یارب مباد که گدا معتبر شود
گر معتبر شود ز خدا بیخبر شود
صدیقه جعفری
اي خداوند مستضعفان
تو كه اراده كرده اي تا بر بيچاره شدگان زمين
منت نهي , و توده هاي محكوم ضعیف و محروم از
حيات را،كه در بند كشيدگان تاريخ و قربانيان
ستم و غارت زمان و مبغوضان دوزخ زمينند - به
رهبري انسانیتشان برگزینی ، اينك هنگام آن در
رسيده است و مستضعفان زمين وعده تو را انتظار
مي كشند
.
اي خداوند
.
تو كه همه فرشتگانت را در پاي آدم به سجده
افكندي، اينك نمي بيني که بني آدم را در پاي
ديوان به خاك سجود افكنده اند ؟ پس آنان را از
بند عبوديت بت هاي اين قرن، كه خود تراشيده
ايم - به بندگي آزادي بخش عبادت خويش ,آزادي
ببخش
!
اي خداوند
,
آنها كه به آيات تو كفر مي ورزند و پيامبران
تو را به ناحق مي كشند و نيز مرداني را كه از
مردم برخاسته و به عدالت و برابري مي خوانند
نابود ميكنند,هنوز بر جهان مسلط اند . پس
عذابي را كه مژده داده بودي بر انان فرو فرست
!
دکتر علی شریعتی
خشم و نفرت فروخورده ملّتی، پس از 30 سال،
سرانجام روزنه ای یافت و با نیشتری بنام
انتخابات فوران کرد. مردمی با خشم و کینه و
حقارتی فروخورده و تحمل 30 سال یوغ جهل و جور
و فساد حکومت اسلامی در تاریکی به دنبال راه و
مفرّی می گشت ، سرانجام به فراز دیگری از
رویدادهای سیاسی کشور، یعنی انتخابات دهمین
دوره ریاست جمهوری حکومت اسلامی رسید.
مردم ایران شب 22 بهمن 57 را با دیدن رؤیای یک
زندگی شیرین در آینده، به صبح 23 بهمن رساند
... به روز آغاز رسمی حکومتی نو ... مردم با
نشئگی خواب شب پیش و به گمانی خوش خیالانه،
چشم در چشم حکومت تازه به تخت نشسته دوختند
تا رویایشان را به واقعیتی زنده و جاندار و
بالنده تبدیل کنند... اما دریغا و دردا که
این چشمداشت، گمان و خیال و رؤیایی بیش نبود.مردم
ایران از فردای 22 بهمن رفته رفته یوغ بردگی و
بندگی اسارتبار و رنج آوری را بر گردن خود
احساس کردند که تا به امروز و با گذشت 30
سال، جز فشار و خفقان و گرفتن راه تنفس زندگی
آنان ره آورد دیگری برایشان نداشته است.
توده مردم شاید تا روز 22 بهمن می دانستند که
چه نمی خواهند، اما نمی دانستند که چه می
خواهند.
اما از فردای 22 بهمن با تلاش فرزندان جوان،
بالنده، روشنفکر و آرمان خواه خود، دریافتند
که چه چیزی را باید از حکومت جدید بخواهند.آنان
بلافاصله بعد از 22 بهمن، آموختند که آزادی می
خواهند. آموختند که دمکراسی می خواهند.
آموختند که نان بخواهند، کار بخواهند، فضای
باز سیاسی بخواهند تا در هوای خوش عطر و طنین
آن تنفس کرده و روابط و مناسباتی انسانی را در
رفتار با یکدیگر پی ریزی کنند.
مردم پس از 22 بهمن در مدتی اندک آموختند که
حقوقشان چیست و سرمنزل مقصودشان کجاست؟.
