در چه نوع
نظامی اعدام و خشونت مشروعیت می یابد
جهانگیر گلزار
/ متن سخنرانی در جلسه کانون
دفاع از حقوق بشر در ایران / هانور آلمان
کشور ما هنوزاز استبدادی
شاهنشاهی آزاد نشده بود با نظریه استبداد فقیه آقای خمینی
زیر سلطه نظریه ولایت فقیه رفت .
بسیاری بر این باورند که استبداد
دینی از هر استبدادی بدتر است . از این بابت که با عقیده و
اخلاق و آرمان آدمی در رابطه است شاید حق با آنها باشد .
البته استبدادهای دیگر که حول محور طبقه کارگر یا نژاد
برتر و یا ایدئولژی برتر بوجود می آیند ، کمتر از استبداد دینی
دست به خشونت نمی زنند . مبارزه با استبداد دینی نیز سختر از
استبدادهای دیگر است زیرا ، احتیاج به معنویتی دارد که در پرتو
آن ، انسانها اذهان خود را آزاد از فشار استبداد حس کنند و
دروغهای استبداد دینی عیان شده و مردم ذهنیت خود را از خشونت
طلبی و مطیع بودن ، به آزادی خواهی و خود را صاحب ولایت تصمیم
دانستن ،تغییر بدهند .
جهت روشن شدن چرایی نیاز استبداد
به خشونت ، لازم است توضیح دهم که در حکومتهایی که یک شخص و یا
یک حزب و ... محور می شود ، نگاهداری قدرت اصل برتر می گردد
. وقتی هدف تنها قدرت بود ابزار رسیدن به آن معتاد کردن آدمیان
به اطاعت از زور خواهد گردید .
خشونت چه زمان خود را نمایان
می گرداند ؟
برای رسیدن به هدف نیاز به وسیله
ای می باشد . خشونت یا عدم خشونت خود را در رابطه با ابزار
انتخاب شده نشان می دهد .
یعنی متناسب با هدفی که انتخاب
می کنیم وسیله انتخاب می گردد . اگر هدف آزادی باشد وسیله
متناسب با رسیدن به آزادی را برخواهیم گزید . و آن کسانی که
هدفشان قدرت می باشد ، ابزاری انتخاب می کنند که در اصل ابزار
قدرت هستند اما به دیگران وانمود می کنند که این ابزار را برای
آزادی انتخاب کرده اند . کمتر کسی بیان می کند که من هدفم قدرت
است وبرای رسیدن به این نامشروع هر عملی را مشروع خواهم نمود
. مستبدین برای اعمال بد خود وقتی ابزار نامشروع ، یعنی خشونت
را بر می گزینند ، به این اعمال ، مشروعیتهای خیر خواهانه و
مدافع حقوق ، ارزش برین ، الهی و ... می دهند .
فطرت انسانی که بر اساس آزادی
است نمی تواند استبداد و خشونت را قبول کند . استبداد ، برای
خشونتی که اعمال می کند تعریف و واژه های خیر خواهانه انتخاب
کرده و بدین صورت عمل خود را توجیه می کند .
آقای خمینی در پاریس در مقابل
چشم جهانیان تمام آزادیهای مردم را برشمرد و خود را به آنها
متعهد نمود . در رابطه با اعدام شاه حتی گفت تا معلوم نشود که
جنایت کرده ، نمی شود او را اعدام نمود . آقای خمینی به عنوان
سخنگوی خواست مردم و به عنوان مرجع تقلید این نظرات را می داد
. برای اولین بار از زبان یک مرجع دینی آزادیها و حقوق انسانها
با نظرات و مرامهای مختلف محترم شمرده می شد و برخورداری از
حقوق را حق همگان می دانست . پیروزی بزرگی بدست آمده بود .
استبداد شاه از میان می رفت و استبداد مذهبی نیز رو بسوی
آزادیخواهی نهاده بود . ولی در فردای آزادی ، آقای خمینی بر
اساس نظرش که "دیروز دیروز بود و امروز امروز است" احکام دیگری
را" قانونی" نمود .
من باب نمونه آقای خمینی با حکمی
که به آقای خلخالی داده است نظر خود را کاملا آشکار کرده است
.
"حضرت امام ، دو یا سه روز پس از
به ثمر رسیدن انقلاب اینجانب را فراخواند و نوشته ای را نشان
داد و گفت :
این حکم را به نام شما نوشته ام
وقتی که به نوشته نگاه کردم ، دیدم که ایشان حکم قضاوت شرع و
دادگاههای انقلاب را با خط خویش به نام اینجانب نوشته است .
جناب حجت الاسلام آقای شیخ صادق
خلخالی دامت افاضاته
به جناب عالی ماموریت داده می
شود تا در دادگاهی که برای محاکمهء متهمین و زندانیان تشکیل می
شود ، حضور به هم رسانده و پس از تمامیت مقدمات محاکمه با
موازین شرعیه حکم شرعی صادر کنید . امضا – خمینی
عرض کردم : متشکرم ، اما این کار
خون دارد و بسیار سنگین است .
حضرت امام فرمودند ، برای شما
سنگین نیست ، من حامی شما هستم .
عرض کردم : من زحمت کشیده ام و
چیزهایی بلدم ، می ترسم که چهره ام در تاریخ انقلاب ، خونین
جلوه گر شود و دشمنان اسلام علیه من تبلیغ کنند ، به ویژه این
که ، باید سردمداران فساد و تباهی در ایران را محاکمه کنم .
