون لزوماً باید كلیه اشخاص را صرف نظر از جنس، رنگ، نژاد، مذهب و نسب واجد شخصیت انسان تلقی كند و حكم واحدی برای كلیه افراد صادر كند .

فی المثل چنانچه فعلی در قانون جرم دانسته شود، هركس مرتكب آن فعل مجرمانه شود، مجازات مرتكب , صرف نظر از جنس، نژاد، رنگ و مذهب یكسان و واحد است .

مواردی از نقض این ماده ی اعلامیه جهانی حقوق بشر:تساوی در برابر قانون در اصول ۱۹ و ۲۰ و بند ۹ و ۱۴ اصل ۳ و اصل ۱۰۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی مورد تاكید قرار گرفته است. اما تعدادی از مواد قانون مجازات اسلامی و قانون مدنی اصل مشروحه فوق را نادیده گرفته اند وبراساس مذهب یا جنسیت شخص، قائل به تفاوت در مجازات یا نحوه بهره مندی از حقوق شده اند، كه به اختصار در ذیل به آنها اشاره می شود :

1- نابرابری قانون در مجازات جرایم : زنا، لواط، قذف، تفحیذ مسلمین با غیرمسلمین موضوع مواد ۸۸- ۸۲ و ۸۳ قانون مجازات اسلامی كه در آن مجازات فعل مجرمانه واحدی برحسب آنكه مرتكب فعل مجرمانه مسلم یا غیرمسلم باشد متفاوت می باشد .

2- نابرابری در سن آغاز مسئولیت كیفری بین زن و مرد :  برابر ماده ۷ «اعلامیه جهانی حقوق بشر» كلیه افراد صرف نظر از جنس در برابر قانون مساوی هستند . جوهره مواد «اعلامیه جهانی حقوق بشر» مبارزه با تبعیض می باشد. یكی از جلوه های تبعیض، تبعیض برپایه جنس می باشد. با توجه به ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی ایران كه سن بلوغ را در پسر پانزده سال تمام قمری و در دختر ۹ سال تمام قمری می داند و آثاری كه این ماده بر سن آغاز مسئولیت كیفری دختران و پسران، موضوع ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامی دارد می توان آن را تبعیض آمیز تلقی نمود. زیرا برابر ماده ۴۹ قانون «مجازات اسلامی» اطفال در صورت ارتكاب جرم مبرا از مسئولیت كیفری هستند… منظور از طفل كسی است كه به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد .

3-  نابرابری قانونی در بهره مندی از ارث براساس مذهب : در قانون اساسی جمهوری اسلامی مسلمانان موظف شده اند كه با افراد غیرمسلمان به قسط و عدل رفتار نموده و حقوق انسانی آنان را رعایت نمایند. همچنین برابر اصول دوازدهم و سیزدهم قانون اساسی پیروان سایر فرق اسلام و زرتشتیان، كلیمیان و مسیحیان حق دارند در احوال شخصیه منجمله ارث برطبق آیین اعتقادی خود عمل نمایند.   .

ماده ۸۸۱ مقرر داشته است: «كافر از مسلم ارث نمی برد و اگر در بین ورثه متوفای كافر، مسلم باشد وراث كافر ارث نمی برند، اگرچه از لحاظ طبقه و درجه مقدم برمسلم باشند .

4- تبعیض علیه زنان : این یک واقعیت تلخ در تاریخ انسان ها است، سالها جنگیدن و کشتن دیگر انسان ها، ارزش محسوب می شده است. و با توجه به اینکه در آن زمان، برای جنگیدن، نیاز به قدرت بدنی بیشتری می بوده، مردان از برتری برخوردار شده اند. به همین سادگی بعد از هزاران سال، برتری مردان بر زنان، هنوز در برخی از جوامع به چشم می خورد.

 

 

واقعیت این است که برای یک زندگی انسانی، که موازین آن بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر بنا نهاده شده باشد، هیچ نیازی به قدرت بدنی بیشتر نیست. (بماند که در بسیاری از جوامع پیشرفته، زنان پا به پای مردان، سخت ترین کارهای فیزیکی را نیز به عهده می گیرند).

بر اساس مصوبه سازمان ملل متحد در سال ۱۹۷۹، دولت های امضا کننده، موظف گشته اند که تمامی تبعیض های جنسیتی علیه زنان را از بین ببرند، قوانین لازمه را تدوین کنند و با ایجاد ارگان های دولتی، به بسط حقوق زنان بپردازند، در نشست پکن در سال ۱۹۹۵، به صراحت تاکید شد که حقوق زنان، بخشی از حقوق بشر است.اما آماری که تبعیض علیه زنان را نشان می دهد، هنوز تکان دهنده و دهشتناک است، زنان دو سوم نیروی کار دنیا را تشکیل می دهند، اما مقدار خیلی کمی از ثروت دنیا را در اختیار دارند. واقعیت جامعه ایران این است که هنوز زنان ایرانی، قربانی خشونت جنسیتی هستند و رسما در جامعه آزار می بینند. بسیاری از آنها، مورد آزار جنسی قرار می گیرند، ولی جرات شکایت کردن ندارند، و حتی اگر شکایت کنند، باز قربانی سیستم بسیار غلط و شرم آور نیروی انتظامی خواهند بود.

تبعیض های زشت و زننده ای که رسما در قانون جمهوری اسلامی وجود دارد، چون نصف بودن دیه،  ارث و یا بی ارزش بودن شهادت آنها در دادگاه.

–  نداشتن فرصت شغلی مساوی با مردان

–          اجازه نیافتن برای رشد در محل کار خود

–          حق مسافرت آزادانه را ندارند.

–          براحتی از طرف پدر و یا برادر خود مورد تبعیض یا بدرفتاری قرار می گیرند و قانون از آنها حمایت نمی کند.

–          در زندگی مشترک با همسران خود، به هیچ وجه از حقوق مساوی برخوردار نیستند.

–          طبق قانون ایران، حضانت کودکان، با پدران است.

اصل ۴ قانون اساسی ایران به طور غیر مستقیم بر تبعیض علیه زنان صحه می‌گذارد. طبق اصل ۴ قانون اساسی کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر این‌ها باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهاء شورای نگهبان است. در قوانین اسلام هم زنان از حقوق برابر با مردان برخوردار نبوده بلکه زنان به عنوان برده و ملک مرد محسوب می‌شوند. در حقیقت احکام و فرامین مذهبی پایه و اساس تبعیض علیه زنان در جامعه کنونی ایران می‌باشد. این احکام

 

5- حقوق اقلیتهای دینی : پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷، در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، اقلیتهای مذهبی به مذاهب چهارگانه اهل‌سنّت و شیعیان زیدی ، و اقلیتهای دینیِ شناخته شده به زردشتی ، کلیمی و مسیحی و ارمنی و آشوری محدود شدند.

همچنین این اقلیتها در محدوده قانون محترم‌اند، در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه به عمل کردن بر طبق آیین خود مجاز.

بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که قانون اساسی جمهوری اسلامی نسبت به قانون اساسی مشروطه، به آزادیها و حقوق بیشتری برای اقلیتهای دینی و مذهبی تصریح کرده است.در قانون اساسي جمهوري اسلامی ایران ، حقوق روحانيان با غير روحانيان برابر نيست؛ حقوق شيعيان دوازده امامي با شيعيان غير دوازه امامي برابر نيست؛ حقوق شيعيان با سنيّان برابرنيست؛ حقوق مسلمانان با غيرمسلمانان برابر نيست؛ حقوق «اقليت هاي ديني شناخته شده» با حقوق ديگر «اقليّت» ها برابر نيست؛ حقوق مردان با زنان برابر نيست. بنابراين اساس اين حکومت و اين قانون اساسي نه بر برابري حقوقي که بر تبعيض حقوقي نهاده شده است . درحقیقت اسلام جزو نظام ما و بلکه اساس نظام ما است.به اين ترتيب، برپايه قانون اساسي جمهوري اسلامي , مذاهب اسلاميِ غير شيعه دوازده امامي هم رسميت ندارند و قانون به جاي آن که تصريح کند که پيروان اين مذاهب با شيعيان دوازده امامي حقوق برابر دارند تنها به اين اشاره بسنده کرده که در انجام مراسم مذهبي و تعليم و تربيت ديني و احوال شخصي مي توانند مطابق فقه خود عمل کنند .

قانون اساسي بايد پلي باشد براي ايجاد ارتباط دوستانه، صميمانه و محبت آميز بين اقشار مختلف ملّت.

ماده 5 اعلامیه جهانی حقوق بشر

هیچ کس نمی بایست مورد شکنجه یا بیرحمی و آزار ، یا تحت مجازات غیر انسانی و یا رفتاری قرار گیرد که منجر به تنزل مقام انسنی وی گردد .هر انسانی به تنهایی و از لحظه تولد دارای کرامت انسانی است و حرمت او باید حفظ شود . جان مایه اعلامیه جهانی حقوق بشر بر کرامت انسانی بنا شده است . هیچ کسی نباید مورد شکنجه و بی رحمی قرار گیرد . چنین اعمالی ، شکستن حرمت انسانی محسوب می شوند . شکنجه تنها به جسم فرد آسیب نمی رساند ، بلکه کرامت انسانی او را لگد مال می کند و فرد در تمامی عمر ، برای داشتن یک زندگی راحت و عادی ، دچار مشکل خواهد شد . در این بند ، به صراحت تاکید می شود که هر گونه مجازات غیر انسانی و یا شکنجه به هر بهانه ای ممنوع است .

تاریخچه: از لحاظ تاریخی شکنجه ، همیشه یک عمل مجرمانه نبوده است . حتی گاهی یک عمل قانونی تلقی می شده است . برای مثال در یونان قدیم ، مطمئن ترین راه برای تحصیل اقرار ، شکنجه بود . مهمتر از اینها ، محاکم تقتیش عقاید ، کفر گویان را بوسیله شکنجه بازجویی میکردند . بنابر این زمان نه چندان دور ، شکنجه عملی کاملا مشروع مخصوصا در جنگها محسوب میشد . بطوریکه این حق یک کشور بود تا اسرای کشور دیگر را برای کسب اطلاعات مورد شکنجه قرار دهد . اما این عمل بتدریج منع شد . و این منع به صحنه بین المللی هم تسریع یافت .در صحنه بین المللی ابتدا کنوانسیون 1907 و 1899 به این موضوع پرداختنند و در کنوانسیونهای ژنو 1949 در ماده 3 مشترک و نیز پروتکل سال 1977 به این موضوع پرداخته شده است . در اعلامیه جهانی حقوق بشر و در میثاق مدنی سیاسی , به این منع اشاره شده است . قطعنامه هایی در سازمان ملل در خصوص منع شکنجه تصویب شده اند ( خصوصا در فاصله سالهای 1973 و 1976 در مجمع عمومی نیز 5 قطعنامه در این مورد بدون حتی یک رای منفی تصویب شده است) از همه اینها مهمتر در سال 1984 کمیسیون حقوق بشر به توسعه مجمع عمومی ، کنوانسیونی را تصویب کرد که ( کنوانسیون علیه شکنجه و سایر اعمال و مجازاتهای ظالمانه غیر انسانی و یا ترذیلی ) نام گرفت . در این کنوانسیون ، شکنجه چنین تعریف شده است : واژه شکنجه به معنای هر عملی است که به وسیله آن درد یا رنج شدید اعم از جسمانی یا روانی بخاطر اهدافی همچون کسب اطلاعات ، گرفتن اقرار از فرد یا شخص ثالث ، مجازات کردن فرد به سبب عملی که خود یا شخص ثالث مرتکب شده است . یا مضنون به ارتکاب آن است یا برای ترساندن و مجبور کردن فرد یا شخص ثالث و یا بنا به هر دلیل مبتنی بر تبعیض از هر نوع آن ، به کسی وارد میشود . مشروط بر آنکه چنین درد یا رنجی به ابتکار یا رضایت یک مامور دولتی یا شخص دیگری که در صلاحیت دولتی انجام وظیفه میکند وارد شود. ماده 2 این کنوانسیون ، دولتها را مجبور کرده که برای جلوگیری از شکنجه در قلمرو خودشان اقداماتی راانجام بدهند .و تسریع کرده که شکنجه به هیچ وجه قابل توجیه نیست .قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران :در اصل 38 قانون اساسی, حکم اقرار ناشی از شکنجه را بیان میکند و مقرر میدارد : اجبار شخص به شهادت ، اقرار یا سوگند ، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است . متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود . این اصل بطور مطلق و بدون هیچ استثنایی هر گونه شکنجه اعم از جسمی یا روحی و به هر وسیله و طریقی را با صراحت تمام ممنوع اعلام نموده است . و آنرا فاقد اعتبار میداند .و در اصل ۳۹ قانون اساسی تاکید میکند که : هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.