امّا در کمال ناباوری، از همان فردای روزهای
نخست، مردم به روشنی دریافتند که حکومتِ چیره
بر آنان، نه تنها بنا ندارد که به آموخته ها و
خواسته هایشان توجهی کند، بلکه اساساً برای
نابودی چنین خواست هایی و جلوگیری از عمیق تر
شدن و سپس نابودی آن پای به عرصه وجود گذاشته
است.زنگ
تفریح 22 بهمن بلافاصله به پایان رسید و مردم
و جوانان ایرانی بر سر کلاس جبری جبارانه با
معلمان و ناظمانی که جز زبان شلاق ظلم وستم،
زبان دیگری برای سخن گفتن نداشتند، نشستند.حاکمان
تازه به قدرت رسیدة مذهبی، با تکیه بر افکار
دوزخی و واپسگرایانه خود، هر لحظه عرصه را بر
مردم ناباور، تنگ تر و تنگ تر می کردند. تا
اینکه به بهانه های گوناگون دست به تیغ برده و
قصابی فرزندان این مرز و بوم را آغاز کردند.
جمهوری اسلامی از بدو پیدایش، نهال شوم خود را
با خون پاک فرزندان ایران زمین آبیاری نمود.
وحاکمان جبار این رژیم هیچگونه جوابی به خواست
های برحق انان چه در زمینه سیاسی، اقتصادی،
اجتماعی و یا فرهنگی مردم، نداده است مگر با
زبان حشونت و ضرب و شتم
.اعدامها
و سرکوب های خونین سالهای 57، 58، 59 در اقصی
نقاط ایران، کشتن و سرکوب دانشجویان به بهانة
انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه ها، سرکوب و
کشتارهای خیابانی و اعدامهای دسته جمعی در
سالهای 60 و 61، کشتار و قتل عام زندانیان
سیاسی بی دفاع در سال 67، کشتار دانشجویان در
تیرماه سال 78، کتشار و اعدام و نابودی نخبگان
در طول سالها بویژه در قتل های زنجیره ای،
سرکوب حرکت ها و اعتصابات کارگران، دانشجویان،
معلمان، زنان ودیگر اقشار اجتماعی...و سرکوب
های پیدا و پنهان دیگر در طول 30 سال حکومت
اسلامی، تنها پاسخی بوده است که در جواب
مطالبات به حق مردم ایرانابراز و اعمال گردیده.
اما مردم ایران، پس از آگاهی زودهنگام از
ماهیت این نظام پلید آدمکش و آدمخوار، هرگز
دست از مطالبات خود برنداشته و از همان روزهای
نخست به هر طریق ممکن، با فریاد سکوت و صدا،
به مقابله با این رژیم ضد مردمی پرداخته است و
نمونه هایی که در بالا رفت، بخشی از پاسخ
سرکوبگرانه نظام حاکم به این مقابله و مطالبه
و مبارزه بوده است.ملت
ایران در برابر همة این سرکوبها، علیرغم عقب
نشینی های مقطعی، دیرگذر و زودگذر، هر از گاهی
و هر بار به شکلی «نه» بر جمهوری اسلامی را از
اعماق درون جان فریاد کشیده اند.