امام فرمود : من از شما حمایت می
کنم ، وانگهی به چه کسی بدهم که بتوانم به او اطمینان داشته
باشم ؟ "( به نقل از کتاب خاطرات خلخالی – صفحه 290 )
خلخالی معتقد است که کسانی را که
اعدام نموده به جزای اعمالشان رسانده است .
در سال 1359 رئیس جمهور وقت آقای
بنی صدر خطاب به مردم و رسانه ها زبان اعتراض گشود که : در
ایران 6 نوع زندان وجود دارد و ما انقلاب نکردیم که زندان و
شکنجه داشته باشیم .
آقای خلخالی در خاطراتش ( صفحه
313 ) مینویسد :
" بنی صدر مرتبا مسئله شکنجه را
برای کوبیدن دادگاه ها عنوان می کرد و از کاه کوه می ساخت و تا
آن اواخر هم دست بردار نبود . آقای بنی صدر تعزیرات شرعی را
جزء شکنجه به حساب می آورد . او اصلا به دستورات شرع توجه
نداشت ."
در جای دیگر از خاطراتش می گوید
( صفحه 319 ) " هیئت مبعوث از طرف امام ، هر گونه شکنجه را در
زندان ها نفی می کردند ، ولی بنی صدر با تمام وقاحت فریاد می
زد که : شکنجه در ایران از زمان شاه هم بدتر است . بنی صدر در
نطق های خود دولت و مجلس و شورای نگهبان و شورای عالی قضایی را
می کوبید . او قانون اساسی و مجلس خبرگان را قبول نداشت و
ولایت فقیه را رد می کرد . "
در جای دیگر خاطراتش می گوید : (
صفحه 350 ) " بنی صدر دست بردار نبود و در هر فرصتی ، اینجا و
آنجا ، پشت سر ما حرف می زد . او از همان اول می گفت : خلخالی
قاتل است ، نه قاطع "
در بهار آزادی برای اولین بار در
تاریخ ایران مسئولی بصورت روزانه به مردم گزارش تمامی
فعالیتهایش ، دیدارهایش و سخنانش و کردارش را میداد .آقای بنی
صدر منتخب قانونی مردم 9 ماه آخر حکومتش در روزنامه انقلاب
اسلامی کارنامه روزانه خود را تحت عنوان روزها بر رئیس جمهور
چه میگذرد " به مردم گزارش می داد که در کشور چه می گذرد . این
گزارشات به میل آقای خمینی نبود و به تصریح هاشمی رفسنجانی در
نماز جمعه یکی از دلایلی که بر ضد بنی صدرکودتا کردند همین
گزارشات وی به مردم بود .
آقای خمینی استبداد را مشروع می
دانست . و برای رسیدن به این مشروعیت و اجرای آن نیاز به افراد
مطیع داشت . قدرت افراد مطیع را جذب می کند و اگر مخالف
قدرت و برای آزادی عمل کنند حذف می کند . بعد از کودتا بر ضد
بنی صدر منتخب مردم ، رجایی را که بسیار مطیع و بقول خودشان
ذوب در ولایت بود راجانشین وی کردند . بعد از او 8 سال آقای
موسوی نخست وزیر و خامنه ای رئیس جمهور شدند . به دفعات خمینی
از سیاستهای آنها طرفداری نمود و این دو وفاداری خود را به
استبداد فقیه نشان دادند .
سالهای جنگ ، سالهای زندان ،
سالهای مرگ و اعدام ، سالهای گرسنگی ، فرار مغزها ، سالهای
سکوت ، سالهای دوری مردم از یکدیگر ، سالهای برادر کشی، سالهای
سانسور ، سالهای خشونت بیش از حد بر ضد زنان و ... سالهای
حکومت آقای موسوی و خامنه ای بوده است . آقای خمینی همانگونه
که خلخالی را تایید می کرد ، موسوی و خامنه ای را نیز تایید می
کرد .
خطاب به آقای موسوی باید گفت :
به راه امام رفتن یعنی به راه خشونت طلبی رفتن ، یعنی قبول
زندگی در زندان بدون حصار می باشد.
مستبد آنچه را می کند به پای
آزادیخواهان می نویسد . سعی می کند تصور آنها را در ذهن مردم
خراب کند . سعی می کند آنان را آنقدر سانسور کند که دیگر کسی
جرئت فکر کردن به آنها را و صحبت در رابطه با آنها را به خود
ندهد . مثلا مصدق مردی که الگوی ایستادگی و وفاداری به اصول
استقلال و آزادی در نزد ایرانیان و جهان بشمار می رفت در دوران
پهلوی آنچنان سانسور شده بود که کمترکسی حرفی از او می زد .
امروز هم همانگونه سانسور است .
آقای خمینی هم که او را برتر از
خود می دید برای آنکه نکند او دگر بار زنده تاریخ شود ، از او
به عنوان " یک سیلی خورده " یاد کرد . خمینی در مقام قدرت نمی
توانست کسی را بالاتر و برتر ببیند . مخصوصا کسی که خود را
فدای آزادی مخالفین خود کرد .
مشروعیت خشونت ، فتوای شرعی شد
. از امرجاسوسی 36 میلیونی که او مشروعش کرد تا ادامه جنگ 8
ساله و ...
حذف مخالفین ، حبس و شکنجه
مخالفین ، تا اعدام چند هزار نفری دگر اندیشان جزو کارنامه
آقای خمینی نه به تنهایی بلکه جزو کارنامه کسانی است که مورد
تایید و همکار او بوده اند .
اعدام در حکومتهای استبدادی اشد
مجازات می باشد . ترس از خشونت تا سر حد دادن زندگی جزو روابط
زندگی می گردد . مشروعیت اعدام و گرفتن جان یک نفر درنظریه
ولایت فقیه بسیار آسان می نماید . با باب کردن این توجیه که "
هر کس که به اشتباه اعدام شود به بهشت می رود " گویی خداوند
رامطیع اشتباهات ولی فقیه و کارگزاران اومی کنند .