ضمانت اجرایی اخذ شکنجه برای گرفتن اقرار : ماده 578 قانون مجازات اسلامی در مورد ضمانت اجرایی شکنجه برای گرفتن اقرار مقرر میدارد هریک از مستخدمین و مامورین قضایی یا غیر قضایی دولتی برای اینکه متهمی را مجبور به اقرار کند او را اذیت و آزار بدنی نماید ، علاوه بر قصاص یا پرداخت دیه ، حسب مورد به حبس از 6 ماه تا 3 سال محکوم میگردد . و چنانچه کسی در این خصوص دستور داده باشد فقط دستور دهنده به مجازات حبس مذکور محکوم خواهد شد . و اگر متهم به واسطه اذیت و آزار فوت کند مباشرمجازات ، قاتل و آمر مجازات آمر قتل را خواهد داشت . در خصوص اعتبار اقرار هم ماده 233 قانون مجازات اسلامی اقراری را که اقرار کننده دارای اختیار باشد را نافذ میداند و لذا اقرار فردی که مجبور به اقرار شده را غیر نافذ و بدون اعتبار میداند .

آیا این اصول در حکومت جمهوری اسلامی ایران رعایت میشود ؟

شکنجه های جسمی و روانی که در بازداشتگاه های جمهوری اسلامی انجام میشود و یا شکنجه هائی که بر خانواده‌ زندانیان اعمال می شود, مصداق چیست…..شکنجه‌ در دوران بازجوئی: شایعترین انواع شکنجه هائی را که در دوران بازجوئی در زندان های رژیم اعمال می شوند می توان به  دو دسته جسمی و روحی تقسیم کرد: تمامی رژیم های سرکوبگر استفاده گسترده از شکنجه را به عنوان اصلی ترین و کارسازترین ابزار برای دستیابی به اطلاعات به منظور دستگیری، سرکوب، فروپاشی و نابودی نیروهای سازمان های مترقی و مبارز و مخالف خود می شناسند. آن چه که رژیم جمهوری اسلامی را از دیگر رژیم های سرکوبگر دنیا متمایز می کند تداوم شکنجه، آزار و اذیت و اقدام های خودسرانه و غیر انسانی بعد از دوران بازجوئی و در دوران تحمل کیفر و حتی بعد از آزادی از زندان است! دامنه اقدام های سرکوبگرانه تا آنجا است که خانواده و کودکان زندانیان را نیز در بر می گیرد!

چرا ایران به کنوانسیون منع شکنجه نپیوست

کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها و مجازات های بیرحمانه و غیر انسانی و تحقیر آمیز ، مسندی مهم در حمایت از حقوق افراد و گامی بلند در جهت تعمیق و گسترش مواد منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد محسوب میشود . و کنوانسیون منع شکنجه با عطف به ماده (۵) اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده (۷) میثاق بین‌المللی حقوقی مدنی و سیاسی که به موجب آن‌ها مقرر شد هیچ‌کس نباید تحت شکنجه یا رفتار یا مجازات سبعانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز قرار گیرد تدوین شد.

این کنوانسیون در دسامبر ۱۹۸۴ توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد مشتمل بر یک مقدمه و ۲۳ ماده به تصویب رسید و ژوئن ۱۹۸۷ لازم‌الاجرا گردید.ماده یک این کنوانسیون میگوید شکنجه هرنوع عملی است که بر ضد تمامیت جسمی و روحی انسان صورت میگیرد . اعم از اینکه برای گرفتن اقرار یا اعتراف باشد و یا بعنوان مجازات اعمال شود . تمام مجازاتهای بدنی اعم از قصاص و حدود که در قانون مجازات اسلامی مطرح شده از مصادیق شکنجه است . از شلاق زدن گرفته تا قصاص عضو یا حدودی که مربوط به بدن انسان میشود . مثل بریدن دست سارق یا بریدن دست و پای محارب و بدترین نوع این عمل یعنی سنگسار که یک جنایت است

لازم به ذکر است در حال حاضر ۱۳ کشور جهان به ویژه تعداد قابل توجهی از کشورهای اسلامی (۲۴ کشور) عضو این کنوانسیون می‌باشند و تنها کشورهای آنگولا، بوتان، برونئی، کنگو، جیبوتی، گینه، ارتیره، فیجی، جمهوری اسلامی ایران، عراق، کره شمالی، ماداگاسکار، مالزی، مغولستان، میانماری، عمان، پاکستان، سنگاپور، سورینام،‌تانزانیا، تایلند، امارات متحده عربی، ویتنام و زیمبابوه به این کنوانسیون نپیوستند

و اما چرا ایران به این کنوانسیون نپیوست :  در مجلس ششم ، قانون پیوستن به این کنوانسیون تصویب شد . چون همان موقع بیشتر کشورهای عضو سازمان ملل به این کنوانسیون ملحق شده بودند ولی شورای نگهبان قانون مصوب مجلس ششم را مخالف موازین شرعی تشخیص داد. یعنی بخاطر همین عنوان و تعریف از شکنجه ای که در این کنوانسیون وجود دارد . چون اگر این قانون تصویب میشد و ایران به آن می پیوست بر خلاف بخشی از قانون مجازات اسلامی بود و آنرا عملا غیر قانونی اعلام میکرد . ضمنا موانع سیاسی پیش روی ایران در الحاق به کنوانسیون، وجود شکنجه در زندان‌ها؛ و عدم شفافیت برای مقابله با شکنجه و رفع آن است. نظر به ‏این‌که در قوانین جزایی ایران موارد نسبتاً زیادی از مجازات‌های بدنی به چشم می‌خورد امکان پیوستن به کنوانسیون ۱۹۸۴ را مشکل نموده است.‏با آنکه ایران کنوانسیون منع شکنجه و رفتار ظالمانه را امضا نکرده است اما قبل از ظهور جمهوری اسلامی در تاریخ 15 فروردین 1347 میثاق بین المللی مدنی – سیاسی را امضا کرده و در تاریخ 17 اردیبهشت 1354 از تصویب گذرانده است و به این ترتیب به آن اعتبار قانونی بخشیده و خود را به آن متعهد ساخته است . در این میثاق هم شکنجه ممنوع است . ایران هم به اعلامیه جهانی رای مثبت داده و هم میثاق بین المللی مدنی – سیاسی را در مجلس به تصویب رسانیده است . پس نتیجتا مثل یک قانون داخلی برای جمهوری اسلامی لازم الاجراست /.

اما متاسفانه حاکمان جمهوری اسلامی ایران نه تنها به نقض مکرر مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای مرتبط با آن میپردازند بلکه به قوانین اساسی کشور خود هم پایبند نیستند

و پس از آن خانم پریسا حسین پور برای سخنرانی با موضوع 8مارس روز زن دعوت شدند که به شرح زیر میباشد

8 مارس روز جهانی زن،چرا امروز روز جهانی زنان است؟

روز هشتم مارس که بنام روز همبستگی با زنان جهان نامگذاری شده است روز تاریخ مبارزۀ سیاسی واجتماعی زنان علیه تبعیض است.این روز روز همبستگی برای مبارزه بخاطر برابری حقوق وشرائط بهتر کاری و زنده گی آبرومندانه وسالم برای زنان جهان پیشبینی وتعین شده است.سالانه ملیونها زن ومرد در کشور های مختلف جهان این روز را گرامی میدارند.علیرغم نزدیک به صد سال مبارزۀ پیگیر برای بر قراری حقوق مساوی برای زنان در عرصه های مختلف سیاسی،اجتماعی، اقتصادی، حقوقی خانواده گی وغیره هنوز تبعیض علیه زنان در تمام زمینه ها در تمام کشور های جهان وجود دارد.

8 مارس روز جهانی زن

چرا روز هشتم مارس روز جهانی زن است؟ سالانه ملیونها تن زن ومرد در اقصاء نقاط جهان در روز هشتم مارچ با ترتیب اجتماعات وگرد هم آئیها این روز را گرامی میدارند.انتخاب روز هشتم مارچ به حیث روز زن بخاطر مبارزۀ زنان کار گر فابریکه نساجی کتان در سال 1857 میلادی در شهر نیویارک آمریکا بر میگردد.

شرائط کاری سخت وغیر انسانی با دستمزد کم کار گران زن در اوائل قرن بیستم که همراه با مردان در کشور های صنعتی وارد فابریکات وبازار کاری شده بودند آنان را وادار به مبارزه علیه این بیعدالتی به شکل سازمان یافته ومنظم نمود. در اين روز كارگران نساجى زن در يك كارخانه بزرگ پوشاك براى اعتراض عليه شرايط بسيار سخت كارى و وضعيت اقتصادي شان دست به اعتصاب زدند. خاطره اين اعتصاب براى كارگران فابریکۀ نساجى باقى ماند. نارضايتى عمومى ازاين شرايط براى زنان كارگر ادامه داشت.

 در هشتم مارس سال1908 میلادی:

بعد از گذشت بیش از پنجا سال، کاگران زن کارخانـۀ نساجی کتان در شهر نیویورک به منظور إحیائی خاطرۀ إعتصاب در این روز،را که تبعیض ، محرومیت وفشار کار وحقوق بسیار کم زنان را بیاد میآورد دست به إعتصاب زدند، صاحب این کار خانه یکجا با نگهبانان بخاطر جلوگیری از همبستگی کارگر ان بخش های دیگر با إعتصاب گران و عدم سرایت آن به بخش های دیگر این زنان را در محل کار شان محبوس ساختند وبعدا به دلائل نا معلوم آتش در کار خانه در گرفت فقط عدۀ محدود از زنان محبوس توانستند ازین حادثه نجات یابند متباقی 129 تن از زنان کار گر درین آتش سوختند.همان است که روز هشتم مارچ بطور سنتی بنام روز مبارزه زنان علیه بیعدالتی وفشار علیه زنان در خاطره ها باقیماند.

در سال هاى بعد در كشورهاى مختلف اروپايى و امريكا مبارزه زنان به شكل تظاهرات وإعتصاب کاری علیه فشار، تبعیض واستعمار کاری وهمینطور برای داشتن حقوق برابر در اجتماع ادامه پیدا کرد.از جمله یکی از مهمترین مدافعان حقوق زن در آلمان خانم {کلارا زتکیین سالهای1857-1933 خواستهای مبارزان زن در آلمان را مبنی بر هشت ساعت کار در روز، تعصیلات ویژه در ایام زایمان وسائر حقوق طبق مواد قانون تقاضا کرد.

در اروپا دومین کانفرانس سوسیالستی زنان که در آن صد زن مبارز از هفده کشور جهان شرکت داشتند،با اثر پیشنهاد خانم کلارا زتکین در روز27 اگست سال 1910 میلادی درگوپنهاک پایتخت دنمارک روز هشتم مارچ به عنوان روز زن وروز همبستگی بخاطر دفاع از حقوق زنان ومبارزه در مقابل تبعیض های گونا نون علیه زنان بر گزیده شد.