حکومت اسلامی، تا زمانیکه، خمینی باصطلاح
بنیانگذار آن زنده بود، با رهنمودهای
سرکوبگرانه و تئوریزه شده مذهبی و با محوریّت
و انگیزة سرکوب مردم و نیروهای سیاسی مردمی و
مخالف، توانسته بود بر تضادها و اختلافات
درونی خود سرپوش بگذارد و یا آنرا مهار کند،
چرا که سرکوب مردم و خواسته های آنان دم دستی
ترین و کارآمدترین انگیزه و دلیل برای وحدت
آنان بود. امّا بلافاصله پس از مرگ خمینی
مسابقه ای چون دوی صد متر برای تصاحب جایگاه
او برپا شد که نهایتاً منجر به قدرت گیری
جناحی و خارج شدن از مدار قدرت برای جناحی
دیگر شد.جناح
مقتدر جدید رفته رفته جناح رقیب را هر چه
بیشتر از عرصة قدرت دور و منزوی نمود. چند
سالی در بر همین پاشته چرخید، تا اینکه جناح
بیرون رانده شده از قدرت با سازمان یافتگی
جدیدی دوباره خود را در عرصه سیاسی کشور مطرح
نمود. امّا اینبار نه بعنوان متحد حاکمان،
بلکه در چهرة اپوزیسیون حاکمیت، با نام اصلاح
طلبی رخ نمود. از آنجا که شیرینی قدرت بر کام
حاکمان اقتدارگرا، انحصارطلب و تمامیت خواه به
شدّت لذت بخش بود، از همان بدو پیدایش جریان
اصلاح طلبی با تمام توان با آنان برخورد
نموده و نشان داد که هرگز حاضر به تقسیم قطره
ای از این شهد با دیگران نیست.اما
گروه اصلاح طلبان، پس از رانده شدن از قدرت،
مجالِ تأمل و مطالعة اوضاع و احوال سیاسی و
اجتماعی ایران را پیدا کرده و انرژی انباشته
و متراکم نشئت گرفته از مطالبات گوناگون مردم
در دلِ جامعه را بازشناختند، لذا در صدد
استفاده از انرژی متراکم برای بازگشت دوباره
به قدرت برآمدند.یاد
اوری این نکته را ضروری میدانم که جناح اصلاح
طلب پیش از آنکه به فکر پاسخ به مطالبات مردمی
بوده باشد، در اندیشه بازگشت خود به قدرت ،
با هدف نجات کلیّت جمهوری سلامی از خطرات
ساختارشکنانه ایست که از مطالبات روزافزون
مردم و هر چه بیشتر رادیکالیزه شدن آن، متوجه
نظام اسلامی گردیده.
توده و اقشار مختلف نیز دید متقابلی نسبت به
اصلاح طلبان پیدا کرده اند، افقی که از دانش
سیاسی و بر اساس تجربه های سیاسی سالهای پیش
از آن و نیز احساس عمیق نفرتی که از حاکمان بر
جانشان نشسته بود، بدست آورده اند.معامله
ای اعلام نشده بین تودة مطالبه محور و اصلاح
طلبان صورت پذیرفت و مردم چه آگاهانه نشان
دادند که در این معامله تا جائی همراه اصلاح
طلبان خواهند بود که مطالبات آنان به فراموشی
سپرده نشود.
مردم ایران در نیمة دوم دهة هفتاد شاهد بازگشت
و میدان یابی دوبارة بخش رانده شده از قدرت با
نام جدید اصلاح طلبان بود.
حاکمیت اقتدارگرابه رهبری سیدعلی خامنه ای
هرگز چنین تصوری را نداشت که سید محمد خاتمی
با چنین استقبال گسترده ای از سوی مردم مواجه
شود. چرا که او از ترس میرحسین موسوی در آن
دوره تن به چهره گمنامی به نام محمد خاتمی داد.خامنه
ای بارِ در آنزمان از ترس موسوی به خاتمی
میدان داد و اینبار از ترس خاتمی اجازه ورود
به را به موسوی داد که در هر دو مورد به خوبی
نشان داد که تا چه اندازه از شناخت جریان
سیّال سیاسی دراندیشه و روح و روان مردم ایران
عاجز است.او درک نکرد که مردم برای «نه» گفتن
به او، به سید محمد خاتمی روی آورده . چهره
عبوس و همیشه گرفته و خودخواهانه سیاسی و شخصی
او را پس زده و چهرة خندان و مهربان و حرفهای
زیبای خاتمی را به آن ترجیح داده اند.