استبداد در دوران وسعت و گسترش
خود سعی می کند نزدیکان خود را هم از صافی قدرت بدر کند و
تصویه های داخلی خود را جهت یکدست شدن انجام دهد . مردم تصور
می کنند که آنها به جان هم افتاده اند . در صورتی که نتیجه عکس
این مسئله است . قدرت سعی در یکدست شدن دارد . سعی در ، از
بین رفتن خود ندارد . حذف مخالفین حتی نزدیکان خود را متناسب
با ادامه حیات قدرت خود می داند .
در ایران از قبل از "انتخابات"
یعنی از زمانی که احمدی نژاد با شعار عدالت خواهی با ابزار زور
و قدرت به ریاست جمهوری رسید و عده ای برایش دست زدند ، حذف
نیروهای مخالف درون نظام ولایت فقیه شروع شده بود . شاید تصور
می کنیم که این کار آخوندهاست . خیر در کتاب کا . گ . ب دولتی
در دولت
نوشته
یوگینا آلباتس ( صفحه 191 ) می نویسد " اما استالین هم یاگودا
و هم یژوف را اعدام کرد و اگر پیری و بیماری مجالش می داد ، در
مورد بریا هم چنین می کرد . اما خرشچف بجای او این کار را کرد
. درست پس از مرگ کمیسر یاگودا در سال 1936 ، تمام هجده کمیسر
درجه یک و دو امنیت کشور اعدام شدند . پس از مرگ یژوف در 1938
، 101 نفر از عالی رتبه ترین مقامات ان . کا . و . د ،
کمیسرهای خلق امور داخلی جمهوری های متحد ه و خود مختار ، و
روسای مدیریت های منطقه ، ناحیه و شهر اعدام شدند . هزاران
بازجوی معمولی در سردابهای گشتاپوی شوروی تیر باران شدند . "
در جای دیگر کتاب می گوید ( صفحه 205 ) پیش از جنگ ، استالین
دستور اعدام سه پنجم مارشالهای اتحاد شوروی ، یعنی عالی ترین
مقامات نظامی ملت ، اعدام تمام فرماندهان نظامی نواحی ، و حبس
یا اعدام فرماندهان سپاه لشگر، و تیپ ، و تا پنجاه در صد
فرماندهان واحدها را صادر کرد . با شروع جنگ ، یک پنجم افسران
ارتش سرخ قربانی ترور شده بودند . "
استالین میلیونها نفر را کشت و
به سیبری جهت بیگاری فرستاد ولی حکومت او تا سالها بعد از او
از بین نرفت . زمانی که مردم در صحنه حیات ملی وارد شدند با
ابتکار و سرپرستی گرباجف جمهوری جایگزین نظام استبدادی گذشته
شد . قانون قدرت همه جا و در همه زمانها یکجور عمل می کند .
دوستان و هموطنان زیادی را دیده
و در وصفشان خوانده ایم که در زندانهای ولی فقیه و زیر شکنجه
جان داده اند . سالهاست که در وصف شکنجه ها و سلولهای زندان
نوشته می شود . سالهاست که برادرهایمان و خواهرهایمان را در
زیر شکنجه ها ی بدنی و روحی بیمار کرده اند . و این روزها شاهد
بیشتر آشکار شدن شکنجه ها و خشونتهای استبداد حاکم بر ایران
هستیم .
ندای آزادی خواهی مردم و
وفاداران به خط استقلال و آزادی می تواند آزادی و جمهوری را
جایگزین استبداد فقیه نماید . منتظر افتادن سیب نمی توان بود .
قانون جاذبه را نباید در نظر نگرفت . بدون قدرت جاذبه ، سیبی
نمی افتد چه رسد استبداد . ایستادگی بر اصول آزادیخواهی و
استقلال طلبی است که مستبد را مجبور به زیر آمدن می کند . هر
چه تعداد آزادیخواهان و آن کسانی که برای رسیدن به آزادی و نه
قدرت فعال باشند بیشتر باشد ، ضمانت برقرار شدن دمکراسی در
کشور بیشتر است . در غیر اینصورت استبداد جدید جایگزین استبداد
قبلی خواهد شد .
چگونه می شود قبول کرد که زندان
و شکنجه مشروعیت بیابد ؟ چگونه می شود به راحتی شعار مرگ بر
... فرستاد ؟
یادمان بماند که داشتن هر نوع
عقیده حق همگان است .
یادمان نرود تجسس حرام است .
یادمان نرود که آزادی بیان و
ابراز عقیده حق همگان است .
یادمان نرود که ما با حقوق خود
به دنیا می آییم و هیچ مستبد با دین و بی دینی حق ندارد مانع
برخورداری ما از حقوققمان گردد .
دست زدن برای خشونت طلبها
استبداد را هدیه خواهد آورد .
برای آزادیخواهان باید فریاد
اتحاد کشید . هر کس که به صف آزادیخواهی می آید احترامش واجب
است. ولی در صف آزادیخواهی حرف شرط همکاری نیست . ایستادگی ،
دفاع و عمل به حقوق همگان شرط همکاری و اتحاد است . درس از
تاریخ و درس از تجربه استالینها و خمینی ها و ... به ما یاد
می دهد که برای خشونت طلبان و قدرت طلبان فریاد همکاری نکشیم .
فریاد جنبش آزادیخواهی مردم
ایران مدتهاست که گوش جهانیان را پر کرده است .