 تجلیل رسمی از اولین روز جهانی زن: اولين روز جهانى زن در ماه مارس ۱۹۱۱ در دانمارك، آلمان، اتريش، سويس و امريكابرگزار شد..ملیون ها زن در بر گزاری این روز شرکت کردند.درین اجتماعات خواستهای عمدۀ زنان عبارت بود از.طرح قوانین حمایت کنندۀ کار برای زنان،حق رأئی وشرکت در انتخابات،که علیه جنگهای امپریالستی بود.برابری مزد با مردان در مقابل کار مساوی،هشت ساعت کار درروز تنظیم رخصتی در ایام زایمان با حفظ حد اقل حقوق ومعاش،حمایت از مادر وکودک ووضع حقوق درین زمینه.

بعدا به دلائل بحرانی اقتصادی وخطر روز افزون فاشیسم در اروپا مسئلۀ زنان در حاشیه قرار گرفت.به دلیل بحران اقتصادی که اروپارا در بر گرفته بود سالانه حدود یک ملیون زن در اروپا مجبور به سقط چنین میشدند در سال 1931 تنها در جرمنی به دلیل آثار منفی سقط چنین غیر قانونی حدود44000 زن جان خودرا از دست داد.اما در فاصلۀ دو جنگ جهانی در اثر مبارزۀ پیگیر زنان حق قانونی سقط جنین ودفاع از حقوق مادران اهمیت زیاد پیدا کرد.ولی در اثر حاکمیت نظام فاشستی برای دفاع وتوجه به حقوق زنان زمینه کمی وجود داشت. هر چند مبارزۀ محدود درین زمینه صورت میگرفت مانند کوتاه کردن ساعات کار وارزان نمودن اجناس مورد نیاز زنان که امروز هم آثار آن مشهود استتجلیل از روز زن بعد از جنگ های جهانی:بعد از جنگ جهانی دوم برای اولین بار در کشور های اروپای شرقی جشن روز زنان در سال 1946 به شکل رسمی بر گزارشده. البته دولت ها هم بخاطر نشان دادن تمائل به آزادی وحقوق زنان این روز را جشن میگرفتند.واما در کشور های اروپائی غربی که حکومت فاشستی در آن سایه گسترده بود هیچ آثار در جهت تجلیل ازین روز به مشاهده نمیرسید.بعد ها آهسته آهسته این روز یعنی هشتم مارچ در محیط خانواده وبعدا بیرون بنام روز تجلیل ودفاع از مقام وحقوق زن بر گزار میشد.در سالهای هشتاد دوباره کشور های اروپای غربی توجه خودرا به حقوق زن معطوف داشتند باردیگر مسائل چون دفاع از حقوق زن وبرابری مزد در برابر کار مساوی ، رفع تبعیض در خانواده ،حق سقط جنین وحمایت از مادران در دوران حاملگی مطرح شد.یکی از نقاط اوج این إعتراضات در سال 12994 بود که درین سال حدود یک ملیون زن در سراسر آلمان بخاطر برابری حقوق زنان دست به إعتصاب زدند.

 امروزه و تجلیل از روز جهانی زن امروز در تمام کشور های جهان روز هشتم مارچ بنام روز مبارزه علیه إجحاف وفشار علیه زنان تجلیل میگردد .این روز بنام روز همبستگی زنان یاد میشود واز مقام کسانیکه درین روز بیشتر قربانی داده اند وبرای دیگرگونی وبهبود وضعیت زنان زحمت کشیده اند تجلیل به عمل می آید.در اثر این مبارزه پیشرفت های چشمگیری نصیب زنان شده، امروز ایشان در اکثر کشور های جهان با مردان در انتخابات شرکت میکنند حق رائی وحق کاندید شدن رادارند ودر تمام عرصه ها از حقوق نسبتامساوی بر خورداراند.

با این همه راه طولانی در پیش است تا همه زنان از حقوق حقه خود بر خوردار شوند. تا هنوز زنان در محیط خانواده، محیط کار واجتماعات مورد آزار واذیت قرار میگیرد. خشونت های خانواده گی تا تبعیض جنسی روح زنان را می آزارد.علاوه از کشور های عقب مانده در کشور های پیشرفته وصنعتی هم تفاوت های بین حقوق زنان ومردان به مشاهده میرسد. بطور نسبی در آمد زنان در اکثر کشورها مترقی نیز نسبت به مردان کمتر است. امکانات آموزشی وبهداشتی برای زنان محدود است.

سه چهارم بیسوادان جهان را زنان تشکیل میدهد.قربانیان ومهاجران دوران جنگ زیاد تر زنان اند .حدود یکصد سال از روز جنایت علیه زنان در نیویورک میگذرد اما تا هنوز فاصلۀ زیاد وجود دارد تا زنان بتوانند از حقوق واقعی خود در پهلوی مردان بهره گیرند.حتی در برخی کشور ها جرأت وتوانائی دفاع ازین روز وجود ندارد.به امید روزیکه به همه انسانها یکسان بر خورد صورت گیرد وزنان چون بال وبازوی دوم جامعه چرخ تمدن وترقی را به حرکت درآورند آمین.

تاریخچه ۸ مارچ روز جهانی زن

تاريخ روز جهانى زن هم زمان تاريخ مبارزه سياسى و اجتماعى عليه تبعيض است. اين روز روز همبستگى براى مبارزه در راه برابرى حقوق و شرايط بهتر كارى و زندگى زنان است.

انتخاب تاريخ روز هشتم ماه مارچ به عنوان روز جهانى زن به خاطره مبارزه زنان كارگر نساجى در سال ۱۸۵۷ در شهر نيويورك  امريكا بر مى گردد.

شرايط كارى سخت و غير انسانى و دستمزد كم كارگران زن كه در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم همراه با مردان در كشورهاى صنعتى وارد  بازار كار شده بودند، آنان را وادار به اعتراض و مبارزه صنفى به شكل هاى سازمان يافته ويا غير متمركز عليه  اين بى عدالتى مى كرد.

در اين روز كارگران نساجى زن در يك كارخانه بزرگ پوشاك  براى اعتراضعليه شرايط بسيار سخت كارى و وضعيت اقتصاديشان دست به اعتصاب زدند. خاطره اين اعتصاب براى كارگران نساجى باقى ماند. نارضايتى عمومى ازاين شرايط براى زنان كارگر ادامه داشت .

در هشتم مارچ سال ۱۹۰۸، بعد از گذشت بيش از پنجاه سال كارگران زن كارخانه نساجى كتان در شهر نيويورك با خاطره اعتصاب در اين روز، به دليل تبعيض ومحروميت و فشار زياد كار در مقابل حقوق بسيار كم اعتصاب خود را شروع كردند. صاحب اين كارخانه به همراه نگهبانان براى جلوگيرى از همبستگى كارگران ديگر بخش ها با اين  اعتصاب و سرايت آن به بخش هاى ديگر اين زنان را در  محل كار خود در كارخانه محبوس كرد. به دلايل ناشناخته اى آتش در كارخانه درگرفت و فقط تعداد كمى از كارگران زن محبوس توانستند خود را نجات دهند. ۱۲۹ كارگر زن در آتش سوختند.

روز هشتم ماه مارچ بر پايه سنتى مبارزه كارگران زن عليه شرايط سخت كاريشان در خاطره ها ماند.

در سال هاى بعد در كشورهاى مختلف اروپايى و امريكا مبارزه زنان به شكلتظاهرات و اعتصاب كارى عليه فشار، تبعيض و استثمار كارى و همينطور براى داشتن برابرى حقوق در اجتماع و عليه جنگ  ادامه پيدا كرد.

از جمله يكى از مهمترين مدافعان حقوق زنان  در كشور آلمان خانم كلارا زتكين  (۱۸۵۷-۱۹۳۳) خواست هاى مبارزان زن در آلمان را مبنى بر هشت ساعت كار در روز براى زنان  همينطور حق داشتن تعطيلات و مرخصى  زايمان  و برابرى حقوق در مقابل قانون مطرح كرد.

در اروپا دومين كنفرانس سوسياليستى بين المللى زنان كه در آن صد شركت كننده از هفده كشور جهان شركت داشتند، به پيشنهاد كلارا زتكين در ۲۷ اگست سال۱۹۱۰ در كپنهاك روز هشتم ماه مارچ  به عنوان روز زن  و براى دفاع از حقوق آنان در مقابل تبعيضات مختلف و چند جانبه  برگزيده شد. اولين روز جهانى زن در ماه مارچ ۱۹۱۱ در دانمارك، آلمان، اتريش، سويس و امريكا برگزار شد. ميليون ها زن در برگزارى اين روز شركت كردند.  خواست هاى اساسى زنان عبارت بودند از قوانين حمايت كننده كار براى زنان، حق راى و شركت در انتخابات، عليه جنگ هاى امپرياليستى، برابرى مزد با مردان در مقابل كار مساوى، هشت ساعت كار در روز، حمايت از مادر و كودك، تعيين حداقل مزد.به دليل بحران عمومى اقتصادى جهان در سال هاى سى و در همين ارتباط خطر فاشيسم  مسائل مبارزاتى زنان در حاشيه قرار گرفت.در فاصله دو جنگ جهانى علاوه بر موضوعات قبلى  حق قانونى سقط جنين و حمايت از مادران نيز از اهميت خاصى برخوردار شد. اين مبارزه به يك حركت بزرگ تبديل شد به دليل بحران اقتصادى كه در آن زمان تمام اروپا را در بر گرفته بود، سالانه حدود يك ميليون زن وادار به سقط جنين  مى شدند. به دنبال آثار منفى اين سقط جنين هاى غير قانونى در سال ۱۹۳۱ تنها در آلمان حدود ۴۴۰۰۰ زن  به مرگ رسيدند.

از طرف ديگر مسئله برابرى مزد در مقابل كار برابر، كوتاه كردن ساعات كار، پايين آوردن قيمت اجناس وغيره نيزاز خواست هاى زنان  بودند.  خواست هايى كهبراى امروز ما هم غريبه نيستند.

 با روى كار آمدن حكومت ديكتاتورى فاشيستى در كشور آلمان و ممنوع كردن هرگونه تشكل مخالف امكان برگزارى اين روز   غير ممكن گرديد.

با وجود اينكه در اين سال ها مبارزان حقوق زنان تاكيد زيادى روى وضعيت اقتصادى زنان و فشارها و تبعيض در محيط كار بر آنان داشتند و كمتر به بافتمردانه و پيچيده جامعه پرداخت مى شد، ولى زنان مبارز از كشورهاى مختلف  خواست هاى خود  براى رفع تبعيض در خانواده و كار تربيتى زنان را نيز مطرح كرده بودند. بعد از جنگ جهانى دوم در كشورهاى اروپاى شرقى جشن روز زنان در سال۱۹۴۶ دوباره برگزار شد. در اين كشورها روز زن به عنوان جشن رسمى و از طريق دولتى نيز به دليل نشان دادن تمايلات حكومت به بهبود وضع زنان گرامى داشته مى شد.

در كشورهاى اروپاى غربى در ابتدا بعد از جنگ هيچ برنامه اى در ارتباط با روز زنان برگزار  نمى شد.  بعدها اين روزبه عنوان روز مبارزه براى خواست هاى عمومى زنان و روز خانواده و جشن عمومى زنان تبديل شد.

در سال هاى هشتاد بود كه در اين  كشورها  روز هشتم مارچ باز هم اهميت و معنى خاصى پيدا كرد. دوباره موضوعاتى مانند برابرى حقوق زنان در تمام عرصه هاى زندگى، حق سقط جنين، رفع تبعيض در زندگى خانوادگى  و حمايت از مادران در دوران حاملگى و بعد اززايمان مورد توجه قرار گرفتند. يكى از نقاط اوج اين اعتراضات در سال ۱۹۹۴ روز اعتصاب زنان بود كه بيش از يك ميليون زن در سراسر آلمان عليه تبعيض و نابرابرى در حقوق زنان  در آن شركت كردند.

امروزه بزرگداشت اين روز در تقريبا تمامى كشورها به عنوان روز اعتراض عمومى به اجحاف و فشار بر روى زنان و هم چنين تجليل از كسانى كه اين مبارزهرا شروع كردند و براى دگرگونى و بهبود وضع زنان تلاش ورزيدند، برگزار مى شود.