خامنه ای نفهمید که ترجیح این چهره به چهره
او، ترجمان این سخن است که چهره ای بنام
جمهوری اسلامی که تبلورش در شخص ایشان است در
نزد مردم مقبولیتی ندارد.در نهایت انتخابات
ریاست جمهوری در دوم خرداد 76 برگذار شد و
مردم در برابر بهت ناباورانه ناظران با رأی
خود، سید محمد خاتمی را به کرسی ریاست جمهوری
نشاندند. که پس از انقضای 8 ساله دورة ریاست
جمهوری خاتمی، مردم در قهری آگاهانه، در دورة
بعد به کاندیدای اصلاح طلبان رأی ندادند، چرا
که مردم در این دورة هشت ساله به روشنی
دریافتند که در ظرفیت ها و چهارچوب نظام
جمهوری اسلامی ولو با چهرة اصلاح طلبی به
خواسته های خود نخواهند رسید.
پس از 8 سال دورة خاتمی، محمود احمدی نژاد به
کرسی ریاست جمهوری رسید ومیدانیم که جمهوری
اسلامی در طول عمر 30 سالة خود هرگز این چنین
یکدست نبوده است. از رهبری گرفته تا هر سه
قوه، در یک خط واحد، سیاست ها و عملکردهای خود
را پیش می بردند. اما این دوران علیرغم تلاش و
تبلیغات کر کنندة حاکمان تمامیت خواه که دوره
ای متفاوت و بهتری را برای مردم نوید می
دادند، دوره ای بسیار اسفناک و دهشتناک برای
مردم ایران بود.
مردم ایران فشارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و
اقتصادی را در این دوران بویژه پس از ثبات
حداقلی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی دوران خاتمی،
به گونه ای دیگر و عمیق تر احساس می کردند. که
این امر موجب عمیق تر شدن کینه ها و احساس
حقارت ملّی و نیز عکس العمل های گوناگون از
سوی مردم شد.
در طول این 30 سال هرگز سابقه نداشته است که
چنین نفرتی عمیق و همگانی و ملّی و با کیفیتی
متفاوت از گذشته نسبت به دولت و حاکمیت جمهوری
اسلامی وجود داشته باشد.
مردم در این کشاکش پنهان و آشکار همواره به
دنبال راهی که نخست پاسخی دندان شکن به یاوه
سرائی های حاکمان و نیز هر چه رساتر فریاد
کشیدن «نه» به جمهوری اسلامی بودند تا اینکه
یکبار دیگر، حاکمیت جمهوری اسلامی برای داغ
کردن تنور انتخابات خود و قدرت نمائی پس از آن
، چاره ای جز میدان دادن دوباره به اصلاح
طلبان ندید.
و اینبار نیز مردم آگاهانه تر از بار پیش و
باز برخلاف ارزیابی حاکمانِ شیفتة قدرت راه
خود را رفته و عرصة انتخابات را به عرصة بیان
تمایلات و مطالبات خود تبدیل ساختند. عرصه ای
که چالشهای بوجود آمده در آن، حتی از کنترل
اصلاح طلبان که خود را رهبر این مردمِ به
میدان آمده می دانستند، خارج شد تا جایی که به
اذعان صریح خودشان، آنها به دنبال مردم می
دویدند.
22خرداد
فرا رسید و مردم با شور و هیجانی وصف ناپذر
پای به عرصه انتخابات گذاشتند. آنان قاطعانه
مصمم بودند که کاندیدای خود را به حاکمیت
اقتدارگرا تحمیل و حقنه کنند و همه شواهد و
قرائن نیز از همین امر حکایت می کرد، اما از
آنجا که اقتدارگرایان این مردم را نه برای
اجابت آراءشان بلکه تنها برای نقش سیاهی لشگر
و گرم کردن تنور انتخابات شان می خواستند، تن
به خواستة میلیونها رأی مردم نداده و آن را که
مورد نفرت مردم بود از صندوق ها بیرون آوردند.
و اینها همه در برابر چشمان جستجوگر و ناباور
مردم و نیز تمامی دست اندرکاران سیاسی داخلی و
خارجی انجام شد.