شعارهایمان باید بیان خواسته های
حق طلبی ما باشد . شعارهایمان باید معنویت ناب بگردد تا
استبداد را از خانه مردم بیرون کند . دست اتحاد تنها به
آزادیخواهان و استقلال طلبان می توان داد . عدم خشونت و زندگی
در فضای باز آزاد و آباد ایران می بایستی هدف ما باشد .
تجربه بشری به ما می آموزد که
جدایی دین از دولت و هر مرام از دولت یکی از ضمانتهای رسیدن به
مردم سالاری است . برتری هر فرد و ایدئولژی و دینی و مرامی در
آینده ایران ، ابزار خشونت و اعدام را دوباره برقرار خواهد
نمود .
حقوق انسانها که فصل مشترک همگان
است باید اصول و پایه جمهوریت باشد .
تا رسیدن به آزادی راه کوتاهی
مانده است . امروز باید عمل کرد .
اعدام
واعلامیه جهانی حقوق بشر
مهدی ناظمیان
متن سخنرانی در جلسه کانون دفاع
از حقوق بشر در ایران/ هانور آلمان
از آنجا که جامعه بشری در حال
دوری جستن از خشونت و هر گونه خون ریزی است روز به روز حرکتهای
جدیدی انجام میشود که تأثیر آن باعث صدور پی در پی اعلامیه های
جهانی حقوق بشر و نیز برگزاری اعتلافهای جهانی علیه مجازات
«اعدام» است.
در آوریل 1999، کمیسیون
حقوق بشر سازمان ملل «مصوبه حمایت از لغو جهانی احکام اعدام»
را تصویب کرد،نخستین کنگره بین المللی علیه مجازات اعدام در
ژوئن 2001 درشهر استراسبورگ فرانسه برگذار گردید، «ائتلاف
جهانی علیه مجازات اعدام» در شهر روم تأسیس شد وبالاخره روز 10
اکتبر 2001 به عنوان «روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام» تصویب
شد.
مبنای اصلی توجیه «مجازات
مرگ» از طرف قانون گزاران ومجریان آن این است که فرد مجرم باید
کیفر عمل خود را ببیند و سزاوار مجازات است. یکی از اصول تعین
مجازات این است که کیفر فرد مجرم باید متناسب با شدت جرم
باشد.لذا وقتی که جرم باعث قتل نفس میگردد ،مجازات «اعدام»
باید برای مجرم در نظر گرفته شود.
استدلالهائی که برای توجیه
مجازات «اعدام» آورده شده بر قرار ذیل میباشد که به توضیح و
بررسی آنها میپردازیم.
1. کیفر مجرم باید متناسب
با «عمل وی یا همان جرم وی» باشد.
ابتدا باید گفت آیا قصد فقط
باید اجرای چنین عدالتی باشد ومجازات هدف دیگری را نباید دنبال
کند؟! وباید دید اساسا"چنین معیاری قابل تصور و دست یافتنی
است؟
اگر قرار باشد قتل نفس در
مقابل قتل نفس باشد چه تناسب و عدالتی در مورد مجازات دو قاتل
انجام خواهد شد که اولی یک نفر و دومی ده نفر را کشته؟! طبق
این منطق هرگز نمی توان به به عدالت و تناسبی که از آن دم
میزنیم برسیم پس نباید در این مورد تناسب و عدالت را عَلَم
کرده و توجیه کار خود بکنیم،چرا که چنین عدالتی عملا" دست
یافتنی نیست.
2. اجرای عدالت نسبت به
قربانی.
_ ظاهرا" مقتول کسی است که
همگی برای او تلاش میکنیم و به قولی سنگ او را به سینه
میزنیم،اما باید فرض کرد که این فرد غایب اگر حضور پیدا میکرد
آیا همه روشها و استدلالهای ما را میپذیرفت و بی عیب میدانست
یا اینکه در لحظاتی هم فریاد اعتراض بر میاورد که همه تقصیرها
به گردن مقتول نییست و عوامل دیگری هم در مرگ او دخالت داشته
اند؟!
_اگر بشر چنین منطقی را
شیوه خود بکند،منطق و عدالت او نسبت به فردی که به او تجاوز
شده چیست؟!چنین منطقی قابل قبول و قابل اجرا نیست،چرا که کرامت
انسانی را زیر سئوال برده و خدشه دار میکند،این تفکر غیر متمدن
و ارتجاعی است و پیرو این منطق اعمال ناپسندی از بشر سر میزده
که امروز هم در جوامع عقب مانده دیده میشود. مثلا" بارها شده
مردی که به خواهرش از طرف مردی دیگر تجاوز شده اجرای عدالت را
جز در مقابله به مثل یعنی تجاوز به خواهر مجرم نمیتواند حس کند
و بپذیرد! پذیرش چنین تناسبی در اجرای عدالت نسبت به قاتل
همان منطق قصاص است که چشم در مقابل چشم، دست در مقابل دست و
پا در مقابل پا را توجیح میکند ومتأسفانه در کشور ایران این
قانون به اجرا درمیاید و به خاطر اینکه عمل قصاص کاملا"در حد
انجام جرم باشد ونه کمتر ونه بیشتر، خود باعث شده که تحصیلات
ویژه دانشگاهی هم برای این عمل حساس در نظر گرفته شود که نه
تنها در شأن انسانیت بلکه درشأن علم ودانشگاه هم نیست.
