آشنایی با کانون | نشریه | مواضع و بیانیه ها | درخواست عضویت | ارتباط با ما

ماهنامه بشریت شماره 87

 

در ادامه امیر حسین بهادری جهت یادآوری خاطر عزیزان ستمدیده خبرهائی از بهروز جاوید طهرانی ، امیدرضا میرصیافی و محبوبه کرمی قرائت کردند .

در قسمت بعدی ، مجمع عمومی ماه جاری مورد بررسی قرار گرفت که این بخش بعلت طولانی شدن به وقت دیگری موکول گردید .

DSC02114.JPG 

 بررسی میثاق ها و اعلامیه جهانی حقوق بشر قسمت بعدی جلسه بود که آقای ایساک مسیحی به تشریح مواد 10 و 11 اعلامیه جهانی حقوق بشر پرداختند .

ماده 10 - هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسيله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسيدگی بشود و چنين دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پيدا کرده باشند، اتخاذ تصميم بنماید .

در رابطه با این ماده ایشان از حقوق یک انسان متهم شده در یک دادگاه صالحه دفاع کردند و سپس به مقایسه این ماده با دادگاههای فرمایشی جمهوری اسلامی پرداختند . ایشان معتقد بودند که دادگاههای جمهوری اسلامی مجری قوای بالاتر هستند و این دادگاهها فاقد امر بی طرفی هستند . منصفانه نیستند ، بدلیل اینکه متهم را به چشم مجرم نگاه میکنند که به بدینوسیله ابزار انصاف را از متهم میگیرند . از ملزومات دیگر دادگاهها تفهیم اتهام و وکیل میباشد که در اینمورد نیز دادگاههای جمهوری اسلامی ناقص میباشند . مثال ایشان متهم شدن خانم رکسانا صابری توسط دادگاههای جمهوری اسلامی بود .

ماده 11 - . هر کس به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کليه تضمين های لازم برای دفاع از تامين شده باشد ، تقصير او قانونا محرز گردد. هيچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بين المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همين طریق هيچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.

این ماده بیان میکند هیچکس را نمی توان بی دلیل متهم کرد و اگر هم جرمی واقع شده مجازات متوازن با جرم باید واقع گردد . ایشان برای مثال بیان کردند که آزادی بیان از قوانین جمهوری اسلامی است اما دادگاهها مترصد آن هستند تا با چسباندن اتهامهای واهی به این حق ، مجرم بسازند و مجازات کنند و این ماده ها اعتبار دادگاههای جمهوری اسلامی را زیر سوال میبرد و عملا این مواد در دادگاهها نقص میگردد.

جمع بندی ایشان در پایان از بیان 2 ماده فوق به قرار زیر میباشد :

ماده 10 - دادگاهها در ایران وسیله ای هستند برای اعمال سرکوبگرانه دولتی و ابزار دولتی – پیشاپیش در این دادگاهها تصمیم گرفته میشود – فاقد بی طرفی هستند زیرا جهت گیری دولتی دارند – نه تنها منصفانه نیستند بلکه به متهم به چشم مجرم نگاه میکنند – متهمان بدون وکیل و بدون مستندات واقعی تفهیم اتهام میشوند و نمی شوند

ماده 11 – یعنی وقتی دادگاهی الزامات لازم برای برقراری یک محاکمه عادلانه را برای متهم فراهم کرده باشند تا بصورت منصفانه متهم به اتهامات پاسخ دهد طبیعی است که از مشروعیت خارج است – در تبصره 2 ماده 11 هر ایرانی از حقوقی بعنوان مثال در قانون اساسی و یا کنوانسیون های سازمان ملل برخوردار شده است حال اگر قانون میگوید دین آزاد است و یا کنوانسیون میگوید بیان آزاد است اتهام تشویش اذهان عمومی و یا سایر برچسب ها از اعتبار ساقط اند – در ادامه مجازات شدیدتر حق اعمال ندارند بعنوان مثال کسی که دزدی کرده است بریدن دست او مجازاتی بیشتر از جرم اوست و بر اساس قوانین بین المللی فاقد اعتبار است .در ادامه سخنان ایشان آقای شهریار ایازی با طرح سوالی جلسه را به بحث گذاشتند و اعضا در رابطه با این مواد مطروحه و سوال ایشان به بحث و بررسی پرداختند .

سپس آقای شهریار ایازی سخنرانی خود را بشرح زیر قرائت نمودند :

ماده 25 اعلامیه جهانی حقوق بشر می گوید :

بند1 – هر کس حق دارد که سطح زندگی او شامل سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک و مسکن و مراقبت های پزشکی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص عضو ، بیوگی و پیری یا در تمام موارد دیگری به عللی خارج از اراده انسان وسایل امرار معاش از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار باشد .

بند 2 – مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوص بهره مند شوند . کودکان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج بدنیا آمده باشند حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار باشد .

هر انسانی با شنیدن و دیدن اخبار ناگواری همچون کشته شدن مردم غیر نظامی بر اثر جنگ و یا عملیات های تروریستی و مرگ بدلیل نداری و کمبود مواد غذائی و نبودن کار برای اولیای کودکان و غیره بسختی منقلب میگردد و سراپای وجودش پر از تنفر میشود . نفرت از بابت زندگانی فلاکتباری که طبقات حاکمه برای بشریت آفریده اند . نفرت از حکومتی که کشور به جهنم کودکان ایرانی مبدل گشته و هر روز بیش از روز قبل از کودکان قربانی می گردند . قربانی از لحاظ مرگ بعلت گرسنگی ، قربانی اعتیاد و دزدی ، قربانی کودکان خیابانی .در این دوران رژیم آخوندی آمار گسترش فقر به گرسنگی سوتغذیه و کار کودکان خیابانی ، اعتیاد ، دزدی و فساد که از طرف دولت بنیاد گرای مذهبی اسلامی که در سال 57 به ایران آمد این زندگی ابدا قابل قیاس نمی باشد با توجه به اینکه علیرغم این درجه از رشد علم و تکنولوژی در رشته های پزشکی ، داروسازی و بهداشت و کشاورزی مدرن امروزی باز ناظر شیوع گاه و بیگاه بیماریهای مهلک بویژه و با سوتغذیه که به کم شدن رشد کودکان میباشد . در هر ساعت فیلم ، عکس و اخبار متعددی از سیه روزی توده های کودکان زیر دست این حکومت استبدادی بر صفحه تلویزیون ها یا تارنماهای اینترنتی به معرض نمایش گذاشته میشوند .

این تصاویر و اخبارهای دلخراش که قلب میلیون ها بیننده را میفشارند اما توسط سران رژیم آخوندی ولایت فقیه رسانه های همگانی و خبرنگاران و مزدوران رژیم سانسور و یا گاهی بی اهمیت و یا طبیعی قلمداد میشوند ، انگار هیچگونه اتفاقی روی نداده است . تلخ تر از اینها مشاهده فیگور انساندوستی صاحبان سیم و قدرت و نمایندگان سیاسی در نهادهای وابسته به رژیم ترتیب دادن گردهم آئی ها و جلساتی تحت عنوان های مختلف و نقض حقوق بشر کودکان فلسطینی و کودکان طرفداران حزب الله و خیرات و نیکوکاری بت جمع آوری کمک برای کودکان غزه و جنوب لبنان و کشورهای دیگر که طرفدار این رژیم دیکتاتور که حال آدم را بهم میزند .

چندی پیش تعدادی از کارشناسان امور پزشکی و تغذیه در ایران آخوند زده درباره کمبود ویتامین های دیگر در بدن کودکان هشدار دادند و شبکه خبر سیما گزارش داد تعدادی از محققین و دانش پژوهان کشور با بررسی نمونه خون 250 کودک در بدو ورود به دبستان متوجه شدند میزان روی در خون شمار قابل توجه ای از این کودکان بمراتب کمتر از حد نرمال است در ادامه این گزارش تصریح شده است ریز مغزی روی در رشد جسمی و تکامل مغزی کودکان نقش بسزائی دارد و کمبود این عنصر با اهمیت یکی از عوامل اصلی کوتاه قدی در بین کودکان محسوب میشود . این محققین در گزارش خود از لزوم خوردن انواع آبزیان به کودکان جهت تامین روی در بدن آنها سخن گفته اند ولی کو گوش شنوا ( انرژی هسته ای حق مسلم ماست )