 

 

در طى دو قرن گذشته پيشرفت ها براى به رسميت شناختن و قبول حقوق اوليه و انسانى زنان اندك نبوده. در اكثر كشورهاى جهان حق راى زنان و شركت آنان درفعاليت هاى سياسى و اجتماعى به رسميت شناخته شده است. با وجود اين راه طولانى براى انجام واقعى اين خواست ها در پيش است. زنان هنوز در موارد زيادى در خانواده، در اجتماع و يا در محيط كارمورد خشونت قرار مى گيرند. قوانين زن ستيز در بسيارى از كشورها عمل مى كنند.  براى  نيروى كار زنان در مقابل كار مساوى با مردان هنوز حتى در كشورهاى صنعتى كمتر پرداخت مى شود، درآمد نسبى زنان در همه كشورها بسيار پايين تر از مردان است.

.آنان از امكانات آموزشى و بهداشتى به مراتب كمترى برخوردارند.  سه چهارم بيسوادان درسطح جهان را زنان تشكيل مى دهند. اكثر آوارگان و پناهنگان جنگىزنانند. تازه در دو ماه پيش بود كه در كشور تركيه كشتن زنان تحت  نام قتل ناموسى به عنوان جرم قتل شناخته شد. تعيين پوشش معين براى زنان، اجبار به  حجاب و يا بى حجابى، قاچاق و خريد و فروش زنان، سوءاستفاده جنسى از آنان و غيره و غيره از نمونه اجحافات آشكار عليه حقوق زنان هستند كه امروزه بطور عادى و در همه جا اجرا مى شوند.  از تاريخ برگزارى اولين روز زن ۱۰۰ سال مى گذرد. اما هنوز هم  دلايل زيادى وجود دارد كه به عنوان زن و يا مدافع حقوق زنان در اين روز از خواست هاىاوليه آنان در سراسر جهان به پشتيبانى برخيزيم. 

((  در گرامی داشت 8 مارس ، روز جهانی زن  )) 8 مارس ، ( 17 اسفند ) روز اتحاد و همبستگی بین المللی زنان ِ سراسر جهان ، برای مبارزه در راه آزادی ، برابری ، صلح و دمکراسی است . این روز در واقع روز مبارزه علیه نابرابری و استثمار ، شکنجه و زندان ، اعدام و سنگسار ، جنگ و نابودی محیط زیست  و انواع ستمگری و بی حقوقی تحمیل شده از جانب سرمایه ، به زن و مرد کارگر و تحت ستم  است .  8 مارس روز بیداری زنان و روز کیفر خواست نیمی از انسان های ستمدیده و استثمار شده  جهان ، علیه ستم و بهره کشی سرمایه بوده است . این روز در واقع با نام کارگر و آرمان انسانی این طبقه برای نابودی ظلم و بیدادگری عجین شده و با ان پیوند خورده است .  زنان آگاه و مبارز در این روز با گردهمایی های خود در اقصی نقاط جهان ، بانگ حق طلبی خود را علیه تحمیل ستم و بی حقوقی نسبت به خیل عظیمی از انسان های روی زمین ــ زنان ــ به گوش جهانیان می رسانند و عزم خود را برای مبارزه با ریشه و بنیاد این ستم و بهره کشی از زن ، یعنی سرمایه و سرمایه داری جزم می کنند .میدانیم که ستم و بهره کشی از زن قدمتی طولانی دارد و در واقع با تاریخ پیدایش مالکیت خصوصی و به وجود آمدن طبقات در جامعه همراه و همزاد بوده است .

بدین نحو که با تغییر شیوۀ تولید و به وجود آمدن مالکیت خصوصی و طبقات در جامعه ، به تدریج نقش پررنگ زنان در تولید اجتماعی کمرنگ و کمرنگ تر می شود و این بخش از جامعه درموقعیتی تضعیف شده و فرودست قرار می گیرد . فرودستی زنان و وضعیت شکنندۀ آنان البته درطول تاریخ ، هربار با تقسیم کار جامعه به طبقات ِ متخاصم جدید ( برده و برده دار ، رعیت و فئودال ، کارگر و سرمایه دار ) اشکال تازه تر و فریبنده تری به خود می گیرد و به ویژه در نظام سلطه و استثمار سرمایه ، پیچیده تر و مزورانه تر می شود.

زنان کارگر در یک چنین نظامی ، به مثابۀ بردگان مزدی سرمایه از یک سو همچون مردان کار و زحمت ، در کارخانه ها ومراکز کار و تولید، به شکل بی رحمانه ای استثمار می شوند و از سوی دیگر در زیر سلطۀ قوانین و فرهنگ مرد سالار و ارتجاعی ، انواع  توهین ها و تحقیر ها را تحمل می کنند . از سویی با ارایه کار خانگی رایگان ، شرایط باز تولید نیروی کار را با کمترین هزینه فراهم می نمایند واز دیگرسو به اجبار ، در همان خانه و بیرون از آن ، به انواع و اقسام  خشونت ها  تن در می دهند .

هم به بخش وسیعی از ارتش ذخیره کار ارزان تبدیل می شوند ، تا هر زمان که سرمایه بخواهد و اراده کند ، آن ها را به بازار کار گسیل دارد و با پایین ترین دستمزدها به خدمت بگیرد و وقتی هم که منافعش ایجاب کند مجدداً به کنج خانه ها براند و هم مسئولیت سنگین و پرمشقت کار خانگی را با همۀ زیر و بم های آن بر دوش کشد و بی وقفه به پیش برد و . . .آری زن ، به مثابۀ نیمی از نیروی کار جامعه ، باید که در نظام بهره کشی و استثمار سرمایه همواره تحت سلطه و انقیاد باشد ؛ به قوانین و فرهنگ مردسالارانه و ارتجاعی تمکین نماید و خود را با آن ها همسو و هماهنگ سازد ؛ انواع خشونت ها و توهین و تحقیرها را تحمل کند و در یک کلام فرودست باشد ، تا به همۀ اشکال ستم و بهره کشی سرمایه تن در دهد و بخشی از ارتش ذخیرۀ کار باشد ، برای انباشت بی وقفه و پایان ناپذیر سرمایه و کسب سودهای نجومی و افسانه ای و . . . و جنبش آگاه و بیدار زنان ، در سال های پایانی قرن نوزدهم ، به مثابۀ سمبل جنبش های اعتراضی تودۀ زنان کارگر ، عیناً بخشی از ستمگری و بی حقوقی سرمایه را همچون : " ساعات طولانی و شرایط غیر انسانی کار" ، " دست مزد های کم " ، " نداشتن حق رای " را به همراه خواست هایی چون " حق اشتغال " ، " حق برخورداری از آموزش حرفه ای برای زنان " و  " پایان بخشیدن به تبعیض های شغلی " به مثابه مظاهر و نمادهایی از ستم و استثمار سرمایه ، نشانه می رود و در معرض خشم و تنفر تودۀ کارگران و همۀ مردم تحت ستم و استثمار قرار می دهد . این جنبش به درستی همۀ این بی عدالتی ها و ستمگری ها را از چشم سرمایه می بیند و تمامی توده های تحت ستم و استثمار را به مبارزه با آن فرا می خواند .و 8 مارس ، در واقع خود نتیجه و ماحصل یک چنین روندی است که نام آن را زنان کارگر کارخانه های نساجی شهر نیویورک در آمریکا ، با مبارزه و جانفشانی های خود بر صحیفه تاریخ ثبت کرده اند . 8 مارس در واقع نقطه اوج مبارزۀ جهانی زنان ، علیه ستم و بهره کشی اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، جنسیتی و مردسالارانه موجود در جامعه است که زنان کارگر ، آن را با رنج و خون خود بنیان گذاشته و با مبارزه ای پیگیر به کرسی نشانده اند .جنبش زنان در ایران نیز همچون جنبش زنان در دیگر کشورهای سرمایه داری از شمول و گستردگی فراوانی برخوردار است .

بخشی از زنان ، به پیروی از جنبش آگاه و بیدار زنان در هشت مارس و سنت انقلابی و رادیکال آن ، با تکیه بر جنبش کارگری و مبارزات توده های کارگر و مردم تحت ستم، مبارزه برای کسب آزادی های دموکراتیک ، مدنی  و قانونی را از رو در رویی با سرمایه و ستمگری و استثمار طبقاتی جدا ندانسته و ضمن قبول و پذیرش تنوع در اشکال مبارزه ، سرانجام ، رهایی از ستم سرمایه را تنها راه نجات از همۀ مصائب و نابسامانی های مبتلا به زنان می دانند و این دو شکل تلاش و مبارزه را تحت هیچ عنوانی از هم جدا نمی کنند .

و بخشی دیگر که در مجموع  با درکی بغایت راست و رفرمیستی ، در تلاشند تا  بدون توجه به ریشه های عمیقاً طبقاتی خواست ها و مطالبات زنان و ارتباط آن با مناسبات سرمایه داری، استراتژی و افق جنبش زنان را در چهارچوب مبارزه با " فرهنگ مردسالار " و برخی خواست ها و مطالبات صرفاً مدنی ، محدود نموده و در نهایت به یکسری برابری های حقوقی و قانونی با مردان ، تقلیل دهند .

آنان درک نمی کنند که فرودستی زنان نیز یکی از ارکان نظام سرمایه داری است و تا آن زمان که سرمایه داری پابرجاست و سرمایه  حکومت می کند ؛ زن موجودی  فرو دست و درجه دوم باقی خواهد ماند .زمان آن فرارسیده است که جنبش رادیکال زنان در پیوند با مبارزه طبقاتی وجنبش کارگری، رو در رو با سرمایه ، به اهداف انسانی و برحق خود جامه عمل پوشانده و به ویژه در شرایط و اوضاع و احوال کنونی ، آن ها را متحقق کند . این واقعییتی است که اکثریت زنان جامعه ی ما را زنان محروم و کارگر تشکیل می دهند و این بخش از زنان بیش از سایر اقشار و طبقات اجتماعی از ستم و نابرابری جنسیتی و طبقاتی رنج می برند .

زنان کارگر و تحت ستم جامعه ،  در زیر بار ستم و بهره کشی سرمایه و نابرابری های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و جنسیتی اهدایی این نظام قرار گرفته و به سختی روزگار می گذرانند .

این بخش از زنان اگر متشکل شوند و به علل و اسباب بی حقوقی و محرومیت خویش آگاه گردند ، بهتر از هر قشر و  گروهی این توانایی را دارند که اهداف ضدسرمایه داری و رادیکال جنبش زنان را تا از میان برداشتن همۀ اجزاء نابرابری های جنسیتی و طبقاتی به پیش برده و در همراهی با دیگر اقشار و طبقات تحت ستم و استثمار جامعه برای رهایی جامعه از منجلاب سرمایه نقش پررنگ و تأثیر گذاری بازی کنند بنا بر این ، جنبش زنان بدون به حساب آوردن میلیونها زن کار گر و خانه دار و . . . نخواهد توانست تا برابری کامل زن و مرد در جامعه  پیش روند . " کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری"متشکل از زنان و مردان کارگر و فعال کارگری ، با اعتقاد به این اصل اساسی که :  

تا زمان سلطۀ مناسبات سرمایه داری و حاکمیت سرمایه  بر همۀ ارکان جامعه و تمامی  تار و پود آن ، قوانین و فرهنگ مردسالارانه از جامعه رخت بر نخواهد بست و لذا برابری زن و مرد بطور کامل و در همۀ ابعاد زندگی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و جنسیتی  و . . . تأمین نخواهد شد ، خواست ها و مطالبات خود را در روز 8 مارس ، روز جهانی زن ، به این شرح زیر اعلام نموده و برای تحقق یک به یک موارد آن تلاش و مبارزه خواهد کرد  :

1 ــ برابری کامل حقوق زنان و مردان در همۀ عرصه های زندگی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و جنسیتی و . . . و لغو هر نوع  قوانین زن ستیزانه و جنسیت محور ، که زنان را از دستیابی به حقوق خویش در عرصه های مختلف محروم می نماید .