3. سومین استدلالی که برای
توجیح مجازات اعدام آورده میشود تسکین خانواده قربانی و جامعه
است. برای بررسی این موضوع ابتدا باید تعریفی برای درد جامعه و
خانواده قربانی داشته باشیم تا بتوانیم تسکین آن را تعریف و
تعیین کنیم،که کسی تعریف و معیاری برای این درد نیاورده
ونمیتواند بیاورد، چرا که :
_اولا"
این درد نسبت به فرهنگ و پیشرفت جامعه در افراد شدت متفاوتی
میتواند داشته باشد،هر چه فرهنگ و تمدن اجتماع خانواده مقتول
پیشرفته تر باشد اعدام قاتل کمتر درد او را تسکین میدهد و حتی
مرگ قاتل هم ناراحتی دوم او خواهد بود.
دوما"
تسکین این درد در افراد نسبت به روحیات آنها متفاوت است. باید
پذیرفت گاهی نه مرگ قاتل بلکه مرگ خانواده قاتل هم نمیتواند
این درد را تسکین دهد،مثلا" فردی مانند چنگیز درد قتل فرزندش
را فقط با اجرای یاسای چنگیزی در مورد یک شهر تسکین داد. چنین
نگرشی اساسا"منطق علمی ندارد،مثلا" درمورد قاتل معرف ایرانی
«صادق کُرده»،او بخاطر تسکین این درد فقط میکشت و خوب بد و
گناه کار و بی گناه را مد نظر نداشت و وقتی بر اثر انجام
چندین قتل این حس او ارضاع شد دست از کشتن برداشت در حالی که
هنوز قاتل همسرش را که چنین حسی را در او بوجود آورده بود و
گناهکار اصلی بود نکشته بود و به گفته خودش دیگر توانائی این
کار را نداشت.
سوما"
تسکین جامعه را نمی توان دلیل و توجیح مجازات اعدام دانست چرا
که این موضع محکم و پایداری نیست، زیرا
1. عقاید واحساسات جامعه
بشری رو به طرفی حرکت میکند که ازکشتن بر انگیخته میشود و این
کشتن چه به دست جانی باشد وچه بدست قانون فرقی نمیکند و
احساسات جامعه را بر می انگیزد و حرکت وتکامل جوامع بشری به
سویی است که روز به روز به تعداد این افراد اضافه میشود.
2. اگر در قانون گزاری
جامعه را مد نظر داریم پس باید بپذیریم که قبول مجازات مرگ که
به نوعی پذیرش کشتن به وسیله بشر است به زیان اجتماع است چرا
که هنوز قتل را بصورتی پذیرفته و امکان پذیر میداند و برعکس
منع مجازات مرگ وداع با روح خشونت وخونریزی است که انجام قتل
را برای بشر سختتر میکند واین به سود جامعه است. مثالی که
میتوان برای اثبات این سخن آورد این است که در کشورهایی که
کشتار و زبه حیوانات در کوچه و خیابانها ممنوع شده، دیگر امکان
این کار وجود ندارد چرا که جامعه دیگر از این نوع خشونت فاصله
گرفته ودیگر به آن عادت ندارد و با انجام چنین کاری کودکان به
گریه افتاده وحال مردم دگر گون میشود اما در جوامع اسلامی که
مردم از کودکی شاهد این کار هستند این کار عادی شده وحتی
اعدامها در انظار مردم برخورد با قتل را عادی کرده،بطوری که
وقتی در یکی از شهرستانهای ایران گردن دو جانی را زدند،عدهای
از جوانان با سرهای آنها شروع به بازی فوتبال کردند!
3. موضوعی که باید به آن
اشاره کرد این است که،اولین فریادی که در جامعه قدیم بشری بعد
از وقوع جنایت ازمردم واجتماع شنیده میشد، فریاد مجازات
بود،اما امروز اولین فریادی که از مردم واجتماع شنیده میشود
فریاد «چرا؟» است و مردم دولت را زیر سؤال می برند که چرا چنین
اتفاقی افتاده؟!
4. چهارمین استدلال برای
توجیه «مجازات مرگ» این است که این کار درس عبرتی برای دیگران
است و از تکرار جرم جلوگیری میکند. بی گمان باید پذیرفت که
اعدام در کاهش جرم و خشونت و جنایت تأثیر دارد اما چند موضوع
را باید در نظر داشت که:
اولا" ممکن است باعث کاهش
آن شود اما از وقوع آن جلو گیری نمیکند.چرا که ما شاهدیم در
طول تاریخ همیشه مجازات مرگ وجود داشته اما باز قتل و جنایت
همچنان اتفاق میافتاده.
دوما" آیا کاهش جرم میتواند
روش مجازات را توجیح کند؟ اگر بخواهیم با چنین منطقی وارد شویم
در به روی روشهای ارتجاعی و خشن باز میشود که خود این روشها
مشکل سازند و نیز با کرامت انسانی و فرهنگ و تمدن بشری مغایرت
دارند.
سوما" باید این موضوع را در
نظر داشت که بشر مجازات مرگ را در بین دها روش کارامد انتخاب
نکرده است بلکه پذیرش این روش به دلیل این بوده که روشهای بهتر
از آن را نمی شناخته ویا اگر میشناخته شرایت بکارگیری آن محیا
نبوده و این مشکل بن بستی بوده که بشر توانایی عبور از آنرا
نداشته وپذیرش مجازات مرگ به ناچار به او تحمیل شده و تنها راه
گریز او از این بنبست بوده، باید در نظر داشته باشیم که ایجاد
زندان گام بزرگی در تکامل روشهای جزائی بشر بوده بی گمان
زندان جزع جدا ناپذیر از تکامل قوانین جزائی بشر است که بعد از
شهر سازی و ایجاد جوامع ثابت و بزرگ بشری بوجود آمده است وقبل
از آن قوانین جزائی تنبیه، قطع اعضاء و مرگ یا جریمه
بوده،مسلما"اولین باری که مجازات زندان مطرح شده هم مانند منع
مجازات مرگ قابل درک و قابل تصور و قابل قبول نبوده،بخصوص با
هزینه ساخت و اداره ای که به اجتماع تحمیل میکرده اما تکامل
کار خود را کرده و امروز مجازات زندان جای همه مجازاتها را در
جوامع پشرفته راگرفته.