با قبول خواندن هشدارهای جدی کارشناسان مسائل پزشکی و علوم تغذیه سوال اینست که خانواده های کارگری کم درآمد دارای کار و یا کارگر اخراجی که هر روز به تعداد این خانواده ها بیشتر میشود . یا آیا کارگران فصلی و غیره میتوانند حتی شکل این آبزیان را ببینند . چگونه خواهند توانست مصرف آبزیان را در برنامه غذائی کودکان بگنجانند . پزشک ها  در حالی استفاده از گوشت میگو و ماهی را توصیه میکنند که بهای این محصولات در بازارهای ایران شدیدا افزایش یافته است و حتی برخی از کودکان ایرانی که در روستاها و یا شهرهای کوچک زندگی میکنند حتی آنها را نمی توانند لمس کنند وای به اینکه مصرف کنند .بیشتر مردم ماهها قادر به خرید گوشت قرمز و مرغ نیستند چه برسد به ماهی یا سایر آبزیان اینروزها مصرف چنین خوراکی در ایران برای طبقه کارگر و کارگر فصلی و معلمین و کارمندان رویائی بیشتر نیست این نوع محصولات سالهاست که از سفره مردم ایران برچیده شده و فقط در سر سفره آخوندها و سران رژیم و مزدوران آنها یافت میشود . لازم به یادآوری است در هفته ای اخیر در حوزه اقتصاد خط فقر را برای یک خانواده 4 نفری در شهرستانها 780000 تومان و در تهران یک میلیون تومان برآورد کردند و پیش بینی میشود در اوایل سال 88 به سبب کاهش درآمدهای نفتی و کسری بودجه دولت و تداوم سیاست های ضد کارگری رژیم و کارفرمایان و بحران جهانی و دزدهای آقایان و آقازاده ها خط فقر در شهرستانها از مرز 800 هزار تومان و در تهران از مرز یک میلیون تومان عبور کند . در همین گزارشات به نقل از علی عسگری معاون اقتصادی معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی احمدی نژاد نوشته بود بیش از 14 میلیون نفر از جمعیت ایران زیر خط فقر قرار دارند و در مقابل کارشناسان معتقدند این آمار شامل کسانی است که در خط فقر زندگی میکنند و میزان فقر در کشور رقمی بیش از 50 درصد میباشد .

دولت پاسدار احمدی نژاد این گماشته شده ولایت فقیه در اسفند ماه 87 اعلام کرد که جهت کاستن از فشار افزایش قیمت مایحتاج عمومی به بخشی از نیازمندان یعنی خانواده های مددگیرنده از کمیته امداد اما خمینی و سازمان بهزیستی و نه همه محرومین کشور بین خرید 36 هزار تومانی تعلق خواهد گرفت .

بنابراین با در نظر داشتن این حقایق اخطار کارشناسان مسائل پزشکی راجع به سوتغذیه کودکان ارزشی ندارد . کودکان و نونهالان فقیر ایران در جامعه ایران اسلامی زده در نظام دیکتاتور و ضد انسانی با این سیستم اقتصادی و حکومت این آخوندهای انسان نما از بین نرود عقب ماندگی جسمی – ذهنی و مرگ و میر ناشی از سو تغذیه و یا گرسنگی گریبان کودکان طبقه کارگر و اکثریت طبقه مردم به جائی نخواهد رسید اگر این نمایندگان مزدور مجلس و خانواده های سران آخوندی از سپاهی و اطلاعاتی و نیروهای انتظامی و غیره عقب ماندگی جسمی – ذهنی و مرگ و میر ناشی از سوتغذیه یا گرسنگی گریبان کودکان و خانواده آنها را میگرفت یقه مقامات اجرائی و رهبران رژیم را نمی گرفتند و به این ریاکاران و سالوسان ضدانسانی و انسانیت میگفتند شما دارید زندگی اکثریت مردم این کشور و کودکان و نوجوانان را به ورطه نابودی میکشانید ولی چون کاسه لیسان رژیم هستند به هیچ وجه لب باز نمی کنند مبادا رهبر بشنود .بیماریهای مربوط به کمبود انواع ویتامین و سوتغذیه کودکان  و کارتن خوابی – کار کودکان و غیره هیچگاه حل و فصل نمی گردد مگر اینکه با هم علیه شرایط حاکم دیکتاتوری آخوندی دست به اعتراض بزنیم و برچیدن کامل این خرافات دینی و مذهبی و آخوند ضد انسانی را از ایران عزیز پاکسازی کنیم .

پیرو سخنرانی آقای شهریار ایازی ، آقای ایساک مسیحی آماری از خط فقر و حداقل درآمد برای تعیین خط فقر به اعضا ارائه دادند .

بخش بعدی جلسه بررسی مجمع عمومی آینده بود که آقای ایازی آمادگی خود را برای سخنرانی در این مجمع اعلام کردند . در ادامه به بررسی کارکرد اعضا در کمیته های تخصصی کانون و بررسی مشکلات آقای رحمنی پور در کمیته کودک و نوجوان پرداخته شد . در این زمینه جهت حل مشکلات آقای رحمنی پور راهکارهائی ارائه شد که ایشان قول همکاری بیشتر با کانون دادند .

 ایشان معتقد بودند که توانائی مسئولیت بر یک کمیته را در خود نمی بینند که اعضا قول دادند در این راه بیشتر کمک کنند .سپس دعوتنامه هائی که به نمایندگی جهت شرکت در دو سمینار مختلف بود بررسی گردید که در این زمینه تمامی اعضا جهت شرکت در این سمینارها اعلام آمادگی نمودند که گزارش این سمینارها پس از شرکت در سمینار ارائه خواهد شد . در پایان مشکلات اعضا بررسی گردید و برنامه و تاریخ جلسه داخلی ماه آینده نمایندگی تعیین گردید و پس از اخذ حق عضویت ها و تهیه صورت مالی جلسه راسما در ساعت 16.30 پایان یافت .

گزارش جلسه مشترک اعضای هیئت رئیسه کانون دفاع از حقوق بشر در ایران با مسئولین کمیته ها و نمایندگی ها در پالتاک _ مارس 2009

امیر حسین بهادری

مسئولین کانون دفاع از حقوق بشر در ایران جهت نیل به اهداف کانون در ماه مارس 4 جلسه مشترک را در پالتالک و غیر حضوری برگزار کردند که ماحصل و نتایج آن خدمتتان تقدیم میگردد . لازم بذکر است که موارد تصویب شده در این جلسات اعضای کانون را ملزم به اجرای آن میکند .درجلسه مشترک با کمیته ها مقرر گردید :

وبلاگ تمامی کمیته ها علاوه بر لینک دیگر کمیته های اجرائی و تخصصی کانون ،نمایندگی ها ،ماهنامه ، کتابخانه و سایت بشریت را نیز لینک کنند( مورد تصویب شده در مورد وبلاگ نمایندگی ها نیز صدق میکند.)در قسمت درباره کمیته مصوب گردید که علاوه بر هدف کمیته ، منشور کانون نیز تا تغییرات بعدی ثبت گردد. از دیگر موارد مصوب در این جلسه خبر رسانی بروز وبلاگ کمیته ها بود و همچنین مقرر گردید زین پس فرستنده خبر یا جوینده خبر در مورد همکاران مسئولین کمیته ها بکار برده نشود . در بخش صدور اطلاعیه و اعلامیه ها خانم آریانپور توضیح دادند که صدور اطلاعیه یعنی زنده بودن یک کمیته و از مسئولین خواستند که اطلاعیه ها به موقع باشد ، تائید اطلاعیه های صادره بعهده هیئت رئیسه میباشد اما تغییر مناسب در اطلاعیه ها توسط هیئت رئیسه پذیرفته میشود . تقویت و پیگیری فعالیت واحد ارتباطات و تحقیقات هر کمیته از مواردی بود که در تمامی جلسات مشترک مورد تاکید قرار گرفت بدینصورت که این واحد با بررسی رویدادهای روز ایران به تجزیه و تحلیل آن پرداخته و بموقع عکس العمل نشان داده ، در مورد آن اطلاعیه و اعلامیه صادر کرده و یا جلسات دیگری مانند سخنرانی برگزار میکند و در نهایت ضمن ایجاد ارتباط با سازمانها و ارگانهای همسو با اهداف کمیته ، کانون و نقض حقوق بشر را در بعد وسیعتری به نمایش بگذارند . ضمنا کمیته ها ملزم گردیدند علاوه بر گزارش عملکرد ماهانه کمیته ، گزارش تخصصی نقض حقوق مربوط به کمیته خود را نیز جهت درج در ماهنامه ارائه دهند . شرکت مسئولین کمیته ها نیز هر ماه یکبار در جلسات پالتالک تصویب گردید .در جلسه مشترک با نمایندگی ها مقرر گردید :

 1 – برگزاری منظم جلسات ماهانه *

2 – ارسال گزارشات منظم و معقول ماهانه برای ماهنامه بشریت

3 – شرکت منظم اعضای نمایندگی در جلسات مجمع عمومی

4 – برگزاری حداقل هر 2 ماه یکبار مراسم تظاهرات ایستاده و میز کتاب و ارسال گزارش آن به ماهنامه بشریت *

5 – فعال کردن واحد تبلیغات در داخل نمایندگی جهت تدارک مراسمات مختلف

6 – پیگیری فعالیت های هر عضو در نمایندگی (مانند شرکت در جلسات ، مراسمات نمایندگی و کانون و عضویت در یکی از کمیته های تخصصی کانون)

عضویت در یکی از کمیته های کانون برای اعضای نمایندگی های اجباری میباشد ***

7 – ارزشیابی ماهانه اعضا و فعالیت نمایندگی

8 – برگزاری حداقل 1 بار در سال مجمع عمومی در نمایندگی *

9 – تهیه صورت مالی و اخذ حق عضویت در جلسات داخلی و ارائه گزارش آن در جلسات مجمع عمومی به مسئول امور مالی کانون ***

10 – شرکت منظم و فعال مسئولین نمایندگی ها در جلسات ماهانه پالتالک ( مصوب جلسه پالتالکی 1 آپریل)

مواردی که با علامت (*) مشخص گردیده بسیار مهم میباشد.