اصلاح طلبان برآشفته. فرصت بدست آمده از
پتانسیل عظیم توده مردم رامغتنم شمرده ، برای
به عقب نشاندن رقیب دست به اعتراضی شدید زدند.اما
مردم که خارج از اختیار هر دو جناح، صاحبان
اصلی این انتخابات شده بودند، پا را فراتر
گذاشته و در تظاهرات ملیونی خود، به بهانة
مصادره شدن آراء شان کلیّت نظام حاکم را به
چالش کشید ند. این امر زمانی عمیق تر شد که
رهبری نظام اسلامی علنی تر و آشکارتر از هر
بار به نفع کاندیدای مغلوب از دید مردم، پای
به عرصه پیکار با آنان گذارد. از این به بعد
بود که مردم با شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر
جمهوری اسلامی، رفراندوم اعلام نشده و در عین
حال مسالمت آمیز خود را برای برکناری و نابودی
جمهوری اسلامی اعلام داشتند. اما همانگونه که
انتظار می رفت، جناح اقتدارگرا به رهبری سید
علی خامنه ای، در پاسخ به مطالبات مردم، دست
به اسلحه برد و سرکوبی خشن و عریان را در
دستور کار خود قرار داد. چرا که توجه به
خواستهای مردم، مصادف بود با نابودی جناح
اقتدارگرای حاکم به رهبری علی خامنه ای.نیروهای
مسلح رژیم به همراه لباس شخصی های اطلاعاتی و
بسیجی از یک سو، و مردم با دستهای خالی اما با
عزمی راسخ از سوی دیگر، به مقابله با یکدیگر
برخاستند. کلیت نظام حاکم در برابر اکثریت
مردم به پا خاسته!
اما اصلاح طلبان در این میان در اثر فشار
روانی و اخلاقی و هیجان بوجود آمده پس از
اعتراضات مردم و نیز دادن دهها شهید و صدها
زخمی و زندانی از سوی آنان، چه با نیّات
صادقانه و چه اهداف مصلحت طلبانه به همراهی
مردم پرداختند. اما واقعیت موجود این است که
رهبری از دست آنان خارج و در کف مردم و جامعه
تولد یافته ایست که همچنان به راه خود ادامه
می دهد. و از اینرو آنان جز دنباله روی با
اختیار یا بی اختیار از آنان چارة دیگری
ندارند.اما از این سو، سرکوب
وحشیانه و بغایت خشن و عریان نیروهای سرکوبگر
به رهبری سید علی خامنه ای، رفته رفته مردم را
به تاکتیک تحمیلی عقب نشینی واداشته و تا
اینجای کارزار، آنان را از مخالفت های
خیابانیِ عریان به اَشکال دیگری از مبارزه سوق
داده است.کوتاه
سخن اینکه، نتیجة این انتخابات و بعد از آن
خیزش مردمی، برای جناح های حاکم هر چه باشد
برای مردم درسی بسیار بزرگ و غیرقابل بازگشت
بجای گذاشت و آن اینکه قدرت حاکم هر چقدر که
قوی باشد، هر چقدر هم که سرکوبگر باشد، هر
چقدر هم که آدمکش و آدم سوز و آدمخوار باشد،
در برابر حرکت های توده ای و میلیونی، جز خس و
خاشاکی بیش نیست.
گزارش عجیب درباره قاچاق زنان در ایران!
میترا ورسای
گزارش سالانه وزارت امور خارجه آمریکا درباره
«حقوق بشر» که هفته گذشته منتشر شد، به ویژه
از زاویه اضافه کردن نام 4 کشور دیگر به این
لیست و انتقاد از وضعیت حقوقبشر چند کشور عرب
متحد آمریکا، بازتابهای فراوانی یافت.
در این فهرست، نام ایران به همراه همسایگان
خود بحرین، کویت، عمان و قطر آورده شده است.