مسئله ای که قابل طرح است این
است که آیا مجازات اعدام بیشتر از مجازات حبس ابد اثر
بازدارنده در جرم وجنایت دارد یا نه؟
اولا" آماری که این موضوع را
ثابت کند وجود ندارد.
دوما" حتی اگر به فرض که این
موضوع به اثبات هم برسد، دلیل منطقی برای پذیرش آن نیست. زیرا
که انسان موجودی نیست که خشونت را وسیله و ابزاری برای رسیدن
به اهداف خود بداند امروز بشر به دنبال حذف علت است نه به
دنبال حذف معلول، رشد تفکر و اندیشه و علم و آگاهی بشر باعث
شده که او دور دست را بنگرد آنجا که جرم نطفه میبندد نه آنجا
که زاده میشود!
مطلبی که قابل بحث و تحقیق
علمی و کارشناسانه است این است که مجازات مرگ قرنها است که به
اجرا درآمده، سیرتکامل خود را کامل کرده و کاملا" قابل دید است
که روش مفیدی وموفقی در جلو گیری از جرم نبوده اما باید دید که
روش مجازات حبس ابدکه شیوه ای جدید است چه اثرات و فوایدی
خواهد داشت بخصوص که این روش در ابتدای کار است و بیگمان با
تکامل آن تأثیر آن بسیار افزونتر خواهد شد.
5. پنجمین استدلال که حذف
قاتل حذف خطر وی برای اجتماع است، این موضوع کاملا" قابل درک
است اما چند موضوع را باید در نظر گرفت که:
1. آیا حذف خطر قاتل فقط با
حذف فیزیکی او امکان پذیر میباشد؟! مثلا" اگر قاتل محکوم به
حبس ابد شود خطر او از بین نخواهد رفت؟
2. از طرفی باید پرسید که
آیا هر قاتلی حتما" قتل بعدی راهم انجام خواهد داد؟! دیده ایم
که بسیاری از قاتلین در لحظه اول که نتیجه عمل خود که مرگ طرف
مقابل است را میبینند سخت از کار خود پشیمان شده و دچار عذاب
وجدان میشوند و این موضوع گاه تا حدی است که بعضی از قاتلین
بعد از ارتکاب قتل نتوانسته اند با وجدان خود کنار بیایند و
دست به خود کشی زده اند!
فوایدی که حبس ابد
میتواند داشته باشد.
1. حذف مجرم از اجتماع و
انتقال آن به زندان که دیگر نتواند قتل را تکرار کند.
2. بر عکس مجازات اعدام که
بعد از مدتی فراموش می شود مجرمی که در زندان است سالیان دراز
زنده خواهد ماند و زنده بودن او زنده بودن خاطره و تجربه تلخ
اوست و بیشتر میتواند برای آنهایی که او را میشناسند و از
جنایت او آگاه هستند درس عبرت باشد، چرا که زنده است و فراموش
ناشدنی.
3. بسیار اتفاق افتاده که
با وجود گاراگاهان ورزیده و قاضیهای باتجربه اما باز افراد
بیگناهی محکوم به مرگ شده اند و متأسفانه بعد از اعدام آنها
بیگناهییشان ثابت شده که اعدام این بیگناهان لکه ننگی بر دامن
دادگاه بشریت است که به هیچ کوششی پاک نخواهد شد!
4. حذف عمل اعدام و پایان
دادن به آن عملا" نمایشی بزرگ و سندی از رشد و تکامل اخلاق و
رفتار و اندیشه و کرامت والای بشری است که نشان میدهد بشر به
جائی رسیده که حتی قاتلین را هم نمیتواند بکشد و این گامی بزرگ
در باور بشریت است که عمق خشونت و جنایت را بهتر درک کند و از
آن دورتر شود بی شک این کار میتواند در دور شدن بشر از جنگ نیز
تأثیر گزار باشد.
5. مجازات حبس ابد روشی است
که بر عکس اعدام همه چیز را تمام نمیکند که انسان و انسانیت
فکر کند وظیفه و تعهد خود را انجام داده است و دیگر جای هیچ
بحث و کار دیگری نیست. بی گمان بعد از مرگ قاتل همگی راحت
میشویم،هم قاتل هم دولت مجری هم جامعه و هم خانوادههای مقتول و
قاتل. «کُشتی ...کُشتنت!» اما وقتی قاتل به حبس ابد میرود
سالها فرصت است که قاتل به خود و کار خود بیندیشد که، که بوده
و در مقابل چه کسی و در چه شرایطی قرارگرفته و چه عملی از او
سر زده وسهم تقصیر او از این خطای بزرگ چقدر بوده؟
به کجاها میتوانسته برسد وحال
به کجارسیده؟
میتواند سالها بیندیشد، سؤال
کند و جواب دهد و قضاوت کند.
چنین افراد نمونه هایی هستند
که بشر میتواند لحظه، لحظه زندگیشان را مطالعه کند وتغییر و
تحول و تکاملشان و حتی تجربه و رنجشان را به جامعه معرفی کند و
نشان دهد تا جامعه بداند سهم تقصیر هر کس چقدربوده ودر رفع این
تقصیر برنامه ریزی کند و به دنبال راه کار باشد.