در ضمن مصوب گردید جهت تعیین یک دستورالعمل واحد برای انجام امور پناهندگی اعضا توسط مسئولین نمایندگی ها،مسئولین محترم نظرات و پیشنهادات خود را به ایمیل هیئت رئیسه ارسال کنند تا پس از بررسی تصویب گشته و لازم الاجرا گردد.لازم به یادآوری است که انجام امور پناهندگی اعضا از این پس بعهده مسئولین نمایندگی ها میباشد .مسئولین محترم و اعضای کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ، رعایت مواد تصویب شده کانون را جهت نیل به اهداف عالیه خود که همانا آزادگی و برقراری حقوق بشر در سرزمینمان میباشد یاری میکند .

جلسه ماهیانه نمایندگی هانوفر آپریل 2009

مهناز خزائی

جلسه ماهیانه نمایندگی هانوفر ساعت 12:30 با حضور اعضاء نمایندگی به مسولیت خانم مهناز خزائی در دفتر نمایندگی (ای ای کا) آغاز شد. خانم خزائی پس از سلام و خوش آمد گوئی به حاضرین اعلام برنامه نمودند. در ابتدا خانم جعفری تیتر اخبار را اعلام نمودند سپس یک آمار از نقض حقوق بشر در ماه گذشته را عنوان کردند.

خانم صدیقه جعفری ضمن اعلام خبرهای ماه گذشته به تحلیل اخبار نیز پرداختند.

 

 طبق ماده 3 اعلامیه جهانی حقوق بشر(هر فرد از حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی برخوردار است)

اما با تاسف بسیار فشار حاکمان جمهوری اسلامی،  کلیه اقشار ملت را شامل میشود بطوریکه در تاریخ جمعه دوم اسفند اعلام شد:تعدادی از روزنامه نگاران ورزشی ايران بازداشت و به زندان اوين منتقل شده اند. آقایان ناصر احمد پور، سردبير روزنامه خبر ورزشی، مهدی هژبری، مدير اجرايی روزنامه نود و حامد قاسمی نويسنده روزنامه البرز ورزشی، روزنامه نگارانی هستند که در ساعت هشت و سی دقيقه سه شنبه شب در محل کار خود بازداشت و پس از بازرسی منزل شان به زندان اوين منتقل شدند که همچنان از وضعیت فعلی آنان خبری در دست نیست که نیست اتهام وارده: ایجاد حاشیه برای مدیران، مربیان و بازیکنان باشگاه های مختلف و یا بنا بر گزارشات رسیده از اردبیل ماموران اداره اماکن این شهر با مراجعه به مغازه های که دارای اسامی ترکی هستند صاحبان آن را در رابطه با نام غیر فارسی مغازه شدیدا تحت فشار قرار داده و ماموران اسامی ترکی چندبن مغازه را پاره و به صاحبان آن اعلام داشته اند، برای اینکه

مشکلی پیش نیاید، یک نام فارسی برای مغازه خویش انتخاب کنند. در گذشت کردن امیر حسین حشمت ساران و جلوگیری از انجام مراسم تدفین آن زنده یاد، یورش نیروهای امنیتی به زندان گوهردشت برای جمع آوری وسائل وی،  دستگیری رکسانا صابری خبرنگار ایرانی امریکائی و در آمدن خرگوش جاسوسی از آستین ضابطان و مجریان حاکم بر ایران، کشته شدن وبلاگ نویس امید رضا صیافی در زندان، 10 ماه زندان و 30 ضربه شلاق برای جانبازی که 70 درصد سلامتی خود را برای دفاع از میهن و بقای آنان از دست داده آن هم  به اتهام واهی تجمع و سخنرانی غیر قانونی و توهین به مامور دولت در زمان انجام وظیفه ( ضرب و شتم ملت)و...و اینها همه خلاصه و یا قطره ایست از دریای بیکران موارد نقض حقوق بشر در ایران و مصادیق بارزی از نقض ماده 3 اعلامیه جهانی حقوق بشر.

اگر بخواهیم اخبار ماه گذشته را تقسیم بندی کنیم:

 در حوزه  زنان و با توجه به سال روز جهانی 8مارس و بزرگداشت مقام زن،  سهم فعالان زن ایرانی بر مبنای آمار :مجموعا 15 سال حبس قطعی، تبعید های گوناگون در شهر های دورافتاده از محل اقامت، 30 ضربه شلاق و پرداخت 300 هزارتومان نقد بود .

در هفته اول اسفند ماه 70 تن از دراویش نعمت الهی که به تخریب حسینیه دراویش اعتراض داشتند بازداشت و مورد اذیت و آزار قرار کرفته که از بین آنان هنوز چندین نفر در زندان بسر میبرند.

همچنین پس اعدام مهدی قاسم زاده از اهالی (میاندوآب) و از زندانیان اهل حق در روز شنبه دهم اسفند ۸۷ ٬ خانواده وی خبر از عدم تحویل جسد وی به خانواده می دهند.

خانواده مهدی قاسم زاده روز یکشنبه ۱۰/۱۲/۸۷ جهت تحویل گرفتن جسد وی به بیمارستان امام خمینی ارومیه مراجعه نموده اند اما مسئولین بیمارستان اعلام کرده اند که وزارت اطلاعات جسد مهدی قاسم زاده را تحویل گرفته و نمایندگان پزشکی قانونی از تحویل جسد به خانواده متوفی امتناع می نمایند در قسمت قومیت ها و باورهای دینی: میتوان گفت که بیشترین و بالاترین فشار های ممکن از سوی رژیم جنایت پیشه ، متوجه این گروه از هم میهنان ما بوده است، هم بلحاظ سرکوب و ضرب و شتم و هم از نظر بازداشت و زندان بطوریکه سر تیترهای اکثر بر گزاری ها در باره فشارهای وارده بر  دراویش، جامعه بهائیان، اهل حق، آل یاسین و بویژه نوکیشان مسیحی کشورمان ایران بود.

در منظقه غرب کشور و بویژه کرد ستان نیز هموطنان ما هر روزه شاهد جنایات رژیم سرکوبگز ایران بوده و هستند و روزی نیست که خبر از جنایتی و بازداشت شکنجه ای را در اینمورد و بر این قشر از جامعه مبارز کشورمان دریافت نکنیم.در آخرین ماه از سال گذشته کارگران زحمتکش ایران با فشار مضاعف دیگری روبرو گشته،  اخراج های گروهی و بیکاری را بعنوان عیدی و پاداش آخر سال دریافت داشتند در خبر ها بود که بسیاری واحدهای تولیدی در ایران به بهانه مشکلات اقتصادی، کارگران خود را اخراج می‌کنند. کارگرانی هستند که از بیم بیکاری بدون دریافت دستمزد به کار ادامه می‌دهند. حقوق معوقه برخی۲۵ ماهه است و. اکثر آنها بیمه بیکاری ندارند. 

جعفر عظیم‌زاده، سخنگوی اتحادیه‌ی آزاد کارگران ایران،  شرایط کنونی کارگران ایرانی را فلاکت‌بار می‌خواند و از بی‌اعتنایی مسئولان در برابر اعتراض‌های آنان می‌گوید.

به نظر عظیم‌زاده، ادامه‌ی تعلل در پرداخت حقوق معوقه‌ی کارگران، می‌تواند بحران‌آفرین باشد. دانشجویان کشورمان هم مثل 30 سال گذشته از بالاترین سهم خبری برخوردار بودند بویژه در مورد اعتراض به دفن شهدا درصحن دانشگاه های ایران و پیامد های ان .پس از اعتراض‌های دانشجويی  در دانشگاه صنعتی اميرکبير به اقدام وزارت علوم و مديريت دانشگاه در دفن بقايای اجساد سربازان ايرانی کشته شده در جنگ با عراق، قريب به ۷۰ تن از دانشجويان اين دانشگاه دستگير شده‌اند که ۳۰ تن آنها دختر هستند.