دولت آمریکا همچنین برای نخستین بار از
الجزایر، اکوادور، گینه و مالزی نیز انتقاد
کرده است.به
رغم بازتابهای این گزارش، یکی از بخشهای مهم
آن درباره «قاچاق انسان» موضوعی بود که به طور
کامل مغفول ماند. حجم زیاد گزارش وزارت خارجه
آمریکا (236 صفحه) و سیاسی بودن آن باعث شد
که رسانههای خبری یکی از بخشهای اساسی این
گزارش که ناظر به شیوع پدیده قاچاق زنان در
منطقه است را نادیده بگیرند.در
گزارش سالانه وزارت امور خارجه آمریکا پیرامون
قاچاق انسان، در بخش گزارشهای کشوری فصلی نیز
به کشورمان اختصاص یافته و ادعا شده است:
>>ایران یک منبع، محل تردد (ترانزیت) و کشور
مقصد برای قاچاق زنان شده با اهداف تجارت جنسی
و نوکری غیر داوطلبانه (اجباری) است.<<
این گزارش، ایران را در رده سوم (آخرین رده از
لحاظ مبارزه با قاچاق انسان) قرار داده و مدعی
شده است:
«زنان ایرانی در داخل ایران با هدف فحشای
اجباری و ازدواج اجباری جهت پرداخت قروض و
دیون، قاچاق میگردند. بچهها نیز در داخل
ایران و نیز از افغانستان برای ازدواج اجباری،
استثمار جنسی تجاری و بردگی اجباری به عنوان
گدا و کارگر به ایران قاچاق میشوند.
براساس منابع غیر دولتی، زنان و دختران ایرانی
همچنین به پاکستان، ترکیه، قطر، کویت، امارات،
فرانسه، آلمان و انگلیس برای استثمار تجاری
جنسی قاچاق میشوند.
منابع مطبوعاتی میگوید که هر روز 54 زن
ایرانی در سنین بین 16 تا 25 سالگی به عنوان
استثمار جنسی تجاری در پاکستان فروخته میشوند.دولت
آمریکا در ادامه ادعا کرده است: «دولت ایران
بطور کامل با استانداردهای منع قاچاق همکاری
نمیکند و تلاشهای کافی برای این کار انجام
نمیدهد. گزارشهای معتبری نشان میدهد که
مقامات ایرانی معمولاً قربانیان قاچاق را با
شلاق، زندانی کردن و اعدام تنبیه میکنند.
فقدان دسترسی به ایران توسط مقامات دولت
آمریکا، جمع آوری اطلاعات کامل درباره مشکل
قاچاق انسان در این کشور و تلاشهای دولت برای
مقابله با آنرا دشوار مینماید.
اما بهرحال منابع مختلف گزارش میکنند که دولت
ایران استانداردهای محافظت از قربانیان قاچاق
را رعایت نکرده و آنها را مورد بازجوئی و در
برخی موارد بدلیل مسائل اخلاقی که مستقیماً
ناشی از قاچاق است، اعدام کرده است. دولت
ایران باید اقداماتی را برای جلوگیری از
مجازات قربانیان قاچاق بردارد و طرحی را تنظیم
نماید که قاچاق کنندگان را تنبیه و از قاچاق
جلوگیری نماید.در
بخشی دیگر از این گزارش با عنوان «پیگرد» آمده
است که ایران پیشرفت عمدهای در پیگرد و
مجازات جنایات قاچاق در دوره مورد گزارش
نداشته است:
«دولت ایران این موضوع را از طریق قانون سال
2004 مبارزه با قاچاق انسان، منع کرده است.
مجازاتهای وضع شده برای اینکار عموماً سخت
است و معمولاً با مجازات مرگ برای قاچاقچیان
همراه است اما در دوره مورد بررسی، دولت
هیچگونه پیگردی را یا مجازاتی را درباره این
نوع قاچاق گزارش نکرد.