اگر مجازات اعدام را کنار
بگذاریم و جنایتی را مطالعه کنیم به چند موضوع خواهیم رسید.
1.قاتل تحت تأثیر کمبودها،
عُقدههای روانی که ناشی ازدست نیافتن به حقوق اوست،فرهنگ
خانواده و اجتماع که او را تربیت کرده و خشونت را به او آموخته
و القاء کرده، قوانین غلط اجتماعش،آگاهی و سواد او که از
اجتماع میاموزد و اجتماع مسئول آن است و ارتباط «موضوعی که قتل
به خاطر آن اتفاق افتاده» با موارد ذکر شده و تمامی این موارد
را در مورد مقتول مطالعه کنیم، به این نتیجه میرسیم که اعدام
مجرم سرپوش گذاشتن بر همه این مشکلات و تقصیرهاست و ناگفته
ماندن تمامی این حقایق است. کسانی که اعدام مجرم را عدالت
میدانند و آن را به اجتماع تبلیغ و تلقین میکنند فقط به خاطر
این است که کاستیها و گناهان آنان افشا نشود و موقعیت آنها به
زیر سئوال نرود. فقر یکی از اصلی ترین عوامل جرم و چالشهای
اجتماعی است که زاده سیستم و قوانین غلط است،فقر مادی فقر
فرهنگی را و به دنبال آن چالشها وجنایات را بوجود میاورد با در
نظر گرفتن همه جوانب دیگر به این نتیجه نمیرسیم که جامعه مخمل
نرمی به زیر پای زندگی بوده وقاتل خاری بر روی آن که قانون آن
را برداشته و دیگر هیچ مشکلی وجود ندارد.
2. پذیرش منع مجازات اعدام
پذیرش مسئولیتی بزرگی برای اجتماع و دولت است زیرا که دیگر
نمیتواند تمامی مشکلات را به گردن مجرم بیاندازد و با اعدام او
مشکل را حل شده به انگارد و دیگر نمی تواند بجای حل مسئله،صورت
مسئله را پاک کند و مجبور به انرژی گذاشتن برای اصلاح و
پیشگیری است تا از بوجود آمدن مجرمین جلوگیری کند واین تفکر و
روند پیشگیری خود تکامل خواهد یافت و با گذر زمان تأثیر
بسیاری بر اصلاح فرهنگ و ساختار و قوانین جامعه خواهد گذاشت.
3. موضوع دیگری که باید
مدنظر داشت این است که دادن حکم ابد به قاتل بخشیدن زندگی به
اونیست و نباید فکر کنیم چون از رنج مرگ رهایی یافته دیگر رنجی
ندارد تحمل سالهای بعدی عمر در زندان و محدودیتهای آن خود رنج
بزرگی است که خیلی از مجرمین قادر به تحمل آن نشدند ودست به
خود کشی زدند!
بشر مانند کودک گستاخیست که
دست در دست مام زندگی بر یال کوه زمان بر گذر است اما دامنه
برفی کوه او را وسوسه میکند که دست از دست مام زندگی بکشد و در
دامنه برفی کوه سُر بخورد و لذت ببرد اما وقتی که به پائین
دامنه میرسد محکوم به برگشت است و راهی که در زمانی کوتاه و با
لذت طی کرده باید در زمانی طولانی و با رنجی فراوان برگردد تا
دوباره دست در دست مام زندگی نهد و هر چه راه رفت و لذت آن
بیشتر باشد رنج و زمان راه برگشت افزونتر خواهد بود. حبس ابد
برگشت این راه در تمامیه عمر باقی است که دیگر به هیچ وجه دست
محکوم به دست مام زندگی نخواهد رسید!
گشودن در مجازات اعدام هرگز
بدین معنی نبوده که از این در فقط مجرمین و قاتلین عبور کرده
اند و می کنند،اگر طی سی سال حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی
تعداد اعدام شدگان هر سال را مورد بررسی قرار دهیم خواهیم دید
که تعداد افرادی که به جرم جنایت اعدام شده اند در مقابل افراد
روشن فکر و سیاسی بسیار ناچیزاست! باید از کسانی که مجازات
اعدام را توجیه میکنند پرسید که این افراد چه وجه مشترکی با
جانیان داشتند و چه زیانی برای اجتماع داشتند ، اعدام آنها چه
سودی را برای اجتماع در بر داشته است و درد کدام خانواده
مقتولی و کدام جامعه ای را تسکین داده است؟!!!
تعداد اعدام شدگان سال 1367
نه تنها از تعداد جنایت کاران اعدام شده همان سال ایران بیشتر
است،بلکه به جرأت میتوان گفت که این تعداد از تعداد جنایتکاران
اعدام شده در چند سال متوالی در جهان نیز بیشتر است! به آنهایی
که عداات را برای توجیح مجازات اعدام عَلَم میکنند باید گفت
اعدامیان این سال که تعدادشان نزدیک به 5000 هزار نفر میرسد
حتی محاکمه هم نشده بودند!
موضوع دیگری که باید مد نظر
داشت شرایت بحرانی است که قاتل در زمان انجام قتل با آن مواجه
بوده است،باید دید که این شرایط چقدر در انجام جنایت تأثیر
گزار بوده. باید پرسید آیا کسانی که مجرم را سزاوار اعدام
میدانند اگر خود در آن شرایط قرار میگرفتند میتوانستند بهتر از
مجرم عمل کنند و یا حتی ممکن بود بدتر از او عمل کنند؟! مولانا
در دیدی عمیق و روانشناسانه همه ما را آماده برای انجام خیر و
شر میداند و معتقد است که میل خیر و شر در درون ما نهفته است و
شرایت میتواند آنها را بیدار کرده و به عمل برساند.