در اين تجمع دانشجويان به سوء استفاده سياسی و تبليغاتی از دفن شهيدان جنگ اعتراض کرده و آن را بهانه سرکوب حرکت‌های اعتراضی دانشجويی دانستند.به هنگام برگزاری اين تجمع اعتراضی، برخی نيروهای شبه‌نظامی بسيجی، که به گفته دانشجويان معترض از خارج دانشگاه برای مقابله با اين تظاهرات وارد پلی تکنيک تهران شده بودند، با دانشجويان معترض درگير شده و به ضرب و جرح آنها پرداختند اجرای حکم مخفیانه سنگسار در رشت، محرومیت زندانیان سیاسی از مرخصی های نوروزی، اخراج پرستاران بیمارستانها  تحت عناوين واهی عدم رعايت حجاب و عدم اعتقاد به مبانی جمهوری اسلامی، سرکوب معلمان و عدم پرداخت حقوق معوقه آنان نیز از جمله خبر های جاری و ساری در ایران بوده و هست.

و در انتها باید عرض کنم که تنها در هفته دوم اسفند ماه 13 نفر اعدام ، 31 نفر محکوم به اعدام ، آمار کل اعدامی ها در اسفند ماه 29 نفر و قتل مردم توسط نیروهای انتظامی و امنیتی:

6 نفر بوده است.در ادامه بقیه اعضاء در مورد خبر ها به بحث و گفتگو پرداختند.

در ادامه جلسه آقای رشادی در مورد میثاق زبان مادری سخنرانی کردند.در اهمیت حیاتی آموزش به‌ زبان مادری هیچ تردیدی نیست و بنا به‌ یافته‌های تجربی و علمی این امر با تکامل روحی و حتی شکل گیری بافت های عصبی و مغز نیز ارتباط تنگاتنگی دارد.

فراتر از تمام این ها آموزش به‌ زبان مادری یک حق شناخته‌ شده‌ است که‌ به‌ موجب قوانین بین المللی، هر انسانی باید از آن برخوردار شود و عدم اجازه‌ برای بهره‌ جستن از آن نقض فاحش موجودیت و هستی ملل تلقی می شود.

سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (UNESCO) نیز معیار باسواد بودن یک فرد را توانایی وی برای صحبت و نگارش به‌ زبان مادری خود تعریف کرده‌ است.

دولت ها موظفند با دیده‌ی احترام به‌ حق آموزش به‌ زبان مادری بنگرند و به‌ شیوه‌ای برابر برای آموزش و گسترش زبانهای وجود در جغرافیای خود از بودجه‌ی عمومی صرف نمایند.

بر این اساس نحوه‌ نگرش نسبت به‌ حق آموزش به‌ زبان مادری به‌ عنوان بنیاد حقوق فرهنگی، شاخص محکمی است بر نشان دادن پای بندی یا عدم پایبندی دولت ها به‌ حفظ حقوق ملت های ساکن در جغرافیای آن کشوری که‌ دولت مزبور نمایندگی سیاسی آن را بر عهده‌ گرفته‌ است.

دولت جمهوری اسلامی علی رغم ابراز پای بندی به‌ میثاق ها و قوانین بین المللی متعددی که‌ بر این حق صحه‌ گزارده‌اند و حتی وارد ساختن آن در قوانین داخلی،همواره‌ در برابر اجرا و ملی شدن آموزش به‌ زبان مادری ایستادگی کرده‌ و حتی تلاش فعالان این عرصه‌ را توام  با دیدگاهی امنیتی به‌ شدت محدود و در بسیاری موارد با  مجازاتهای غیر قانونی مواجه‌ ساخته‌ است.

حکومتی که‌ خود باید به‌ جهت عدم اعمال این حق مسلم و مصرح محکوم گردد کنشگران حوزه‌ی زبان مادری را محکوم به‌ حبس و انواع تهدیدها و فشار نموده‌ است.

ممنوع ساختن اموزش به‌ زبان مادری در تمامی سطوح تحصیلی،عدم  صدور مجوز برای آموزشگاه های غیر دولتی یا وارد آوردن فشار نامتعارف بر اندک موسساتی که‌ خود را به‌ عنوان متولی این امر معرفی ساخته‌اند، برخورد شدید با فعالان کرد و دانشجویانی که‌ خواسته‌اند در این راه قدمی بردارند و همچنین زندانی کردن بسیاری از فعالان آذری و… همگی در راستای پیروی از این ذهنیت عمل کرده‌ و می کنند.از سوی دیگر ایران همیشه‌ به‌ عنوان کشوری کثیرالمله‌ و چند زبانه‌ شناخته‌ شده‌ و زبان فارسی به‌ عنوان زبان دولت به‌ هیچ عنوان نمایانگر هویت آن نیست اما نابرابری مردمان ساکن در این جغرافیا در تمتع از حقوق فرهنگی و زبانی خود و غیاب هویت های فرهنگی دیگر ملت ها و زبان آن ها در مبادلات رسمی فرهنگی با کشورهای دیگر،  مجالی برای حاکمان پدید آورده‌ است تا با جا زدن هویت فرهنگی و زبانی دولت به‌ عنوان هویت تمامی ساکنان، عرصه‌ را بر هویت زدایی و پیشبرد سیاست آسیمیلاسیون در سطح بین المللی نیز بگشاید بعد از سخنرانی آقای رشادی همه اعضاء به بحث و گفتگو پرداختند و نظرات خود را عنوان نمودند و با قوانین حاکم در ایران مقایسه نمودند.

در این قسمت آقای شفائی صحبت هائی در مورد آگاهی دادن به فرزندان درباره زبان مادری و همچنین زبان مادری در جامعه های گوناگون نمودند.

در انتها طبق برنامه ریزی که برای ماه آینده شد مسئول جلسه خانم رقیه اصغری، اخبار و تحلیل مربوط به این ماه خانم صدیقه جعفری، همچنین میثاق و تحلیل آقای وحید رشادی، و خانم خزائی به عنوان سخنران جلسه آتی تعیین گردیدند.

گزارش نمایندگی تورینگن از گردهمائی

 " با هم بودن" آپریل 2009

مهدی رحمنی پور

بر اساس دعوتنامه قبلی در ماه آپریل از اعضای نمایندگی تورینگن بعنوان یک فعال حقوق بشر در این ایالت، اعضای این نمایندگی شامل آقایان شهریار ایازی و مهدی رحمنی پور به نمایندگی از کانون در این گردهمائی حضور بهم رساندند.

این جلسه با حضور مسئولین اداری شهر Mühlhausen ، رئیس اداره خارجیان کرایس محل نمایندگی، مسئولین ادارهLanderatsamt  و پلیس ایالت تورینگن در منطقه فورلکن رودا (روستای برگزیده سال 2000 آلمان) و به میزبانی گروه Miteinander e.V. راس ساعت 9 صبح با خوش آمد گوئی مسئولین جلسه خانواده فاتا و خانم نادینه از سازمان Migration  راسما آغاز گردید.

ابتدا مهمانان حاضر در جلسه به معرفی خود پرداخته و به شرح عملکرد خود در این ایالت پرداختند سپس در مورد موضوع این جلسه که بررسی دین یهود بود توضیحاتی داده شد. ایشان در خلال سخنان خود از قوانین دین یهود در ایام قدیم و همچنین از قانون سنگسار در این دین که لغو گردیده و اجرا نمی شود سخن راندند.

IMG_0153.JPG

پس از این سخنان آقای شهریار ایازی موضوع هولوکاست را مطرح نموده و پرسیدند که چرا و چگونه هیتلر 6 میلیون یهودی را وحشیانه در آتش سوزاند؟ و چگونه است که دو قوم یهود و فلسطینیان مسلمان مدتهای طولانی است که با هم اختلاف دارند و این اختلاف از کجا سرچشمه گرفته است؟ در جواب این سوال اکثر حضار سکوت کردند و جواب قانع کننده ای در جواب این سوال داده نشد.

IMG_0154.JPG

در ادامه این بحث مهدی رحمنی پور توضیح داد که از سالهای دور مردم جهان از دین یهود و یهودیان چندان دل خوشی نداشتند در صورتیکه این احساس نقض کننده ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر میباشد که میگوید: هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود. این حق متضمن آزادی تغيير مذهب یا عقيده و ایمان میباشد و نيز شامل تعليمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. هرکس میتواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد و این بدان معنا میباشد که هرکس میتواند دین خود را آزادانه انتخاب کند و این عقیده شخصی نباید باعث آزار و اذیت دینی از طرف سایر ادیان و جوامع باشد. انسان بودن عین حقوق بشر میباشد و جدای از مسائل دینی باید به یک آدم به چشم انسان نگریست. پس از این سخنان تمامی افراد حاضر با تائید این گفته ها به اعضای نمایندگی بابت چنین طرز فکر آزادی آفرین گفتند و در همین زمینه تمامی حضار به بحث و تبادل نظر پرداختند. در پایان این جلسه آقای شهریار ایازی از مسئولین این برنامه درخواست کردند جلسه ای دیگر با موضوع اختلاف نظر ادیان بگذارند. ایشان معتقد بودند با اینکه تمامی ادیان دارای خدائی واحد میباشند اما دارای اختلاف نظر نیز میباشند که با استقبال برگزار کننده جلسه روبرو گردید. جلسه راسما در ساعت 14 پایان یافت.