ایران همچنین هیچ مدرکی درباره اجرای قانون
علیه مقامات دولتی که اعتقاد است در تسهیل
قاچاق نقش دارند، ارائه نکرده است. دولت باید
قدمهایی را برای تهدید تحقیقات جدی و پیگرد
جنایات قاچاق انسان بردارد.در
قسمت سوم گزارش با عنوان «مراقبت» نیز آمده
است که دولت ایران مراقبت و محافظت از
قربانیان قاچاق را در سال جاری بهبود نداده
است. این گزارش مدعی شده است:
«دولت براساس گزارشها قربانیان را به دلیل
اقدامات غیر قانونی که به عنوان یک نتیجه
مستقیم از قاچاق شدن آنها میباشد، تنبیه
مینماید. به عنوان مثال، براساس گزارشها،
قربانیان بدلیل نقض اصول اخلاقی تنبیه
شدهاند.
گرچه مشخص نیست چه تعداد قربانی موضوع چنین
تنبیههایی بودهاند، اما گزارشهایی وجود
دارد که کودکان قربانی قاچاق جنسی، بدلیل
مسائل اخلاقی ناشی از قاچاق، اعدام شدهاند.در
بخش پایانی گزارش با عنوان «پیشگیری» اضافه
شده است که در سال جاری ایران هیچ گزارشی در
باره پیشرفت در معیارهای جلوگیری از قاچاق
ارایه نکرده است. ایران بایستی تلاشهای خود
برای جلوگیری از قاچاق را از طریق تقویت جدی
ایست مزرهایش با پاکستان و سایر کشورها که
زنان و کودکان ایرانی به آنها قاچاق میشوند،
تشدید کند. همچنین باید تلاشها برای نظارت بر
سفر زنان و دختران ایرانی به کشورهای
خاورمیانه جایی که معمولاً برای استثمار جنسی
تجاری قاچاق میشوند را بهبود بخشند.
در نهایت دولت باید یک مبارزه جدی برای آگاهی
عمومی و هشدار به زنان و کودکان درباره خطر
قاچاق را آغاز نماید.
ایران من،
فریاد من
طناز نعزی
ایران من،
زندگی فقر است
زندگی تلخ است
زندگی مرگ است
و به قول سهراب زندگی حس غریبی
ست که یک مرغ مهاجر دارد
ایران من
خوانده ای آری در تکاپوی وطن چه
در حال است
خوانده ای آری کوچ پرستو ناگاه
است
خوانده ای آری کودکی در پی راهی
پر ز مرداب است
خوانده ای آری دریای غم پر ز
دشوار است
ایران من
خوانده ای شاید واژه ای گم گشده
در راه است
خوانده ای شاید اشیان ها بر باد
است
خوانده ای شاید خوانده ای
شاید
ایران من
روزگاریست که در ان
شاعران در بندند
مادرانت گنگ اند
جوانان همه محتاج یک پندند
دخترانت همه در تاریکی
در جهانی که در ان ریشه ها همه
بی بعدند
غزلها همه پژمرده اند
در کشورم . اختناق بیداد است
سکوت جایگزین ز فریاد است
حتی عشق هم بی بنیاد است
ایران من
یادمان باشد که جهانی فانیست و
بدان جا باقیست
یادمان باشد فکر یک شاخه فقط بی
آبی ست
یادمان باشد زندگی...
زندگی هم آنی ست . لذتی ست.
پایانی ست
ایران من
دیر زمانی ست که دلی ازردهاست
مادری پژمرده است
پدری دل مرده است
صبر عیوب زمان هم خقته است
ایران من
در تاریکی شبهایت ستارهها
خاموشند
پرنده گان مدهوشند
گربه هایت همه در پی شکار یک
موشند
ایران من
شیر مردانت همه به دامه اعتیاد
خاموشند
شیر زنانت پرا ز وحشت تن پوشند
ایران من
دگر آن مرز پر گهر گم شده پشت
حصار
دگرآن نغمه تلخ پر شده پر ز غبار
ایران من
ای سرزمین
ای خاک من
وطن اجداد من
تربتت ... تربتت
فریاد من