میل ها همچون سگانِ
خُفته اند
اندر ایشان
خیر و شر بِنهُفته اند
چون خَری بر کوچه ای مُردار
شد
صد سگ
خُفته بَران بیدار شد
اندر این تن صد چنین سگ خُفته
اند
چون شکاری
نیستِشان بنهُفته اند
امروز بشر باید با شناختی
علمی شرایط نهفته ماندن شرها را افزایش دهد و شرایط شکوفائی
خیرها را هر چه بیشتر محیّا کند.
«اعدام...»
مهدی ناظمیان « آریا » قرائت
شده در جلسه
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران / هانور آلمان
به گوش
آمد یکی فریاد جانکاهی که بُگسستند
یکی
فریاد خونینی که بِشکستند ، بِشکستن
ز
فریاد پریان لرزه افتاد آسمان و خاک
همه
خون شد تن بودن به رُخساره فُتادش چاک
سُتون
آسمان لرزید و لرزان شد چراغ آن
به
خاک افتاد از آن نور و به یکدم شد جهان بیجان
همه
پُر شد زمین و آسمان دست و اشاره شد
همه شد
چشم و مبهوت آسمان هر چه ستاره بود
همه
خاک زمین خون و همه رُخسار صحرا خون
همه
ابر و همه باد و همه باران و دریا خون
پریان
زار گفتند این که آدم بود ، آدم بود
که
نقش واژۀ خون زادۀ دستان آدم بود
بپیچید آدمیّت بر خود از بار گران
ننگ
که چون
باید که این دامن از این سُرخی نگیرد رنگ؟
بپیچید آسمان از بانگ آدم کین چه
میباید
چنین
بُگشوده در را چون حصاری و چه می بندد؟
من
اما پاک خواهم آدمیت را ز دژخیمی
بشویم
دست آدم را ز خون اینک به خون خواهی
من
اینک پاک سازم زین چنین ننگی دگر باره
بباید
جان از این جانگیر گیرم تا شود چاره
سرش بر
گیرم آنگونه که آورد او چنین بر سر
که
تا آدم خطا در سر نگیرد لحظه ای دیگر
بگفتم
مرگِ مرگ است این،سُتود آدم چنین معنی
بگفتم
خون بشوید این ، سُتود آدم چنین حرفی
جُدا
کردم سرش گفتم که دیگر بر نمیخیزد
بشارت
دادم این حق است که از دستان من خیزد
زبستر
شد بُرون هر چه فرشته بود و زد جیغی
بلرزید آسمان و شد سیه یکدم از آن گیتی
زمین و
آسمان شد خون ، همه بالِ پریان خون
چُروکید آسمان رُخسار و گفتا این دوباره چون؟!
زمین و
آسمان پُر شد همه دست و اشاره شد
همه
گیتی بشد چشم و به من بُهت و اشاره شد
به گوش
آمد دوباره جیغ و فریادی که بُگسستند
همه
گریان بگفتند این که آری باز بشکستند
همه
گریان بگفتند این که از فتوای آدم بود
صدای
واژه خون زادۀ لبهای آدم بود
بگفتم
من پَری خُویم که کُشتن را نمی جویم
بخواهم سد به خون بندم به خون خواهی نه خون ریزم
جهان
پُر شد همه داد و بگفتا این که بیدادی
نبستی
در که بگشودی در دیگر به خون خواهی
نَکُشتی تو نه مرگی و نه دژخیمی،چه کردی تو؟!
که
مرگی آفریدی و پری خویت بکُشتی تو!
چه
بستی سد به راه خون،ببین فرجام این چاره
که
خون افتاده بر این ره به دست تو دگر باره
چه از
رخُسار آدم خون به دین ره پاک خواهد شد
چو
زخمی زان چنین بر روی پاکی چاک خواهد شد!
چو بر
روح پَری حُکمی خطا حاکم چه می باید؟!
چو بر
بال پَری فکری خطا ، رضوان چه مییابد؟!
که
کُشتن حادثه بود و تو کردی قاعده اینک!
که
دور از آدمی بود و تو کُشتی فاصله اینک!
کنون
این جوی خون و تیغ آلوده به دستانت
تو
خود گو واژه ای، آخر نمی داند کسی
نامت!
فراخوان
سخنرانی و بحث و گفتگو در پالتاک
وضعیت حقوق
بشر در ایران بشدت وخیم است
سخنرانان و
موضوع سخنرانی:
1.
منوچهر شفائی:
ایران و حقوق بشر
2.
صدیقه جعفری:
از کمیته کودک و نوجوان گزارشی از وضعیت 2 ماهه کودکان در
ایران
3.
الهه آسمانی:
از کمیته زنان گزارشی از وضعیت 2 ماهه زنان در ایران
4.
امیرافشین حیدری:
از کمیته ادیان گزارشی از وضعیت 2 ماهه ادیان در ایران
5.
فرزان هدائی:
از کمیته جوان و دانشجو گزارشی از وضعیت 2 ماهه دانشجویان در
ایران
6.
شهریار ایازی:
از کمیته اقوام و ملل ایرانی گزارشی از وضعیت 2 ماهه اقوام و
ملل در ایران
زمان: 24 آپریل
ساعت 19 به وقت اروپای مرکزی
محل: پالتاک
Paltalk: Spcial
Isseus and Politics
Human Rights
Kanoon Defa az
Hoqoq Bashar dar Iran
مسئول جلسه:
صدیقه جعفری
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
نمایندگی هانوفر