گزارش میز کتاب در شهر لیمبورگ آپریل 2009

آذر جواد

این میز کتاب در 18 آپریل 2009 در شهر لیمبورگ از ساعت 10:00 الی 14:00 با گروهی از اعضای نمایندگی گیسن و لیمبورگ به منظور اعتراض وافشای هر چه بیشتر جمهوری اسلامی در مورد نقض مستمر حقوق بشر بر پا گردید در طول این مراسم اعضا ی نمایندگی با حضور فعال و چشم گیر خود اطلاعیه واعلامیه های نقض حقوق بشر در ایران و گزارشات ماهانه و سالیانه وضعیت نقض حقوق زنان وادیان و گروههای اجتماعی و فرهنگی و سرکوب دانشجویان وکارگران و معلمان وغیره که توسط کانون دفاع از حقوق بشر در ایران تنظیم و صادر شده را به زبان فارسی و آلمانی بین شهروندان آلمانی وفارسی زبانان مقیم لیمبورگ که در آن زمان در محل حضور و یا در رفت وآمد بودند پخش نمودند.

Photo-0014.jpg

در طول برگزاری میز کتاب گروهی از شهروندان آلمانی و یا ملیتهای دیگر با کنجکاوی زیاد خواهان اطلاعات بیشتری در مورد مسائل ایران می شدند که آقای نوید زمانی و برخی دیگر اطلاعات لازم را با کمال میل به این دوستان منتقل وگفتنی ها را می گفتند .

limburg08.jpg

 از اعضایی که در این میز کتاب حضور رساندند و از دوستانی که با حضور خودشان ما را در برگزاری این گردهمایی یاری کردنند، تشکر و قدردانی میکنیم.

زير پوست شهر" مقدس" قم

صدیقه جعفری

در این شهر نسبت به شهرهای ديگر درصد بالایی از زنان شوهردار دوست پسر دارند چیزی که حتی درشهری مثل تهران به ندرت دیده می شود. در قم هر روز شاهد نوع جدیدی از جداسازی های جنسیتی که یادآورحکومت طالبان می باشد هستیم.

نمونه ای از این جداسازی ها عبارتند از:

جداسازی مراکز آموزشی، دانشگاهها، بانکها، فروشگاهها، رستوران ها واغذیه فروشیها مراکز درمانی وبیمارستانها پارکها اتوبوسها وتاکسی ها ادارات کافی نت ها و...حتی اخیرا باجه های تلفن عمومی! هم تحت لوای قانون جداسازی قرار گرفته اند و با متخلفین به شدت برخورد می شود...اما نکته جالب توجه اینکه در تمامی این مراکز جداسازی شده ظاهرا آخوندها یک استثنا بوده که می توانند آزادانه در تمامی مراکز فوق حضور داشته باشند!! نمونه این مساله به حضور وتدریس آخوندها در مراکز آموزشی دخترانه است در حالی که در این شهر هیچ استاد مردی حق تدریس در این مراکز راندارد. همچنین در مراکز درمانی وحتی تفریحی که مختص خواهران! می باشد شاهد حضور آزادانه آخوندها هستیم بدون آنکه کوچکترین مشکلی برای انها پیش بیاید .

ظاهرا آنها خود باور کرده اند:

به همه زنان محرم هستند (حتی محرم تر از پزشکان مرد!) ولابد قداست روحانی دارند. با وجود همه این تعصبات وفوانین طالبانی و بدوی...امروز قم دارای بالاترین میزان فساد وفحشا در سطح کشور می باشد که البته همه انها بصورت مخفی ودر زیر پوششی از مذهب می باشد! در این شهر نسبت به شهرهای ديگر درصد بالایی از زنان شوهر دار دوست پسر دارند چیزی که حتی درشهری مثل تهران به ندرت دیده می شود.

30vg95j.jpg 

 بالاترین میزان افسردگی دختران در شهر قم دیده شده است. بالاترین آمار خودکشی دختران وزنان (به روش خوراکی)مربوط به قم است. که این امر به علت جو شدیدا بسته وسرکوب جوانان وفقدان هر گونه تفریح سرگرمی ومنع ابتدایی ترین آزادی های فردی می باشد.

بگونه ای که هرگونه صحبت یا مشاهده یک دختر وپسر باهم یا موارد اینچنینی دستگیری توسط گشت های امر به معروف ونهی از منکر(که به وفور در قم و در همه جا حتی تاکسی و رستوران و... وجود دارند و وابسته به بسیج ودادستانی قم وحوزه علمیه هستند)... را در پی خواهد داشت دارندکه البته مجازات سنگین شلاق را نیز در پی دارد. این امر از طرف دیگر موجب شده است عقده های سرکوب شده به شکل دیگری سر باز کند بگونه ای که در این شهر هر روز به طرق مختلف دختران زیادی مورد تجاوز وحشیانه قرار می گیرند وطبعا از ترس آبرو جرات هیچگونه واکنش ویا شکایتی را ندارند.

که در نهایت چاره ای جز خودکشی نمی یابند. در قم وضعیت دختران وفشارهای مختلفی که بر آنها وارد می شود به مراتب بدتر از پسران است. متلکهایی که پسران لا ابالی (در عین حال متعصب ومذهبی!) قمی به دختران می اندازند بیشتر شبیه فحشهای رکیک است تا متلک.البته به اعتقاد قمی های سنتی مذهبی :

دختری که به کوچه وخیابان بیاید حق اوست که با او اینگونه رفتار شود!همچنین برخی از دختران قمی به شدت از متلکهایی که بطور گاه وبیگاه همراه با پیشنهاد صیغه در کوچه وخیابان ازسوی اخوندها وطلبه ها ! به انها می شود عصبی و شاکی هستند اما هیچ ملجاء وپناهی برای شکایت خود ندارند.

 ازدواج دختران در قم کاملا سنتی وبدون هیچگونه شناخت اولیه طرفین از همدیگر صورت می گیردکه البته بسیاری از انها منجر به طلاق می گردد.مردان متاهل در این شهر اکثرا برای تامین عقده های قبل ازدواج به دوستی ویا صیغه کردن زنان دیگر(با الگو برداری ازروحانیون ) روی می اورند که البته واکنش مقابل روانی همسرانشان را که بصورت گرفتن دوست پسر است به دنبال دارد.

دادگاههای خانواده تو سط قضاتی اداره می شودکه خود مشوق زنان جوان به جدایی از همسرانشان هستند! وبلافاصله با دریافت مشخصات انها را به مراکر خیریه ومذهبی هدایت میکنند که در پوشش فعالیتهای دینی مشغول پیدا کردن زنان صیغه ای برای روحانیون هستند!مانند مرکز خیریه حضرت زهرا در خیابان باجک و..د...

بالاترین میزان مراجعات ترومای ناشی از چاقو (چاقو کشی ) طبق امار وزارت بهداشت- متعلق به بیمارستان نکویی قم وضعیت و سطح فرهنگی و اجتماعی در قم در حد اسف باریست. است.

بالاترین میزان نزاع های جمعی مربوط به چند محله قم است.(نیروگاه -آذر - و..)-طبق امارنیروی انتظامی-. دومین رده طلاق در کشور مربوط به قم است. دومین جایگاه بیشترین مبتلایان به ایدز در کشورمتعلق به قم است !( یک پزشک بومی به علت انتشار این آمار باز خواست وتبعید شد!)بیشترین تعدادمعتادان به ماده خطرناک کراک مربوط به قم است.طبق یک تحقیق در قم از هر 3مرد یک نفرتریاک مصرف کرده است(که البته مصرف ان را بعنوان تفریح می دانند!) مصرف مشروبات الکلی دست ساز وخطرناک نیز از دیگر تفریحات جوانان قم است !( تنها در یک مورد توزیع ومصرف گسترده این مشروبات دست ساز که حاوی الکل صنعتی ضدیخ استن و..!!!بوده در سیزده بدر سال گذشته بیش از 40نفر فوت کردند وبیش از 400نفر به شدت اسیب دیدند که بسیاری از انها نابینا شده یا کلیه خود را از دست دادند) شاید باور کردنی نباشد که طبق آمارغیر رسمی این شهر دارای بالاترین میزان سقط جنین غیر قانونی هم می باشد بگونه ای که هر روز در گوشه و کنار این شهر ودر میان زباله ها وکنار جوی ها چند جنین سقط شده پیدا می شود! .بی فرهنگی و لات بازی در این شهر موج می زند بگونه ای که اکثر جوانان این شهر دارای چاقو بوده وهر روز شاهد صحنه های در گیری وچاقو کشی والبته همراه با فحشهای انچنانی...هستیم. دربسیاری موارد حتی شاهد درگیری های منجربه قتل در داخل بیمارستان ها هستیم!.