2 ــ برخورداری از حق اعتصاب و حق ایجاد تشکلهای مستقل زنان  و همین طور آزادی های دموکراتیک و مدنی .

3 ــ لغو قرار دادهای موقت کار ، که بیشترین فشارها و پیامد های آن ، مستقیم یا غیر مستقیم  متوجه زنان محروم و تحت ستم جامعه خواهد بود .

 4 ــ لغو مجازات اعدام و آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی .

5 ــ حمایت از تمامی جنبش های آزادیخواهانه و برابری طلب و جلوگیری از بازداشت ، محاکمه ، تهدید و تعقیب فعالین جنبش های اجتماعی .

6 ــ برخورداری از حق طلاق ، حق عائله مندی ، حق حضانت از فرزندان ، حق انتخاب پوشش و محل زندگی ، حق انتخاب همسر ، حق تحصیل ، حق آزادانۀ سفر به مناطق مختلف  و . . . 

7 ــ در نظر گرفتن دستمزد و حقوق ماهیانه ، برای زنان خانه دار که به کار شبانه روزی ، تکراری و طاقت فرسای خانگی مشغولند و برخورداری از حق استفاده از مزایای بیمه های اجتماعی و برخورداری ازمهد کودک رایگان برای این بخش از زنان .

 8 ــ برخورداری از حقوق و مزایای کامل  برای هر نوع بازنشستگی ِ پیش از موعد ، از جمله باز نشستگی با 20 سال سابقۀ کار و 42 سال سن

 9 ــ با توجه به کار طاقت فرسا و مسئولیت سنگین ِ شغل پرستاری ، این حرفه می بایست جزء مشاغل و حرفه های سخت و زیان آور محسوب شده  و پرستاران باید بتوانند از بازنشستگی  پیش از موعد ، با حقوق کامل  برخوردار شوند .

 10 ــ حقوق زنان کارگری که در طول مدت کار، در صد حق بیمۀ آن ها ، از حقوق شان کسر شده است ، در صورت فوت باید عیناً مثل مردان ، به فرزندان آنان  تعلق گیرد .

 11 ــ از میان برداشتن و لغو هر نوع  خشونت علیه زنان ، از جمله سنگسار.

12 ــ تأسیس خانه های امن برای زنان آسیب دیده در جامعه و حمایت های ویژۀ بهداشتی و روانی و آموزشی و حرفه ای از آنان .

13 ــ به رسمیت شناختن ممنوعیت کار کودکان و محاکمۀ هر آن که اقدام به استخدام و به کار گماردن کودکان باشند .

14 ــ محکوم کردن جنگ افروزی و مسابقۀ تسلیحاتی ، تحریم های اقتصادی ناشی از رقابت های سرمایه داری ، که به طور قطع بیشترین زیان های آن متوجۀ طبقۀ کارگر و توده های تحت ستم مردم می شود .

15 ــ حمایت از جنبش مادران عزا دار و همراهی و همدلی با انان در هر کجا که لازم  باشد .

و در ادامه جناب حسین بیداروند سخنرانی خود را با موضوع ازدواج اجباری دختران آغاز کردند که به شرح زیر میباشد. ازدواج اجباری کودکان

مقدمه : ازدواج اجباری کودکان سنتی است ظالمانه که تحت نام مذهب، فرهنگ، مشکلات اقتصادی، سیاسی و قوائد حقوقی توجیه میشود . قربانیان بیشتر ازدواجهای اجباری دختران هستند و در موارد اندکی پسران زیر 18 سال میباشند به همین علت بیشتر تاکید من در این مقاله بر روی ظلمی است که در حق دختران میشود . گزارشگر سازمان ملل متحد درباره بردگی، ازدواج اجباری کودکان را یکی از اشکال بردگی مدرن میداند . آمارها نشان میدهد که در هر دقیقه در جهان 27 دختر به اجبار ازدواج میکنند .

همزمان با اولین روز جهانی دختربچه ها، 19 مهر 1390 و 11 اکتبر 2011، گروهی از کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل متحد سنت ازدواج اجباری را محکوم کرده و اعلام داشتند دخترانی که قربانی این ازدواج های دون شان انسانی میشوند قربانی بندگی خانگی، بردگی جنسی و نقض حقوق دیگرشان همچون سلامت و حق آموزش و ... میشوند و پیامدهای این ازدواجهای اجباری را افزایش بیسوادی و کم سوادی، پدیده چند زنی، فرار از خانه و همسر کشی میدانند .

و اما در ایران : آیا میدانستید در ایران چیزی با نام سن قانونی ازدواج وجود ندارد؟زیرا با وجود اینکه قانون جدید حداقل سن ازدواج را در دختران 13 و در پسران 15 سال اعلام کرده اما به ولی کودک اجازه میدهد که با موافقت قاضی در هر سنی حتی شیرخوارگی و نوزادی دختر یا پسر خود را به عقد دیگری در بیاورد .

این در حالی است که ایران خود امضاکننده دو پیمان بین المللی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و مدنی است که هر دو صراحتا مقرر میدانند ازدواج باید با رضایت طرفینی که قصد ازدواج دارند واقع شود

ایران همچنین عضو کنوانسیون حقوق کودک است که حداقل سن ازدواج را 18 سال تعیین کرده و بعلاوه ایران متعهد به نوانسیون تکمیلی بردگی و مبارزه با شکلهای مشابه بردگی است  که ازدواج اجباری نیز براساس آن ممنوع میباشد

تاریخچه سن قانونی ازدواج در ایران: ماده 1041 قانون مدنی مصوب سال 1313 سن ازدواج دختران را 15 و پسران را 18 سال اعلام کرد و در شرایط خاص و با ارائه گواهی دادگاه دختران 13 و پسران 15 سالگی هم میتوانستند ازدواج کنند . توجه کنید در هشتاد سال پیش و با آن میزان سطح آگاهی و سواد مردم در ایران فرزند زیر سن 13 سال حق ازدواج کردن نداشته است .

در سال 1353 یعنی چهل سال بعد، قانون حمایت خانواده سن ازدواج را در دختران 18 و در پسران 20 سال تعیین کرد و در موارد خاص و با ارائه گواهی از دادگاه فقط دختران، در سن 15 سالگی میتوانستند ازدواج کنند .

اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از اصلاحات، در سال 1361حکومت اسلامی ایران این قانون را خلاف شرع دانسته و سن ازدواج در دختران را 9 و در پسران را 15 سال اعلام کرد و نکاح قبل از سن بلوغ به شرط رعایت مصلحت توسط ولی کودک را جایز دانست وبرای این کار حتی به اجازه دادگاه هم نیازی نبود.

یعنی اگر فقط ولی کودک اجازه میداد میتوانست کودک خود را زیر سن قانونی، حتی در شیرخوارگی،به عقد دیگری دربیاورد . حالولی کودک چقدر دانش دارد که بداند مصلحت کودک در ازدواج هست یا نه بماند .

البته در سال 1379 تلاشهایی مبنی بر تغییر این قانون صورت گرفت و شورای نگهبان آن را خلاف شرع دانست و مصوبه به شورای تشخیص مصلحت نظام فرستاده شد .

ودر نهایت در سال 1381 همانطور که در ابتدا گفته شد حداقل سن قانونی ازدواج در دختران 13 و در پسران 15 سال اعلام شد و با سه شرط ولی کودک میتوانست او را حتی در سن شیرخوارگی به عقد دیگری در بیاورد : 1- مصلحت کودک 2-رضایت ولی کودک 3- ارائه گواهی از دادگاه .

و نکته اینکه هر چند داشتن مجوز دادگاه برای ازدواج کودک زیر سن قانونی اجباری است، ولی اگر ولی کودک بدون مجوز دادگاه فرزند خود را به عقد دیگری در بیاورد دادگاه هیچ مجازاتی برای وی در نظر نگرفته و کاملا در این مورد سکوت اختیارکرده است .

در واقع میتوانیم بگوییم تفاوتی که ازدواج اجباری کودکان در ایران با سایر کشورهای همسایه همچون افغانستان و پاکستان دارد در این است که اول اینکه سن ازدواج دختران در آن کشورها بیشتر از ایران است و دوم اینکه قضات دادگاهها در ایران به نمایندگی حکومت در این جنایات دخیلند . کمااینکه در استان اردبیل قضات دادگاهها بطور میانگین روزی چهار دختر را به ازدواج اجباری و محرومیت از تحصیل، تجاوز در چهارچوب زندگی زناشویی و خشونت روانی و جسمی میکشند . استان اردبیل در سال 1391 فقط 1411 ازدواج دختربچه زیر 10 سال را ثبت کرده و استانهای مرکزی و خوزستان با 21 ازدواج زیر ده سال رتبه دوم را داشته اند . یعنی استان اردبیل 67 برابر استانهای مرکزی و خوزستان ازدواج زیر 10 سال داشته است .

آمارها در ایران: اکنون نگاهی میاندازیم به آمارها در ایران

آمارها از سوی مرکز ملی آمار ایران و ثبت احوال منتشر شده و میزان ازدواجها در سنین زیر 18 سال را نشان میدهد . در سال 1389 تعداد 43457 ازدواج زیر 15 سال وجود داشت که نود درصد آن مربوط به دختران بوده است . بهتر است به این شکل بگوییم که در سال 1390 به اندازه 133 مدرسه ابتدایی و راهنمایی و در سال 1391 حدود 177 مدرسه ابتدایی و راهنمایی از تعداد دانش آموزان دختر کاسته شد کهاین تعداد مجبور به ازدواج اجباری شدند .این آمار فقط مربوط به 24 استان کشور است و مابقی استانها مانند استان کرمانشاه و کردستان آمارشان را به تفکیک سن ارایه نکردند .

این آمار به وضوح نشان میدهد که این پدیده روز به روز در ایران در حال افزایش است .با این همه، نه فقط حکومت ایران به نام حاکمیت قوانین شریعت، تداوم این سنت ظالمانه را تضمین میکند، بلکه اخیرا در مهر ماه 1391 به توصیه شورای نگهبان، مجلس ایران مصوبه ایی را گذراند که ازدواج والدین با فرزند خوانده را قانونی میکند والبته با وجود اعتراضات گسترده مردمی و نهادها و فعالان حقوق بشر،حقوق زنان و کودکان  که این مصوبه را قانونی کردن آزار جنسی کودکان میدانند، متاسفانه با تایید شورای نگهبان در تاریخ 10 مهر 1392 این قانون به تصویب نهایی رسید .

متن تبصره 27 که متن اولیه لایحه حمایت از کودکان بی سرپرست و بدسرپرست بوده به شرح زیر است : ازدواج، چه در زمان حضانت و چه بعد از آن، فی مابین فرزند خوانده و سرپرست ممنوع است .

پس از آنکه شورای نگهبان این قانون را خلاف شرع دانست به این شکل تغییر پیدا کرد که:

ازدواج چه در زمان حضانت و چه بعد از آن فی مابین فرزند خوانده و سرپرست ممنوع است، مگر آنکه دادگاه صالح پس از اخذ نظر مشورتی سازمان این امر را به مصلحت فرزندخوانده تشخیص دهد .

و اما نظر آیت الله خمینی در این باره چیست ؟

ایت الله خمینی در کتاب تحریر الوسیله فتوا میدهد که :

کسی که زوجه کمتر از نه سال دارد ، وطی او برای وی جایز نیست چه اینکه زوجه دائمی باشد چه منقطع . اما سایر کامگیریها از قبیل لمس به شهوت ، آغوش گرفتن و تفخیذ اشکال ندارد ، هر چند شیرخواره باشد .

 اگر قبل از نه سال وطی کند ، اگر افضاء نکرده باشد چیزی بجز گناه بر او وارد نیست و در صورتی که منجر به افضاء شود منجر به ممنوعیت رابطه جنسی آن دو با هم میگردد و مرد باید دیه کامل یک انسان را به زن بدهد .