این ها در شرایطی است که مسئولین این شهر با اجرای یک سیستم به شدت بسته وپلیسی و جو سرکوب وخفقان باشدت تمام اخبار وآمارهای اینگونه را پنهان کرده به شدت با انتشار آنها مقابله می کنند تا کوچکترین خبری از این فجایع از این مدینه فاضله والگوی جهان اسلام! به خارج ازآن درج نکند.بگونه ای که تاکنون چند نشریه محلی به خاطر درج گوشه ای از این فجایع بسته شده اند. فقر وگرسنگی به طرز وحشتناکی دراین شهر بویژه شهرکهای حاشیه آن ونقاطی مانند شهر قائم- نیروگاه - زند آباد- چهل اختران و...دیده می شود خانواده های بسیاری هستند که مدتهاست در گرما وسرما در چادر زندگی می کنندوتنها غذای روزانه اینان غذاهایی مانند نان با آب سیرابی - نان با خمیر ماکارونی فله ای - نان با آب نخود - و...می باشد اینها بسیاری از مواقع بایدنظاره گرمرگ فرزندان رنجور ومریض خود باشندچراکه تحت پوشش هیچ بیمه ای نیستند وخود نیز پول 1000تومان داروی انها را ندارند! فرزندان انان اغلب در کوره های آجرپزی حاشیه قم از صبح تا شب مشغول جان کندن هستند...همه اینها در حالیست که عده ای از روحانیون این شهرکه با استفاده از رانتهای ویژه اقتصادی واطلاعاتی ومشارکت درسهام کارخانجات بزرگ وخرید وفروش املاک ویا دریافت وجوهات شرعی مقلدانشان (که در سال بر بالغ میلیاردها تومان می گردد)... خود وفرزندانشان به ثروتهای افسانه ای رسیده اند و در بهترین نقاط این شهر مانند سالاریه و بلوار امین در ویلاهای میلیاردی با مدرنترین امکانات استخر سونا جکوزی و.. همراه با همسران متعددشان! زندگی اشرافی را می گذرانند.

البته بسیاری از آنان علاوه بر قم در نقاط شمالی تهران مانند نیاوران وتجریش و.. نیز دارای منازل مجلل بوده ومستغلات قم تنها برای زمان حضور وهنگام رفت وآمد به این شهر است . از سوی دیگرسالانه دهها میلیارد تومان ( از درآمد نفت کشور) صرف توسعه جمکران وحرم ویا ساخت دهها حوزه علمیه بسیار شیک ومدرن می گردد.

بگونه ای که همینک( وبویژه بعد از روی کار امدن دولت احمدی نژاد) در هرنقطه از قم شاهد احداث انواع واقسام حوزه های علمیه هستیم که تنها مبلغ خرید زمین انها بالغ بر میلیاردها تومان بوده است که اکثر انها محلی برای جذب وتربیت طلاب اتباع کشورهای عمدتا آفریقایی وافغانی و لبنانی وعراقی و...خواهد بود و در نهایت اینکه به قول خود قمی ها: معلوم نیست چه رازی در کار است که علیرغم صرف سالانه دهها میلیارد تومان بودجه دولتی همچنان چهره شهر قم زشت وکثیف وعقب مانده است ؟

بسیاری از افرادی که به قم می ایند بی انکه وارد شهر شوند مستقیما به جمکران می روند. در مورد جمکران که بسیاری از خود روحانیون نیز به صحت جایگاه ومنزلت ان شدیدا تردید دارن فقط به همین نکته باید بسنده کرد که جمکران همینک به یک پاتوق وقرارگاه بین المللی دختران وپسران تبدیل شده است! که می توان سه شنبه شبها وضعیت ویژه آن را مشاهده کرد...وبالاخره در شهری که تنها تفریح جوانانش بالا وپایین رفتن از خیابان صفاییه(تنها خیابانی در دنیا که طبق فتوای برخی مراجع قم قدم زدن در آن حرام اعلام شده است !!) ودید زدن بوتیکهای آن است که البته همراه ریسک گیر افتادن در تور بسیجیان و ناصحین است طبیعیست وقتی پای درد دل این جوانان می نشینی- که البته باپدرانشان فرسنگها متفاوتند- ولی اذعان دارند که هیچ کاری از دستشان در جهت تغییر واصلاح برنمی اید و بزرگترین آرزوی زندگی بسیاری از آنان رهایی از این شهر ورفتن به شهری مانند تهران است که به قول خودشان حداقل دیگر مانند قم :جهنم در جهنم - نیست .

. دکتر سینا..... اینجانب پزشک جوانی هستم که چند سال در قم شاغل بوده ام واخیرا از این شهر خارج شده ام .تمام موارد بالا بر اساس مشاهدات شخصی خوداینجانب ویا اطلاعات حیطه کاری اینجانب بوده و آمارها وسایر موارد کاملا مستند ودقیق است وتاکید می کنم به هیچ عنوان جنبه شایعه یا اغراق یا شنیده ها... ندارد.

 انتخابات در جمهوری اسلامی:

همه چیز منهای اراده مردم

امیرافشین حیدری

22 خرداد 88 تاریخی است که بر اساس اعلام جمهوری اسلامی، دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران در این روز برگزار خواهد شد. همچون دوره های قبل فعل و انفعالات مختص دوران پیش از انتخابات آغاز شده است که البته این فعل و انفعالات نه در بطن جامعه و میان مردم ایران بلکه درون حاکمیت در جریان است و ملت ایران صرفاً نظاره گر دعوای زرگری میان جناح های وابسته به حاکمیت و منازعات درونی حکومت بر سر تصاحب قدرت اند. بازار شعارهای تبلیغاتی داغ است و نامزدهای انتخاباتی مشغول  دادن وعده های رنگین به مردم برای آماده سازی فضای عمومی جامعه و فراهم نمودن مقدمات حضور گسترده مردم در انتخاباتند.

وعده به آنچه که همواره از مردم دریغ شده است و مردم به امید تحققشان پای صندوق های رأی رفته اند. اما در ورای این هیاهو و معرکه، همچون گذشته این مردم ایران هستند که در انتظار آنند تا ببینند ناچار به انتخاب رئیس جمهور خود از میان کدامین گزینه های از پیش تعیین شده خواهند بود. باز هم داستان تکراری انتخاب میان بد و بدتر. البته اگر لااقل انتخاب میان بد و بدتر به مردم واگذار شده باشد و حاصل این انتخاب همان باشد که وارد صندوق های اخذ رأی شده است.

دل خوش به آنکه مثل مردم سایر کشورهای دموکراتیک حق انتخاب دارند. البته نه انتخاب آنچه که خود می خواهند بلکه انتخابی از میان انتخاب شدگان. فارغ از آنکه نامزد مورد نظر متعلق به چه حزب و جناحی باشد، اصلاح طلب، اصولگرا یا شترمرغی بنام اصلاح طلب اصولگرا.آنچه مسلم است فلسفه وجودی انتخابات در جمهوری اسلامی نه تنها در جهت اعمال حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش نیست بلکه فرآیند آن به نحوی طراحی شده است که خود تبدیل به ابزاری در دست حاکمیت شده تا بنام ملت، فردی در رأس دستگاه اجرائی کشور قرار گیرد که مجری بی چون و چرای نیات دستگاه دیکتاتوری ولایت فقیه باشد.طی سالهای گذشته بویژه پس از روی کار آمدن چهره ای به اصطلاح میانه رو یعنی محمد خاتمی که با شعار اصلاحات توانست 8 سال بر مسند ریاست جمهوری قرار گیرد، در میان برخی محافل منتقد حکومت و حتی برخی اپوزیسیون های خارج کشور این فرضیه مطرح شد که راه اصلاح رژیم جمهوری اسلامی و تبدیل آن به یک حکومت دموکراتیک و مردمی نه از خارج این حکومت بلکه از درون خود رژیم و از طریق انتخاب چهره هائی مشابه محمد خاتمی عبور می کند بی آنکه این واقعیت مهم را بعنوان ویژگی لاینفک حکومت ایران بپذیرند که اساساً ماهیت ایدئولوژیک و مذهبی جمهوری اسلامی فاقد قابلیت اصلاحات بنیادین و به نحوی آشکار در تعارض با اصول دموکراسی است. در چنین حکومتی مرز میان التزام یا عدم التزام به جمهوری اسلامی، پایبندی به اصل ولایت مطلقه فقیه بعنوان بزرگترین مانع تحقق دموکراسی در ایران است.

آنچه که تحت عنوان "نظارت استصوابی" بر فرآیند انتخاباتی ایران حاکم است بخشی از مکانیزم منحصر به فرد جمهوری اسلامی در جهت یکدست نمودن حکومت و در حکم گیوتینی برای گردن زدن اراده مردم پیش از تأثیر آن بر سرنوشت خود در تمامی ابعاد اجتماعی و سیاسی است. هرچند به ظاهر این نوع نظارت منتقدانی در درون خود رژیم نیز دارد ولی این نوع انتقادات صرفاً مصرف تبلیغاتی داشته و در حوزه عمل هیچگاه شاهد گامی مؤثر در جهت حذف و یا حتی محدودتر کردن چنین نظارتی نبوده ایم. چرا که برداشتن هر گامی در این جهت به معنای عبور از خطوط سرخ دستگاه ولایت فقیه و زیرپا گذاشتن اصولی است که به تعبیر سران حکومت ایران هدف از انقلاب رسیدن به همین اصول بوده است. تا جائیکه می بینیم چهره به ظاهر اصلاح طلبی همچون محمد خاتمی نیز با وجود آنکه با توسل به شعار اصلاحات توانست پشتوانه مردمی قابل توجهی برای دولت خود فراهم آورد بدلیل پایبندی به همان اصول اصلاح ناپذیر جمهوری اسلامی نه تنها موفقیتی در جهت اصلاحاتی که وعده داده بود کسب نکرد بلکه تنها سبب قوت گرفتن ریشه های دیکتاتوری مذهبی در ایران و فراهم شدن مقدمات روی کار آمدن چهره ای تندرو و مستبد همچون محمود احمدی نژاد گردید. هرچند که در زمان دولت اصلاحات نیز شاهد وقایع تلخی همچون حادثه کوی دانشگاه و قتلهای زنجیره ای بودیم و عکس العمل رئیس دولت وقت تنها سکوت بود.در پاسخ به تمامی گروه ها و شخصیتهائی که معتقدند نفس وجود انتخابات در جمهوری اسلامی از مظاهر استقرار دموکراسی در ایران است و حضور مردم در صفوف رأی را دلیلی بر این مدعا عنوان می کنند باید گفت درهمان دام تبلیغاتی گرفتارند که حکومت ایران از طریق برگزاری نمایش انتخابات بر سر راه افکار عمومی و نگاه های بین المللی گسترانیده است. چرا که تمامی مراحل انتخابات از مرحله معرفی نامزدهای انتخاباتی و تعیین صلاحیت نامزدها تا مرحله انتخابات و حتی بعد از آن نه در سایه اراده ملت بلکه تحت نفوذ کامل صاحبان قدرت و تفکر ولایت مطلقه فقیه قرار گرفته و آشکارا ناقض اصول دموکراتیک و قوانین بین المللی  از جمله ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشراست.بر اساس بند 1 این ماده هر کس حق دارد که در اداره امور عمومي کشور خود، خواه مستقيما و خواه با وساطت نمايندگاني که آزادانه انتخاب شده باشند شرکت جويد.همچنین بند 3 ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر می گوید اساس و منشاء قدرت حکومت، اراده مردم است.

اين اراده بايد به وسيله انتخاباتي ابراز گردد که از روي صداقت و بطور ادواري صورت پذيرد. انتخابات بايد عمومي و با رعايت مساوات باشد و با راي مخفي يا طريقه اي نظير آن انجام گيرد که آزادي راي را تامين نمايد.اگر شیوه انتخاباتی مرسوم در جمهوری اسلامی بر اساس همین دو بند از قوانین بین المللی مورد قضاوت قرار گیرد به سادگی وجاهت و مشروعیت خود را از دست می دهد چرا که بالاترین مقام حکومت که اراده و تمایلات او در تمامی ساختار حکومتی جمهوری اسلامی جاری و ساری است و نمایندگان مردم اعم از رئیس جمهور و اعضای مجلس نیز تابع اراده وی و تحت فرمان او هستند از شروط تعیین شده در این ماده مستثنی بوده و به جهت آنکه چنین مقامی که تصمیم گیرنده نهائی در تمامی حوزه های داخلی و سیاست خارجی کشور است نه بصورت ادواری و نه با رأی مستقیم مردم انتخاب می شود آشکارا ناقض این جمله از ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر است که " اساس و منشاء قدرت حکومت، اراده مردم است".بر این اساس هدف استراتژیک و برنامه ریزی شده جمهوری اسلامی از برگزاری انتخابات فارغ از آنکه در نهایت چه کسی انتخاب شود نه در جهت سهیم نمودن مردم در اداره امور کشور بلکه صرفاً برگزاری نمایشی برای مشروعیت دادن به حکومت از طریق مردمی جلوه دادن آن است.

چرا که خیال رهبران رژیم از روی کار آمدن فرد مورد نظرشان، مدتها قبل و در مراحل پیشین این فرآیند و قبل از برگزاری انتخابات آسوده شده و آنچه تا پایان این ماجرا مهمترین نقش را بازی می کند حفظ بقای نظام به قیمت سلب حاکمیت از مردم است.وجود جایگاهی تحت عنوان شورای نگهبان در ساختار حکومتی ایران که ابتدا به بهانه حفظ حرمت قانون اساسی و نظارت بر مصوبات مجلس از حیث انطباق با احکام اسلام در قانون اساسی جمهوری اسلامی تعریف شد عاملی شد تا به تدریج و با سیاستی خزنده حدود و اختیارات آن بویژه بعد از بازنگری سال 1368 به شکلی کاملاً متفاوت با مأموریت اولیه اش درآمد و تبدیل به نهادی شد که به تعبیر عبدالکریم لاهیجی (از نويسندگان نخستين طرح قانون اساسی جمهوری اسلامی) به مرور به شورای مميزی و تفتيش عقايد و در نهايت به شورای ولایت و قيمومت مبدل و مقلوب شد.شورای نگهبان که متشکل از 6 فقیه و 6 حقوقدان می باشد در قالب آنچه که نام نظارت استصوابی بر آن نهاده اند عهده دار نظارت بر کلیه انتخابات کشور و تعیین صلاحیت نامزدهای انتخاباتی است.

از آنجا که عزل و نصب فقهای این شورا از اختیارات رهبری و از سوی دیگر نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری نیز که عهده دار تعیین رهبر است از اختیارات این شوراست به وضوح می توان دریافت که در یک تعامل دوسویه میان رهبری حکومت و شورای نگهبان، حق حاکمیت ملی مردم ایران و حقوق مسلم آنها در تعیین سرنوشت شان مقابل پای تمایلات ولایت مطلقه فقیه ذبح  می شود. این در شرایطی است که طبق قوانین خود جمهوری اسلامی نیز حق سلب حاکمیت از مردم به هیچیک از مقامات و مسئولان حکومت داده نشده است. در اصل 9 قانون اساسی آمده است كه هيچ مقامی حق ندارد حقوق و آزاديهای مردم را "هر چند با وضع قوانين و مقررات"، سلب كند. اما از آنجا که در حکومت جمهوری اسلامی، مقام ولایت فقیه جایگاهی فراقانونی پیدا نموده است بدیهی است که انتخابات نیز جایگاه و شکل قانونی خود را از دست بدهد و صرفاً تبدیل به کارزاری برای تأمین خواسته های انحصارطلبانه ولایت فقیه و انتقال قدرت از یک سوی حاکمیت به سوی دیگر آن شود. بدلیل ماهیت غیر آزاد و غیر مردمی چنین انتخاباتی، انجام هرگونه سوء استفاده و تقلب نیز نه تنها منعی نخواهد داشت بلکه بدلیل یکدست و همگرا بودن دستگاه های به اصطلاح نظارتی، میدان برای چنین سوء استفاده هائی باز خواهد بود.

در چنین حکومتی برگزاری هر نوع انتخاباتی که در چارچوب نظارت استصوابی و با اعمال نفوذ ولایت فقیه از مجرای تعیین صلاحیت نامزدهای انتخاباتی صورت بگیرد فاقد مشروعیت لازم برای استقرار حاکمیت مردم است و حاصل چنین انتخاباتی فارغ از آنکه فرد منتخب متعلق به کدام جناح و با چه گرایشاتی باشد، خواسته یا ناخواسته در خدمت دستگاه ولایت فقیه و مجری سیاستهای او خواهد بود و نه خدمتگزار مردم.

بنا به آنچه گفته شد تنها راه حل دموکراتیک برای بازگشت حاکمیت به مردم و احیای حقوق از دست رفته شان برگزاری رفراندومی است که طی آن مردم ایران آزادانه و تحت نظارت نهادهای مستقل بین المللی بتوانند در مورد تمامیت حکومت ایران و نه ساز و برگ داخلی آن تصمیم بگیرند و دیگر ناچار به برگزیدن افراد از درون حکومتی نباشند که اساساً فاقد پایگاه ملی و مردمی است و سرنوشت شان را مادام العمر در اختیار یک فرد و گروه خاص قرار داده است.