در ماده 476 ، قانون مجازات در همین زمینه اعلام کرده جنایتی که باعث از بین رفتن توان مقاربت به طور کامل شود دیه کامل دارد

در پایان برای جلسه ماه آینده برنامه ریزی شد و جلسه ماه آینده در روز   برگزار خواهد گردید و همکاران به شرح زیر قبول مسئولیت فرمودند:

اخبار:دیانا تبریزی

سخنرانان:فرزاد نایب غریب،سپیده نامور،مظاهر ابراهیمی،علی تبریزی

انطباق اعلامیه جهانی حقوق بشر با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:علیه رحمانی  مسئول جلسه:سامان راکی  منشی جلسه:نازی نیکویی

گزارش جلسه مشترک نمایندگی اشتوتگارت با کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان

اشکان صادقی

این جلسه در تاریخ  18مارس2016 در ساعت 20  به وقت اروپای مرکزی در فضای پالتاک کانون ، با حضور اعضاء برگزار شد حاضرین جلسه:آقایان: اشکان صادقی، شهرام مسعود وزیری ،علیرضا تاراج ،‌بهروز معزی و ‌بهروز خسروی خانم ها: فاطمه قادری فرد،مونیکا قریشی و نازنین آقا سید هاشم کدخداییمهمانان: آقایان منوچهر شفائی،مهدی موسوی،علی‌ غلامی, علی‌ آقا سید هاشم و خانم پریسا حسین پور.اشکان صادقی مسئول جلسه بعد از خوش آمد گویی از آقای شهرام مسعود وزیری درخواست نمودند که گزارش خود را ارائه نمایندکه به شرح زیر می‌باشد:در دی ماه سال ۱۳۹۴ نقض سامانمند حقوق بشر در ایران همچنان مانند گذشته ادامه داشت و با اعدام ۷۴ تن دراستان‌های گیلان، فارس، یزد، البرز،آذربایجان غربی، زنجان، مازندران، لرستان، اردبیل، همدان، خراسان رضوی، کرمان، قزوین، آذربایجان شرقی به پایان رسید.

 سپس خانم مونیکا قریشی گزارشی که در مورد چگونگی‌ رفع تبعیض جنسیتی در ساختار مردانه سیاست تهیه کرده بودن به شرح زیر بیان نمودند.

رفع تبعیض در ساختار مردانه سیاست ؟

توقع رفع تبعیض جنسیتی در ساختار سیاسی، در یک قرن گذشته در اکثر کشورها توسط جنبش زنان پیگیری شده، هدف اش آن نیست که فقط برای زنانی با «رویکرد سیاسی خاص» و همسو با «خودش»، حق برابر در مشارکت سیاسی به دست آورد. برای نمونه دستاورد جنبش زنان در فرانسه برای تبعیض زدایی از ساختار سیاسی لزوماً باعث نشده که زنانی به مجلس شان راه یابند که همگی همسو با فمینیست ها باشند یا لزوماً دارای یک گرایش خاص سیاسی باشند. در انتخابات سال 2012 پارلمان ملی فرانسه، زنانی که به مجلس فرانسه راه یافتند 37 درصدشان همراه با حزب سوسیالیست بودند و 14 درصد از زنانی که به مجلس راه یافتند جناح محافظه کار و دست راستی جامعه سیاسی فرانسه بودند.

در واقع همین امروز هم در مجلس ملی فرانسه به رغم این همه سال مبارزه فمینیست های فرانسوی برای کسب صندلی های مجلس، بیش از 40 زن با گرایش سیاسی محافظه کار حضور دارند.

از سوی دیگر، این که فقط زنان همسو و همفکر به مجلس راه یابند عملا هم قابل تحقق نیست زیرا زنان نیمی از جمعیت هستند و در طبقات، اصناف و احزاب و تفکرات سیاسی گوناگون پراکنده اند. ولی آنچه تمامی زنان در آن سهیم هستند آن است که زنان در همه این عرصه ها و در تمامی این طبقات، گروه ها و اصناف گوناگون و با وجود تفکرات سیاسی مختلف، در رتبه ای پایین تر از همتایان مردشان قرار دارند. بنابراین هنگامی که جنبش های زنان برای حقوق و مطالبات زنان در اتحادیه های صنفی یا در محیط های شغلی و یا در عرصه ورزشی، دانشگاهی، و... مبارزه می کنند، در واقع برای پر کردن شکافهای جنسیتی قدم بر می دارند، شکافی که میان هر یک از این گروه های زنان با همتایان مردشان در همان گروه وجود دارد.

از جهت که مثلا رفع تبعیض جنسیتی از زنان کارگر بدان معنا نیست که زن کارگری که فمینیست نیست (حتا ممکن است به خاطر مشکلات مالی دخترش را 14-15 سالگی به زور به عقد مردی درآورد و یا حتا علیه حقوق زنان هم صحبت می کند)، نباید در زمینه اشتغال با همتای مردش، برای دریافت دستمزد، یا استفاده از بیمه درمانی، و دیگر مزایای شغلی، شرایط مساوی داشته باشد. به همین قیاس تلاش جنبش زنان برای رفع شکاف جنسیتی در قانون و در حوزه های مدیریت سیاسی، در واقع تلاشی برای پر کردن شکاف جنسیتی میان زنان در این عرصه با همتایان مردشان است.

بنابراین تلاش مدافعان حقوق برابر و فمینیست ها در سراسر جهان برای رفع تبعیض و بی عدالتی، به معنای ایجاد فرصت برابر میان زنان و مردان در تمامی گروه ها و طیف های سیاسی و عقیدتی و اجتماعی مختلف است که خواهان برخوردی از قدرت سیاسی و مشارکت در سرنوشت شان هستند.

 و حالا به این سوال میرسیم که آیا تأکید بر رفع تبعیض به معنی «تفکیک جنسیتی» است؟

در طول تاریخ، نظام مردسالاری، زنان را همواره از مردان، جدا کرده تا آنان را به عقب براند. در مقابل، فعالان برابری خواه و کنشگران حقوق زن نیز برای کاستن از فشار نظام مردسالاری، تأکید ویژه بر حقوق و ایجاد فرصت هایی خاص برای زنان را ضرورتی عاجل و انکارناپذیر دانسته اند. ولیکن رویکرد زنان برابری خواه، توسط برخی، مورد انتقاد قرار گرفته و به «تفکیک جنسیتی» تعبیر شده است. در حالی که اگر بی طرف نگاه کنیم می بینیم که سازمان ملل نیز همین کار را کرده است! یعنی علاوه بر «اعلامیه جهانی حقوق بشر»، به این نتیجه رسیده که سند «کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان» را هم به تصویب رساند، اما آیا این عمل سازمان ملل به معنی تفکیک جنسیتی بین زنان و مردان است؟

مطمئناً جواب منفی است زیرا سازمان ملل در کارزار تصویب این سند، به واسطه تجربه های جهانی اش احتمالاً متوجه شده که با انتشار «اعلامیه جهانی حقوق بشر» و تأکید صرف بر این اعلامیه و حقوق عام بشر، نمی تواند لزوماً حقوق گروه های حاشیه ای همچون زنان را نیز به نحوه شایسته، تأمین کند.

اگر اقدامات بازدارنده و قوانین «کلی» و «عموم بشری» (پیش از تصویب «کنوانسیون رفع تبعیض از زنان») برای همه گروه های اجتماعی، کافی و کارساز بود و می توانست همه مسائل بشری را حل و فصل کند، به یقین ما نیاز نداشتیم که مثلا برای «حقوق خاص کارگران»، یا «حقوق معلمان»، «حقوق اقلیت های قومی و مذهبی»، «حقوق کودکان» و... به طور مجزا به قانون نویسی و یا اقدامات عملی برای دستیابی فرصت های برابر برای آنان، بپردازیم.

از همین رو زنان که به لحاظ دستیابی شان به فرصت های برابر نسبت به مردان، جزو گروه های حاشیه ای محسوب می شوند، برای آن که بتوانند به فرصت های برابر دست یابند نیاز دارند که حقوق شان، هم در قانونگذاری مورد تأکید خاص قرار بگیرد و هم با اقداماتی خاص (با تأکید بر جنسیت شان)، برای آنان فرصت هایی ویژه فراهم شود تا بتوانند در جهانی که نابرابری میان زنان و مردان تثبیت شده، اندکی (و فقط اندکی) از موانع سترگ موجود در مقابل پیشرفت شان کاهش یابد. بنابراین، پیگیری خواسته ها و مطالبات از سوی گروه های اجتماعی و صنفی مختلف، ارتباطی به تفکیک جنسیتی ندارد بلکه حاصل تجربه های بشری است.

زندگی به ما نشان داده است که خواسته های عمومی، در عمل اگر برآمدی از خواسته های گروه های اجتماعی و صنفی مختلف نباشد، به «خواسته های بخشی از مردان» تنزل می یابد.

در واقع این تجربه های تاریخی، امروز باعث شده که در سطح جهانی، جنبش هایی معطوف به گروه های مختلف اجتماعی شکل بگیرد تا شاید بتواند مطالبات آن دسته از گروه های مختلف اجتماعی که همواره در حاشیه ی خواسته های عمومی باقی می مانند را تأمین کند

.امروز دیگر اغلب روشنفکران به این نتیجه رسیده اند که واژه «مردم» و «ملت»، مفهومی کلی و انتزاعی است که می تواند کاربردهای خاص داشته باشد و یا صرفاً دستمایه ای برای پیروزی رهبران پوپولیست باشد.

اما وقتی پای حقوق مشخص اقشار و طبقات و گروه های واقعی مردم به میان می آید، آن گاه هر یک از این گروه های اجتماعی می تواند منافع گروهی خود را در خرده جنبش ها و حرکت های مستقل خود پیگیری کند. طبعاً برآیندی از انبوه مطالبات و خواسته های این گروه های متکثر اجتماعی و صنفی است که در نهایت می تواند معنای عینی آنچه از آن با عنوان کلی «مطالبات ملت» یاد می کنیم را تحقق بخشد. در این میان مطالبات و خواسته های زنان، هر چند مانند مطالبات گروه های صنفی مثل معلمان، پرستاران، کارگران و... در یک صنف مشخص قرار ندارد (چون زنان در گروه های مختلف پراکنده اند) ولی به عنوان گروهی که در تمامی صنف ها و گروه های اجتماعی از قدرت و منزلت و ثروت کمتری برخوردارند، می توانند به عنوان یک گروه اقلیت و حاشیه ای به حساب آیند که پیگیری خواسته هایشان نیازمند توجه و اقدامات خاص است

با امید به روزی که کلیه حقوق زنان رعایت شود .

سپس آقای علی‌ تبریزی گزارش خود را به شرح ذیل ارائه نمودند.

به نام خدای هنر/

 به نام خالق هنرو زیبایی،

 درابتدا به تعریف واژه هنرمی پردازم و بعد به دلیل افتادن سایه سیاه سیاست حکومت برچشمه زلال هنروهنرمندان .متاسفانه هیچ تعریفی از هنر وجود ندارد که آن را قبول کرده باشند ،اگرچه  عموما آن را برای توصیف زیبایی یا مهارتی که باز دهی  زیبایی شناختی دارد  اما با این همه در اصل خط روشنی است که در بین تمامی افراد جایگاهی روشن داشته و روزنه‌های احساس را روشن تر می کند .هنر یک فعالیت جهانی است و مرزو حد نمی شناسند فاقد پرچم و خط سیاه محدودیت است.