روند مبارزات زنان

تهیه و تنظیم : مهناز خزائی

مروری بر قدرت زنان در دوره های سیاسی مختلف- معرفی تنی چند از زنان پیشرو- چگونگی مبارزات زنان- سرکوب آزادی های زنان - آماری از محکومیت های زنان در چند سال اخیر- بخشی از فعالیتهای اجتماعی زنان از گذشته دور تا امروز زنان ایران (پارس قدیم) برای دستیابی به حقوق مسلم و بر حق خویش پای فشرده و جانها باخته اند. در مقابل، حکومت های مستبد، برای به نمایش گذاشتن اقتدار همه جانبه خود، آداب، رسوم، قوانین  ناعادلانه و متحجرانه را بر پیکر زنان فرود آورده اند. مجموعه فرهنگ و قدرت زنان را در خانه و اجتماع از بین برده و سرنوشت زنان را به میل خود تغییر داده اند و بر بسیاری از آنها به چشم کالا و ابزار عیش و نوش و طرب نگریسته اند. با همه این وجود، زنان نه تنها در سکوت و یاس زندگی نکرده اند بلکه سعی و تلاش نموده اند تا در عرصه های مختلف نقش آفرینی کنند. به همین دلیل حضور و سایه زنان در ادبیات ملموس و غیر قابل انکار است. از میان آنها که دستی در ادبیات معترض داشته اند؛ عده ای جان باخته اند. مبارزات زنان قابل تقسیم بندی تاریخی است. اولین دوره مبارزات زنان به پیش از اسلام باز می گردد. در شرایطی که همه ساختارهای قدرت و سنت برای تضعیف زنان بود؛ می توان از توراندخت و ایراندخت در دوره ساسانی، همسر خشایار شاه که آزادی و امنیت قوم یهود را فراهم ساخت و آنان را نجات داد  و سیده ملک خاتون از فرمانروایان آل بویه نام برد. کم نبودند شعرای زن که در دوره های مختلف زیستند و  برای آزادی و برای خویش شعر سرودند.

در قرن ششم مهستی گنجوی بانوی پارسی گوی، اشعار ماندگار و میهن پرستانه ای سرود. او پس از گذشت دو قرن از تسلط اعراب بر ایران، دهان به اعتراض گشود و سنت شکنی کرد و جان بر کف نهاد. بعد از او  یکی از برجسته ترین زنان فاطمه زرین تاج ملقب به طاهره قرةالعین است. بر اساس اسناد برجای مانده، طاهره نه تنها اشعار و نثر استادانه ای داشت؛ بلکه در نظریه پردازی سیاسی نیز از پیشتازان بوده است. او در سال 1848 میلادی، از حقوق برابر زنان و مردان سخن می گوید. حجاب از سر برداشته  و اقدام به کشف حجاب می کندمبارزات زنان در دوره های مختلف تاریخ ادامه داشته است. یکی از دست آوردهای انقلاب مشروطیت حضور اجتماعی زنان است. پس از شرکت زنان در انقلاب و گرایش آنان به کسب علم و دانش و هنر بویژه فراگیری هنر موسیقی، در تاریخ، فصل استقلال زن ایرانی گشوده می شود. زنان بسیاری پای به عرصه های مختلف اجتماعی می گذارند در این راه جان می بازند. به مبارزه با سنت های موجود متعلق به قرون گذشته بر می خیزند و سنت شکنی می کنند. گرچه جهان دستخوش حوادثی به نفع زنان می شود و مبارزات زنان همراه با پیشرفت و پی گیری بوده است؛ اما در ایران، پذیرش حقوق برابر زنان با مردان میسر نبوده است. اقدام مفیدی که در زمان رضا خان میر پنج در ایران انجام گرفته است کشف حجاب زنان بوده؛ که بوسیله حضور دین در حکومتهای مختلف، شکلی از قانون به خود گرفته بود. اگرچه پیشبرد این امر (لغو حجاب) با اهداف دیگری است و تنها بخشی از مبارزه زنان است، اما، زنان از فرصت بدست آمده بهره برده و از کشف حجاب استقبال می کنند. پس از فرمان جمع آوری چادرها از سر زنان در مدت کوتاهی حدود شش هزار شال و کلاه در تهران فروخته می شود در مدت یک هفته. اقدام به این عمل از سوی بانوان استقبال آشکار از بی حجابی و اعتراض به حجاب اجباری است با روی کار آمدن جمهوری اسلامی در بعد از انقلاب 57 جمعیت زیادی از زنان ایرانی غیر قانونی دستگیر با محاکمه یا بدون محاکمه بازداشت، زندانی و یا به جوخه های اعدام سپرده شده اند؛ که آمار واقعی آنان تا به امروز مشخص نشده است. لازم به ذکر است که فعالان سیاسی و مخالفان حکومت نه تنها از این امر مستثنی نبوده اند بلکه به مراتب بیشتر از افراد و زنان عادی در جامعه مورد وحشیانه ترین رفتارها و سرکوب ها قرار گرفته اند.نکته دیگر در جنبش زنان در این است که در ایران زنان فقط با دستگاه حاكمه روبرو نيستند؛ بلكه نظام مرد سالار، مردان را به استيلا جوئي بر زنان تشويق و وادار مي كند. اين روابط كه مردان را بر زنان مسلط مي كند به ضرر اكثريت جامعه است زيرا كليت نظام استثمار و ستم طبقاتي نيز تقويت مي شود . از آنجا که در حکومت اسلامی جایی برای مردم و حقوقشان نبوده و نیست، دولت طرح حجاب اجباری بانوان را در دستور کار خود قرار داده است. به همه مراکز، سازمانها و دفاتر دستور اکید داده شد که قانون حجاب اجباری بانوان را به مورد اجرا گذارند. بسیاری از زنان به دلیل مخالفت با حجاب اجباری شغلشان را از دست دادند و از ادارات و مراکز کار خود تسویه شدند. مخالفت با حجاب تنها در حد تسویه مردم نبود بلکه زنان بی دفاع و توسری خورده از تاریخ، مورد اتهامات پیاپی از قبیل طاغوتی، سلطنت طلب، منکراتی، فاحشه، فاسد و بی بند و بار قرار گرفتند. حکومت طرح قانون حجاب زن را به تمام مراکز ابلاغ کرد و بسیاری از ادارات از پذیرفتن و انجام کارهای زنان ارباب رجوع بدون حجاب امتناع کردند. از ورود زنان بدون حجاب به داخل مغازه ها نیز جلوگیری بعمل آمد. پوسترهای مختلف از زنان به اصطلاح محجبه بر دیوارهای ادارات، کارخانجات، مراکز مختلف و خیابانها نصب شد. هرجا نگاه می کردی پوستری از یک زن سر تا پا سیاهپوش می دیدی. در انتهای پوسترها نوشته شده بود: خواهرم، حجاب تو سنگر من است.

12juin4zf.jpg

گروهی از زنان فعال در امور اجتماعی و گروهی از خانه داران نیز به مخالفت با طرح حجاب اجباری برخاستند و در گوشه و کنار شهر راه پیمایی ها و گردهمایی های مختلف بر گزار کردند. اولین تظاهرات زنان بر علیه حجاب اجباری در تاریخ 28 اسفند ماه 1357 در تهران برگزار شد. در این راه پیمایی یکصد زن حضور داشتند. پس از این مراسم، عده ای از زنان به طرفداری از شاپور بختیار، که آخرین نخست وزیر در پیش  از انقلاب بود راه پیمایی کردند . همزمان با حجاب اجباری زنان دربهار ۵۸، حق قضاوت از زنان سلب شد. زنان نتوانستند در رشته حقوق قضايی تحصيل کنند و کار آموزان رشته حقوق، سرگردان دست به تحصن و اعتراض زدند. پس از تصویب لایحه حجاب و تغییرات در قوانین مدنی، اولین زن به نام آزاده ایرانی به حکم قرآن در تیر ماه سال 1359 سنگسار می شود. همزمان با سرکوب جریانات سیاسی مخالف، سرکوب زنان شدت می گیرد و قانون سنگسار زنان تصویب می شود و از منطقه کردستان ایران به مناطق سنی نشین و کردستان عراق نفوذ کرده و در میان آنان عمل متداولی شده است در ايران بزرگترين منبع ستم بر زن و بزرگترين مردسالار دولت حاكم است. در اولین ماههای روی کار آمدن جمهوری اسلامی در 58 قانون حمايت از خانواده، ملغا اعلام شد و جای خود را به دادگاههای مدنی داد که حق طلاق را به مراجع شرعی می سپرد. به دنبال همین طرح سن ازدواج دختران تغییر و به 13 سال می رسد و برای شرکت در رای گیری 15 سال تعیین می شود.در جمهوري اسلامي ستم بر زن در بالاترين رده هاي دولت طرح ريزي مي شود و به اجرا در مي آيد. قانون اساسي، جزائي و مدني ايران عليه زنان و ناقض حقوق برابر زن و مرد است. استفاده از شريعت يكي از مهمترين اهرمهاي رژيم جمهوري اسلامي در سركوب زنان است. مجموعه اينها شرايط بي حقوقي و غير انساني را بر زنان تحميل مي كنند.

ابتدای صفحه | بازگشت

 

all rights reserved @ Bashariat