لازم به یاد آوریست که هنر و تعریف آن به زمان و مکان و فرهنگ همیشه وابسته بوده ، و اینکه خیلی وقتها یک اثر هنری مانند شناسنامه یک هنرمند می باشد مثل شعر معروف (زمستان ) اخوان ثالث : سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت:

سرها در گریبان است 

 که این شعر کمابیش در حافظه‌ها ماندگار مانده که خود اخوان ثالث هم چندین بار به مخاطبان گذری خود که با دیدن او ، شعر زمستان را واگویه کردند  گفته که سال چهار فصل دارد و یکی از آنان زمستان است . که این صحبت اخوان دلیل بر تعبیر سیاسی خوانندگان ودرک این موضوع که اخوان با بیان و توصیف زمستان تلنگری لطیف بر اوضاع حاکم آن وقت داشته وهنرمندانه فریادی در زبان شعر داشته است ، البته ناگفته نماند که اخوان رندانه از زیربار این موضوع  خواسته فرارکند و یا شعر معروف .. اهل کاشانم و البته اشاره به این دو شاعر به دلیل نزدیکی زمان زیست آنان به عصرحاضر می باشد،و اما اشاره‌ای به اعتراض هنرمندان .اعتراض عجیب هنرمند محمد شیروانی  فیلمساز به فرش قرمز ظاهر عجیب ایشان نشانه اعتراضی بود که  به واسطه‌ی آن به وضعیت این سال‌های سینمای ایران،همسان‌سازی و همشکل شدن فیلم‌ها، توقیف یا عدم اکران تولیدهای متفاوت، انتقاد کنند. حاتمی‌کیا و مانی حقیقی حاضر نشدند تا روی فرش قرمز حضور یابند، یکی به دلیل حرام دانستن و دیگری به خاطر سیرک شمردن آن دقت کردید حتی اعتراض هنرمندان هم شکل هنری داره .نه عزای عمومی نه سیاه پوشی  و نه شام و سینه زدن  و نه تجمع و تخریب سفارتی ودر دنیای موسیقی می بینیم

مریم زندی،عکاس و رییس پیشین هیات مدیره انجمن ملی عکاسان ایران در نامه‌ای به حسن روحانی، رییس جمهور ایران نسبت به درخواست وزارت کشور مبنی بر حذف او از هیات مدیره انجمن عکاسان ایران اعتراض کرد.

در قسمتی از نامه می خوانیم :

اکنون چون اعتراضات، دلایل و نامه نگاری‌های من به مسئولین، در این مدت به جایی نرسیده ومن بخاطر موقعیت انجمن عکاسان ایران، ‌مجبور به استعفا هستم و حتی نمی‌دانم ازچه مرجعی و بخاطر چه جرمی قرار است مجازات واز حقوق اجتماعی خود محروم شوم، به آخرین امیدم یعنی نوشتن این نامه متوسل شده‌ام.درطول سی و پنج سال عکاسی حرفه‌ای درکشورم مطمئن هستم که هرگز خلاف قانون کاری نکرده‌ام. استدعا دارم دستور بفرمائید اگر من گناهی (جرمی) مرتکب شده‌ام آنرا مطرح ودر دادگاهی عادلانه ثابت کنند.که نشان آگاهی هنرمند مریم زندی به ماده  ۱۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر دارد .که هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی  و بی‌طرف منصفانه و علنا رسیدگی شود  و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهامی جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند  اتخاذ تصمیم بنماید در عرصه موسیقی:بیش از ۱۰۰ نفر از اهالی موسیقی در واکنش به وضعیت صنفی خود، نامه انتقاد به خانه موسیقی را امضا کردندواما یکی دیگر از هنرمندان دیار ما محمد رضا شجریان که به دلیل بیان عقاید و اندیشه‌های فکری خود ممنوع صدا شد .در مورد ایشان زیاد اشاره نمی کنم  همین بس که یک آهنگ شناسنامه تفکرات ایشان است و مهر سکوت بر لبان ایشان در ایران .با اندکی تفکر می بینیم که بسیاری از آثار هنری چه عکس و چه آهنگ و تصویر و مجسمه و کاریکاتور و نوشته‌ها چراغ روشن بزرگی است که بواسطه آن در ذهن افراد آن جامعه روشنفکری زاده خواهد شد .هر شخص بواسطه دریافت اطلاعات از محیط پیرامونش آگاهی پیدا می کند و شناخت و فکر سیاسی آن رشد می کند که این خطرساز برای افرادی است که حاکمیت جور را بدست دارند .هنر مانند شمعی است که در دست هنرمند است و راه را از چاه در بسیاری از موارد نشان می دهد .حال اگر این شخص شمع بدست نبود . چقدر تسلط بر مردمانی که در تاریکی زندگی می کنند راحتر بود . پس می بینیم  کمبود امکانات برای هنرمندان نداشتن بیمه  و آینده  بسته شدن نشریات  ممنوع التصویر شدن هنرمندان  سمبه پر زوری است که از طرف سیاستمداران به پیکر  هنر مندان وارد می شود تا به فکر اندیشه‌های نو نباشند و بیشتر به زنده بودن فکر کن و داشتن حیات اما بصورت خیلی زیر پوستی که این امر باعث میشود که بسیاری از هنرمندان یا به زیر چتر سیاست پناه ببرند  و یا قید هنر را بزنند و یا در دامان زندان جریمه و و و و آهسته جان دهند . حرکت جالبی از هنرمندان در عرصه موسیقی اعتراض به بحث بحران لغو کنسرت‌ها به میان آمد و یکپارچگی هنرمندان در عرصه هنر موسیقی را بدنبال داشت .متاسفانه بدلیل پرشاخه بودن شاخه‌های هنر من فقط به این نکته اشاره می کنم که هنر دوبلاژ و گویندگی یکی از حساس‌ترین شاخه‌های هنر می باشد که از فیلتر شدید دولت فیلتره می شوند .حالا یک خبر جالب در زمینه واکنش یک مجری : آقای قاضی پور رو شاید بشناسید اگر نه ایشان در این دوره انتخابات بسیار با جمله بی‌ادبی که داشتن نسبت به زنان  خبر ساز بودند و تیتر اخبار شدند .البته ایشان این اولین بارشون نیست که اینقدر بی‌تدبیرانه لب باز می کنند واکنش مجری زن شبکه خبر سر کار خانم سوسن حسنی دخت به اظهارات قاضی پور در مجلس اعتراض خانم سوسن حسنی دخت طبق  ماده ۲ اعلامیه حقوق بشر بوده که  هرکس می تواند بدون هیچگونه تمایز خصوصا از حیث نژاد رن جنس زبان مذهب عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت وضع اجتماعی ثروت ولادت یا هر موقعیت دیگر از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه ذکر شده بهره ببرد و نیز در ماده ۲۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر در باراه امنیت و حق کار  افراد بدرستی  این امر واقفیم که هر کس حق کار دارد و کار خود را آزادانه انتخاب نماید و حال شکوه یک هنرمند شناخته شده خبر در امر صدا به زیر کشیدن جنسیت .. نشان از دید بالای هنرمندان در ایران دارد .

و اما اعتراض آرش عاشوری‌نیا به کپی‌ شدن یکی از عکس‌هایش آرش عاشوری‌نیا با انتشار یادداشت کوتاهی بر روی وبلاگش نسبت به استفاده بدون اجازه از یکی از عکس‌هایش برای ترسیم طرحی گرافیکی از زنده‌یاد سیمین بهبهانی در روزنامه شرق اعتراض کرده است. این طرح گرافیکی به مناسبت درگذشت سیمین بهبهانی، با امضای شهاب جعفرنژاد روز

چهارشنبه ۲۹ مردادماه ۹۳ بر روی صفحه اول روزنامه شرق به چاپ رسیده است. طبق یادداشت آرش عاشوری‌نیا شاکله اولیه این طرح گرافیکی کاملا از روی یکی ازعکس‌های موجود بر روی آرشیو وبسایت آرش عاشوری ‌نیا کپی‌ برداری شده است. در بخشی از یادداشت آرش عاشوری‌نیا آمده است:«این جنس کار که این روز‌ها در مطبوعات ما زیاد به چشم می‌خورد، چیزی بیشتر از کپی و یا اقتباس نیست. به گمان من چنین کارهایی بدون اجازه و نام عکاس اخلاقی نیست.

ماده ۲۷ اعلامیه حقوق بشر

بند ب   -- حق تکثیر ( کپی رایت )هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثار علمی  فرهنگی خود برخوردار باشد .

اما اصل ۳ و اصل ۲۶ قاون اساسی جمهوری اسلام ایران  در باره این حمایت اشاراتی داریم که در بند سه این قانون فقط در رابطه به تقویت روح بررسی و ابتکار در تمام زمینه‌های علمی  فنی و فرهنگی و اسلامی از طریق تاسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان که متاسفانه در این دو قانون هیچ اشاره‌ای به حمایت از هنرمند بهمیان نیامده ...و فقط علم  و فن و فرهنگی و اسلامی گوشزد شده .

البته هنوزاز نتیجه اعتراض آقای  آرش عاشوریی خبری انتشار نشده .همانطور که گفتیم اصلی که باید به آن توجه کرد و نکته مهم در تعریف و شناخت هنر است ، این است که هنر بازتاب دوره فرهنگی مشخصی است که به آن تعلق دارد  و از آن برخاسته است ، نباید فراموش کنیم که هنر  نه تنها وسیله بیان احساسات بوده ، بلکه به طور جدی بیان جور حاکم و فریادی آشکارا در برابر ظلم و استبداد خیلی از حاکمان در عرصه‌های مختلف تاریخ نیز بوده  است .

هنر حق یک جامعه است و مانند خون در آن جریان باید داشته باشد.هنری که زبان عشق می باشد و هنری که می شود با آن فرهنگ سازی کرد . بسیاری ازهنرهای ما ریشه درفرهنگ و سنت ما دارند و مانند یادگاری از کهن هستند و خاموش کردن چراغ هنر مانند بی‌هویت کردن یک جامعه است .

حال به این باور رسیده ایم که هنر ما ریشه در فرهنگ ما دارد و هنر ابزاری برای بیان احساسات روحی است و نقطه‌ای بابت فوران احساسات درونی جایی که سخن و قانون کنار می ایستند و هنر جاری می شود بیان یک واقعیت در یک نگاه کوتاه است.پس چرا شاهدیم که در مملکت ما ایران سیاستمداران به خاموش کردن چراغ هنر انقدر علاقه نشان می دهند .

براستی چرا ؟

با نگاهی گذرا به تاریخ در جمهوری اسلامی و اندیشه‌های فکری رهبران سیاسی در سی و هفت سال براستی چه چیزی  باید دستگیر مان شود ..؟!

نگاهی به هنرمندان در حصار قانون مرضیه وفامهر :

بازیگری که با بازیش در فیلم « تهران من حراج » حکم دستگیری خود را صادر کرد ، در سال ۹۰ دستگیر شد و به زندان افتاد . او را به جرم بازی در فیلم مبتذلی که به کارگردانی گراناز موسوی بود ، دادگاهی کردند و برای او یک سال زندان و ۹۰ ضربه شلاق حکم صادر کردند .

این بازیگر همسر ناصر تقوایی ، کارگردان سینما می باشد که پس از پادرمیانی هایی که برای او انجام شد حکم او را به ۳ ماه و پرداخت جریمه‌ای تبدیل کردند. وی پس از سه ماه و چند روز از زندان آزاد شد.

جعفر پناهی: فیلمساز در سال ۸۸ دستگیر شد و به ۶ سال زندان و ۲۰ سال محرومیت از کار محکوم شد .

عبدالرضا احمدی: روزنامه ‌نگار و فعال سیاسی و حقوق بشر، بازداشت:۱۲ اسفند ۸۸)

علی بی‌کس:بازداشت شهریار سیروس، شهروند و هنرمند بهایی،پرویز تناولی، مجسمه ساز صاحب نام کشورمان سه هنرمند ایرانی به نامهای یوسف عمادی و مهدی و حسین رجبیان به حکم شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه در مجموع به ۱۸ سال زندان محکوم شدهاند.

بازداشت هادی حیدری: کاریکاتوریست,بازداشت آریا جعفری، عکاس و مسئول سرویس عکس ایسنادر بسیاری از قبایل ایرانی لر و کرد و ترک ، رقص به معنای اتحاد و همبستگی و سرور و شادی و آزداگی است حال اشاره به این فتوات می کنیم : فتوای خامنه‌ای در باره موسیقی و رقص :اگر رقص بگونه‌ای باشد که موجب تحریک شهوت شود و مستلزم کار حرامی باشد ، حرام است .در  بسیاری از مناطق ایران مجسمه نماد بزرگی و یادبود محسوب میشده وبطور مثال ساخت شیر سنگی نشان از شجاع بودن مردان آن منطقه بوده است.فتوای بزرگان  در خصوص ساخت مجسمه :امام خمینی : ساختن مجسمه ذی روح جایز نیست (استفتائات ۱۹/۲)آیت الله بهجت : حرام است . فاضل لنکرانی: جایز نیست .گوش دادن به صدای زن خواننده :آیت الله بهجت: حرام است . آیت فاضل لنکرانی : گوش فرا دادن به خواننده زن جایز نیست .درباب نقاشی و تصاویر اشاره به اشعار حافظ و هنر مینیاتور در ایران کافی است .در خصوص هنر نقاشی و عکاسی :امام خمینی : اگر نقاشی برجستگی ندارد مانع ندارد .آیت الله شبیری زنجانی : نقاشی جاندار بنا بر احتیاط حرام است .در خصوص هنر عکاسی :صافی گلپایگانی – نوری همدانی : مردم نباید عکس نامحرم را ببنند. در جایی دیگر می توان به موضع گیری امام خمینی به سوال یکی ازمراجع به نام حجت الاسلام قدیری که طرح کرده بودند اشاره کرد که در آن جبهه گیری روشن خمینی به مسئله موسیقی کامل مشهود است  :طرح سوالات :سوال اول:از آنجا که آلات لهوولعب استفاده‌های مشروع از قبیل نواختن سرودها رادارد آیا خرید و فروش آن بی‌اشکال است ؟

سوال دوم:  آیا خرید و فروش آلات مشترکه  به قصد منافع محلله آن اشکال ندارد ؟و در آخر امام چنین پاسخ دادند که جناب  حجت الاسلام قدیری – دامت افاضاته خرید و فروش آلات مشترکه برای مقصد حلال ؟ اشتباه بزرگی کرده اید که گمان کرده اید خرید و فروش برای منفعت حلال ، یعنی استفاده حرام کردن و این بر خلاف آنچه نوشته شده است البته دراین زمینه‌ها مسائل زیادی است که حال و وقت من اجازه تعقیب آن را ندارد . از جنابعالی که فردی تحصیلکرده و زحمت کشیده‌ای می باشید توقع نبود که اینگونه برداشت کرده و آن را به اسلام نسبت دهید .

مهرماه یکهزارو سیصدو شصد و هفت روح الله موسوی خمینی تضاد دربیان خمینی و نگاه کاملا متفاوت به هنر :

ایشان گفته اند :در رژیم سابق همه چیز خصوصا فرهنگ و هنر محتوایش عوض شده بود  یعنی کسی که نام سینما را می شنید  خیال می کرد  در آنجا باید مرکز فساد  و سوء اخلاق مرکز مخالفت با همه چیز باشد  یا کلمه تئاتر در ذهن انسان مبتذلی بود  که ازآن بهره فساد برده شود و هکذا همه چیز دیگر .اینها همه بخاطر آن بود که ما فرهنگمان را فراموش کنیم . 

و حالا با توجه به مطالب فوق :طرح این مسئله بسیار حائز اهمیت است که چرا اینقدر این مسئله ضدیت با هنر در بین مراجع و رهبران دینی خصوصا بعد از انقلاب مطرح شده ؟

هر نگاه کنجکاویی می تواند متوجه این نکته گردد که در ابتدا باید ترسی باشد که سبب این همه دشمنی و طرح مسائل سنگین می گردد که نباید مردم به هنر جذب گردند .

اما براستی چرا ؟وقتی که هنر نشانه فطرت پاک الهی می باشد و بارقه‌های ذات الهی را روشن می سازد ، سبب بیرون ریختن افکار منفی و مسائل غیر مثبت از ذهن می شود.آیا براستی باید باور کنیم که اسلام با مسئله هنر دشمنی داشته ؟یا رهبران دینی از خالی شدن پای منبرهایشان و به دلیل نداشتن جاذبه‌های زیبا که مردم را از آن دور میسازند .

با هنر دشمنی می کنند و آن را در حصار می کنند ،مراجع به غیر از تعریف و سخنگویی چیزی ندارند ، ولی هنر بازی رنگها و نورهاست و حجمها و چشم هر ببینده‌ای را خیره می سازد ... جنگ نابرابری است میان هنر و هنرمندان و مراجع و مردان سیاسی این حکومت  به روشنی واضح است که دشمنی مردان دین با هنر از دیر باز بوده اما جالب آنجاست که در ماهای رمضان ما صدای ربنا را با دستگاه موسیقی می شنویم که همین مراجع با موسیقی  و ریشه دستگاههای نوایی دشمنی دارند .حالا قضاوت با شما .

موسیقی چون اذان دارد خوب است ، یا اذان چون با موسیقی گفته شده ، موسیقی خوب شده ؟پس براستی چرا ؟

هنر از دیر باز باعث برون ریزی نوعی از سرکوب شدن‌های درونی ما بوده و هست .جمع هنرمندان حساس به اتفاقهای پیرامون بوده و هست .راحت می توان گفت که وقتی هنر پرچم روشنایی را دست بگیرد دکان خیلی از برادرهای ما در منبرها کسات خواهد شد .. چونکه انسان فطرتا هنر جو دارد و خدا سرچشمه زیبایی هنراست.

حال ، نمی دانم براستی مفهوم ترس حکام را ما از هنر متوجه شدیم ... یا که خیر ؟هنر و هنرمند جاذبه‌ای قوی تر از عذاب و پاداش خدایی دارد که بسیاری از پیامبران و معصومین  در بسیاری از منابع بوضوح گفته اندهنر محل تلاقی روح انسان به خدای خود است . بدون ترس , بدون واهمه, بدون پاداش, بدون جزا.دلایل فوق را می توان .. دلیل بر این اصل گذارد که مسئولین و حکمفرمایان رژیم بیشتر از روشنایی درونی افراد بیم دارندتا خود هنر و آن هم  بواسطه هنر نه از خود فلسفه هنر .

از روشنفکریی  که هنر هدیه می دهد ...

از روشنایی که هنر هدیه می دهد ...

از آینده روشنی که با هنر بدست می آورند ...

و نمایش گذشته تاریک که در آن هنر منها شده است ...

در این امر رژیم فعلی بسیار تلاش کرده که با زور در روپوشانی هنر در سایه چترسیاه دیانت دروغی ،گامی در خاموش کردن این نوربردارد اما دیری نخواهد پاید که پایه‌های فاسد حاکم ظلم و فساد که به ظاهر ایستاده است با اولین طلیعه‌های هنر که از قلب همین مردم ستم دیده برخواسته است به پا خواسته و باعث فروپاشی اندیشه‌های فسیل شده  خواهد شد .

سپس آقای ‌بهروز خسروی مقاله که در مورد نقش هنر در بهبود زندگی‌ و جامعه تهیه کرده بودند ارائه نمودند:

نقش هنر در بهبود زندگی انسان

انسان همه وقایع را از طریق حواس پنجگانه خود برحسب تکرار و عادت دریافت می کند و در حقیقت همه چیز را با چشم و گوش سرمی گیرد و درحالی که همه اینها دریافت واقعیات است و نه الزاما ادراک حقایق.همواره و عادتا واژه هنر تداعی زیبایی و جمال می نماید به گونه ای که همه مفهوم هنر در بنای کلمه زیبا و زیبایی یک جا خلا صه شده و توسعه زیبایی، همه مفهوم هنر را فرا می گیرد. گویی که هنر در واقع مترادف کلمه زیبایی است . به نظر می رسد که اگر این واقعیت نیز حقیقت داشته باشد خلقت و آفرینش سراسر همه هنر است بنابراین در تعریف اختصاری کلمه هنر می توان گفت: هنر ما در زیبایی و زیبایی در هنر است.

در رابطه با واژه تربیت می توان بیان نمود که جریان هدفدار و آگاهانه ای است برای شکوفا کردن و به فعلیت درآوردن استعدادهای درونی انسان و بروز آن، فطرتی که بشر براساس آن آفریده شده است. شناخت موضوع تربیت انسان و زمینه های رشد و شکوفایی او از جمله مقدمات است برای رسیدن به مقصد که همانا تحول انسان می باشد که بدون شناخت دقیق از زمینه و استعدادهای او موفقیتی در امر پرورش حاصل نخواهد شد

.هنر نوعی رستگاری است که ما را از خواستن یعنی نوعی درد و رنج، آزادی می بخشد. به کلا می از بتهوون در بیان نقش هنر در تربیت و کارکردهای آن می پردازیم که   می گوید:

هنر من باید برای سعادت بیچارگان اختصاص یابد.بنابراین رسالت هنر تبیین عینی و ایجاد رشد و کمال برای جوامع انسانی است و غیر این معنی از حیطه هنر خارج است. هنر کلید فهم زندگی است و هنر انسان ، متذکر شدن است و این کمال اوست و به قول ناصرخسرو هنر زیور بشر است و بشر زیور کیهان است.هنر به عنوان موثرترین و کارآمدترین اثر در تربیت به کار گرفته می شود تا پیام انسان ساز را در قالبی زیبا و جذاب تقدیم کند.هنر نیرومندترین وسیله ارشاد و تبلیغ و برنده ترین سلا ح برای مبارزه با فساد اخلا قی است

.هنر نردبانی است که به بام حقیقت منتهی می شود، به شرط آن که ، آن را به دیوار اخلاق تکیه دهی. اخلا ق جاده هنر است.شناخت اصل چارچوب ها در کار هنر و شناخت مرزهای ورود ممنوع ضروری است. داشتن محبت برای هر کاری از جمله شیوه و کارهای هنری لا زم است و بدون آن عمل باطل است و گاهی به گناه می کشاند.گاهی زبان برنده تر از شمشیر است.

پیکاسو نقاش اسپانیایی گفته است: نقاشانی هستند که خورشید را به یک نقطه زرد تبدیل می کنند اما نقاشان دیگری هم هستند که از برکت هنر و هوششان، یک نقطه زرد را به خورشید تبدیل می کنند.

وقتی بنا باشد که با استفاده از شیوه های هنری، در جهت انتقال یک فکر و احساس یا مکتب و ایدئولوژی، کارکرد و ایمانی را جوشاند و اندیشه ای را جهت داد و به نگاهی بصیرت بخشید، اینجا قلم و نوشته نقش اول را به عهده دارد و قلم به عنوان رابط صاحب فکر با مخاطبین، ناقل اندیشه و عقیده و مبین احساس برای افراد جامعه وارد میدان  می شود.با توجه به مطالب بیان شده به این نتیجه می رسیم که هنر و خلق آثار هنری انسان ها را از ناپایداری های اجتماعی مصون می دارد و به عنوان یک نیاز روحی و روانی تسکین دهنده قلب و دل های مضطرب است.

هنر توانایی زیادی در کاهش آلا م روحی، حتی ناراحتی های جسمی دارد. هنر انسان ها را از تنهایی نجات می دهد و قبل از این که به جنون روانی گرفتار شوند، تاثیرات چشمگیری در بهبود زندگی انسان ها دارد. گرایش افراد به انواع هنرها ی حرکتی، زبانی، بیانی و تخیلی می تواند علا وه بر بهبود شرایط روحی و روانی از نظر بهبود شرایط اقتصادی هم جایگاه خاصی داشته باشد.

در پایان جلسه آقای علیرضا تاراج به همراه مهمان گرامی‌ آقای علی‌ آقا سید هاشم موسیقی اجرا نمودند و بعد از تصمیم گیری‌های لازم برای ماه آینده ختم جلسه اعلام شد.

   ابتدای صفحه | بازگشت

 

all rights reserved @ Bashariat